<?xml version="1.0" encoding="utf-8"?>

<rss version="2.0">

<channel>

<title>نينوا</title>

<description>اينك نينوانقطه تلاقي تاريخ وجغرافياوپهنه ستيزدولشكر:"جفا" و "وفا "ست.تا تودركدام جبهه باشي وچه كني!؟</description>

<link>http://nainava.javanblog.com/</link>

<language>fa</language>

<generator>JavanBlog</generator>


<item>

<title></title>

<description>
20 تصویر پس زمینه موبایل ویژه ماه محرم 

&amp;nbsp;





&amp;nbsp;
20 تصویر پس زمینه موبایل ویژه ماه محرم


اطلاعات فایل دریافتی: 

 دانلود از لینک مستقیم
 دانلود از لینک غیر مستقیم
منبع
سایت سازنده


&amp;nbsp;
http://karbobala.blogfa.com/
</description>

<link>http://nainava.javanblog.com/330618-.html</link>

</item>


<item>

<title></title>

<description></description>

<link>http://nainava.javanblog.com/330617-.html</link>

</item>


<item>

<title>امام حسین علیه السلام از نگاه دکتر شریعتی</title>

<description>
&amp;nbsp;
دكترعلى&amp;rlm; شریعتى متفكر و اندیشمندى بود كه در یك دوره تاریخى، تأثیر فزاینده&amp;rlm;اى بر روى نهضت اسلامى گذاشت. شهید دكتر بهشتى با اشاره بدین موضوع، حق مطلب را ادا مى&amp;rlm;كند:
&amp;laquo;دكتر در طول چند سال حساس، هیجان مؤثرى در جوّ اسلامى و انقلاب اسلامى به وجود آورد و در جذب نیروهاى جوان درس خوانده و پر شور و پر احساس به سوى اسلام اصیل، نقش سازنده&amp;rlm;اى داشت و دل&amp;rlm;هاى زیادى را با انقلاب اسلامى همراه كرد. این انقلاب و جامعه باید قدردان این نقش مؤثر باشد.&amp;raquo;(1)
آثار دكتر شریعتى از فراز و فرودهاى بسیارى برخوردار است؛ برخى آثار وى همچون &amp;laquo;اسلام&amp;rlm;شناسى متعهد با مخاطب&amp;rlm;هاى آشنا&amp;raquo; و &amp;laquo;تشیع علوى، تشیع صفوى&amp;raquo; داراى ضعف&amp;rlm;هاى ساختارى و اساسى مى&amp;rlm;باشد، و برخى از آثار وى از جمله &amp;laquo;على&amp;rlm;علیه السلام&amp;raquo;، &amp;laquo;فاطمه، فاطمه است&amp;raquo; و &amp;laquo;نیایش&amp;raquo; را باید در رده كتاب هاى خوب و تأثیرگذار وى محسوب كرد.
برخى از سخنرانى&amp;rlm;ها و نوشته&amp;rlm;هاى دكتر شریعتى در مورد شهادت امام حسین&amp;rlm;علیه السلام و حادثه كربلا، از جمله آثار خوب وى به شمار مى&amp;rlm;رود. در این نوشتار سعى خواهیم نمود به حدّ وسع خود، دیدگاه دكتر شریعتى را در این موارد به تصویر كشیم:
&amp;nbsp;

شهید در لغت، به معناى حاضر، ناظر، به معناى گواه و گواهى دهنده و خبر دهنده راستین و امین و هم چنین به معنى آگاه و نیز به معنى محسوس و مشهود، كسى كه همه چشم&amp;rlm;ها به او است و بالاخره به معنى نمونه، الگو و سرمشق است.

&amp;nbsp;
&amp;nbsp;1. شهید&amp;nbsp;
نوع فهم دكتر شریعتى از مفهوم عالى شهید، برداشتى خالص، عمیق و ناب از فرهنگ اصیل اسلامى است. وى در تعریف كلمه &amp;laquo;شهید&amp;raquo; مى&amp;rlm;گوید:
&quot;شهید در لغت، به معناى حاضر، ناظر، به معناى گواه و گواهى دهنده و خبر دهنده راستین و امین و هم چنین به معنى آگاه و نیز به معنى محسوس و مشهود، كسى كه همه چشم&amp;rlm;ها به او است و بالاخره به معنى نمونه، الگو و سرمشق است.&quot;(2)
&amp;laquo;شهید&amp;raquo; زنده، جاوید، حماسه ساز، عارف، آگاه، انتخاب&amp;rlm;گر و روزى خوار نعم الهى است و این اصیل&amp;rlm;ترین دریافت از متون و فرهنگ اسلامى به شمار مى&amp;rlm;رود، چنانچه قرآن كریم نیز بدان اشاره مى&amp;rlm;كند. دكتر شریعتى در جاى دیگر مى&amp;rlm;نویسد:
&quot;شهید، قلب تاریخ است؛ هم چنان كه قلب به رگ هاى خشك اندام، خون، حیات و زندگى مى&amp;rlm;دهد، جامعه&amp;rlm;اى كه رو به مردن مى&amp;rlm;رود، جامعه&amp;rlm;اى كه فرزندانش ایمان خویش را به خویش، از دست داده&amp;rlm;اند و جامعه&amp;rlm;اى كه به مرگ تدریجى گرفتار است، جامعه&amp;rlm;اى كه تسلیم را تمكین كرده است، جامعه&amp;rlm;اى كه احساس مسئولیت را از یاد برده است و جامعه&amp;rlm;اى كه اعتقاد به انسان بودن را در خود باخته است و تاریخى كه از حیات و جنبش و حركت و زایش بازمانده است؛ شهید همچون قلبى، به اندام&amp;rlm;هاى خشك مرده بى&amp;rlm;رمق این جامعه، خون خویش را مى&amp;rlm;رساند و بزرگترین معجزه شهادتش این است كه به یك نسل، ایمان جدید به خویشتن را مى&amp;rlm;بخشد. شهید حاضر است و همیشه جاوید؛ كى غائب است؟&quot;(3)
بخش فوق بیشتر رویكردى كربلایى دارد، بدین معنا كه دكتر با نگاه به شهیدان كربلا و فضاى حاكم بر آن، به وصف شهید پرداخته است و الا همیشه اینگونه نیست كه در جامعه&amp;rlm;اى منحط و رو به عقب، سیماى تابناك شهید رخ نماید. شهداى جهادهاى نبى &amp;rlm;اكرم &amp;rlm;صلى الله علیه و آله و امام على&amp;rlm;علیه السلام شاهد این ادعاست. البته مرحوم شریعتى بدین موضوع پرداخته است كه در جاى دیگر بدان اشاره مى&amp;rlm;كنیم.
&amp;nbsp;

یكى از بهترین و حیات بخش&amp;rlm;ترین سرمایه&amp;rlm;هایى كه در تاریخ تشیع وجود دارد، شهادت است.

&amp;nbsp;
&amp;nbsp;2. شهادت&amp;rlm;&amp;nbsp;
شهادت، بُرنده&amp;rlm;ترین سلاحى است كه هیچ دشمنى را یاراى مقاومت در برابر آن نیست، مرحوم شریعتى در این باره بحث&amp;rlm;هاى مبسوطى دارد كه براى رعایت اختصار، به گزیده&amp;rlm;هایى از آن اشاره مى&amp;rlm;كنیم.
&quot;یكى از بهترین و حیات بخش&amp;rlm;ترین سرمایه&amp;rlm;هایى كه در تاریخ تشیع وجود دارد، شهادت است.&quot;(4)
&quot;در فرهنگ ما شهادت، مرگى نیست كه دشمن ما بر مجاهد تحمیل كند. شهادت مرگ دلخواهى است كه مجاهد با همه آگاهى و همه منطق و شعور و بیدارى و بینایى خویش، خود انتخاب مى&amp;rlm;كند!... شهادت، در یك كلمه - بر خلاف تاریخ&amp;rlm;هاى دیگر كه حادثه&amp;rlm;اى است و درگیرى است و مرگ تحمیل شده بر قهرمان است و تراژدى است - در فرهنگ ما، یك درجه است، وسیله نیست؛ خود هدف است، اصالت است؛ خود یك تكامل، یك علو است؛ خود یك مسئولیت بزرگ است؛ خود یك راه نیم &amp;rlm;بُر به طرف صعود به قله معراج بشریت است و یك فرهنگ است.&quot;(5)
امروز این سخنان با پشتوانه سرمایه عظیم انقلاب، جنگ تحمیلى و اندیشه&amp;rlm;هاى ناب حضرت امام &amp;rlm;قدس سره براى نسل جدید، عادى و جا افتاده شده است؛ لیكن در اواخر سال 50 كه این سخنرانى&amp;rlm;ها ایراد شده، فضاى فكرى جامعه دست خوش تحولات اساسى بود و لزوم ارائه مفاهیم &amp;laquo;حماسى اسلامى&amp;raquo; به زبان روز و متناسب با زمان، به شدت احساس مى&amp;rlm;شد.
علاوه بر این، خفقان و امنیت پلیسى حاكم بر آن دوره تاریخى، بیانگر شهامت و شجاعت سخنران است؛ به طورى كه بعد از سخنرانى &amp;laquo;پس از شهادت&amp;raquo; در مسجد جامع نارمك، حاضران تظاهرات باشكوهى برپا كردند.
مرحوم شریعتى شهادت را به دو بخش حمزه&amp;rlm;اى و حسینى تقسیم مى&amp;rlm;كند. شهید مطهرى نیز از منظرى دیگر، بدان مى&amp;rlm;پردازد؛ وى در این مورد مى&amp;rlm;نویسد:&quot;جناب حمزه، سیدالشهداى زمان خودش است و امام حسین&amp;rlm;علیه السلام سیدالشهداى همه زمان&amp;rlm;ها است.&quot;(6)
دكتر شریعتى در این باره مى&amp;rlm;گوید:&quot;ما دو نوع شهید داریم؛ سمبل یكى حمزه سیدالشهداء، و سمبل دیگرى امام حسین&amp;rlm;علیه السلام است.&quot;(7)
براى روشن شدن تقسیم بندى فوق، مستقلاً به هر كدام مى&amp;rlm;پردازیم.
&amp;nbsp;

در شهادت حسینى، شهید با خوب مردن پیروز مى&amp;rlm;شود و در شهادت حمزه&amp;rlm;اى، با خوب كشتن. در شهادت حسینى، شهید با شكست ظاهرى از دشمن پیروز مى&amp;rlm;شود و در شهادت حمزه&amp;rlm;اى، شهید با پیروزى بر دشمن. در شهادت حسینى، وظیفه اولیه شهید، شهادت است و در شهادت حمزه&amp;rlm;اى، وظیفه اولیه شهید، مجاهدت و تلاش براى شكست دشمن است.

&amp;nbsp;
&amp;nbsp;شهادت حمزه&amp;rlm;اى&amp;rlm;&amp;nbsp;
&amp;laquo;حمزه یك قهرمان مجاهد است كه براى پیروزى و شكستن دشمن رفته، شكست خورده و كشته و شهید شده است... حمزه و سایر مجاهدان براى پیروزى آمده بودند - البته با احتمال این كه اگر هم مرگ شده، شد - و هدفشان پیروزى و شكستن دشمن بود... بنابراین شهید حمزه&amp;rlm;اى و شهادت حمزه&amp;rlm;اى، عبارت است از مردى و كشته شدن مردى كه آهنگ كشتن دشمن كرده است.&quot;(8)
دكتر شریعتى شهداى حمزه&amp;rlm;اى را مجاهدانى مى&amp;rlm;داند كه نه براى شهید شدن، كه كشتن و شكست دادن دشمن به میدان جهاد شتافته&amp;rlm;اند و شهادت، آنها را انتخاب كرده و روزى آنها شده است. به عبارتى وظیفه اولیه اسلامى شهداى حمزه&amp;rlm;اى، شكست دشمن و حفظ اردوگاه اسلام است، لیكن قضاى الهى بر سرنوشت ایشان، شهادت نوشته است. بنابراین، شهید حمزه&amp;rlm;اى آرزومند شهادت است ولى در پى آن نمى&amp;rlm;باشد؛ چرا كه وظیفه اولیه خود را شكست دادن دشمن مى&amp;rlm;داند. و در صورت لزوم، از شهادت استقبال مى&amp;rlm;كند.
&amp;nbsp;
&amp;nbsp;شهادت حسینى&amp;rlm;علیه السلام&amp;rlm;&amp;nbsp;
&quot;شهادت حسینى كشته شدن مردى است كه خود براى كشته شدن خویش قیام كرده است... امام حسین&amp;rlm;علیه السلام از مقوله دیگرى است؛ او نیامده است كه دشمن را با زور شمشیر بشكند و خود پیروز شود، و بعد موفق نشده و یا در یك تصادف یا ترور توسط وحشى، كشته شده باشد. این&amp;rlm;طور نیست، او در حالى كه مى&amp;rlm;توانسته است در خانه&amp;rlm;اش بنشیند و زنده بماند، به پا خاسته و آگاهانه به استقبال مردن شتافته و در آن لحظه، مرگ و نفى خویشتن را انتخاب كرده است... امام حسین&amp;rlm;علیه السلام یك شهید است كه حتى پیش از كشته شدن خویش به شهادت رسیده است؛ نه در گودى قتلگاه، بلكه در درون خانه خویش، از آن لحظه كه به دعوت ولید - حاكم مدینه - كه از او بیعت مطالبه مى&amp;rlm;كرد، &amp;laquo;نه&amp;raquo; گفت، این، &amp;laquo;نه&amp;raquo; طرد و نفى چیزى بود كه در قبال آن، شهادت انتخاب شده است و از آن لحظه، حسین شهید است.&quot;(9(
سمبل شهادت حسینى در این تعریف، تنها سلاح پیروز است. البته شهادت حسینى شرایط ویژه خود را مى&amp;rlm;طلبد. وقتى ظلم، انحطاط و انحراف همه گیر مى&amp;rlm;شود و ارزش&amp;rlm;هاى والاى اسلامى مسخ مى&amp;rlm;گردد و موعظه&amp;rlm;ها بر گوش&amp;rlm;هاى سنگین كارگر نمى&amp;rlm;افتد؛ حسین با همه دانایى به عدم توانایى خود در پیروزى ظاهرى بر دشمن، علناً به پیشواز مرگ مى&amp;rlm;رود و با انتخاب شهادت، بزرگترین كارى را كه مى&amp;rlm;شد كرد، انجام مى&amp;rlm;دهد.
ثمره شهادت امام حسین&amp;rlm;علیه السلام آگاهى و بازگشت مردم به هویّت اصیل اسلامى و زدن داغ رسوایى كُشتن فرزند رسول خدا صلى الله علیه و آله و سلم بر پیشانى كریه حكومت یزید است.
در شهادت حسینى، وظیفه اولیه اسلامى براى یارى دین خدا، شهادت است؛ در این جا مجاهد فى&amp;rlm;سبیل&amp;rlm;الله با شهادت خود، دین خدا را یارى مى&amp;rlm;كند. شهادت عمار یاسر نیز از این قبیل است؛ لیكن انعكاس شهادت اباعبدالله الحسین&amp;rlm;علیه السلام به دلایلى گسترده و خارج از ظرف زمان است.
در شهادت حسینى، شهید با خوب مردن پیروز مى&amp;rlm;شود و در شهادت حمزه&amp;rlm;اى، با خوب كشتن. در شهادت حسینى، شهید با شكست ظاهرى از دشمن پیروز مى&amp;rlm;شود و در شهادت حمزه&amp;rlm;اى، شهید با پیروزى بر دشمن. در شهادت حسینى، وظیفه اولیه شهید، شهادت است و در شهادت حمزه&amp;rlm;اى، وظیفه اولیه شهید، مجاهدت و تلاش براى شكست دشمن است.
&amp;nbsp;
&amp;nbsp;3. امام حسین&amp;rlm;علیه السلام&amp;rlm;&amp;nbsp;
تأثیر اباعبدالله الحسین&amp;rlm;علیه السلام بر روى اندیشه&amp;rlm;هاى دكتر شریعتى و خلق روح حماسى و نگاه حسینى وى، در همه آثارش به وضوح دیده مى&amp;rlm;شود. بازتاب حماسه حسینى در جولان فكر و روحیه وى بسیار گسترده، شورانگیز و عمیق مى&amp;rlm;باشد؛ به طورى كه بسیارى از جریانات سیاسى و اجتماعى و رویدادهاى تاریخى را با رویكرد به &amp;laquo;حادثه كربلا&amp;raquo; تحلیل و ارزیابى مى&amp;rlm;كند. پرداختن به عاشوراى حسینى از منظر دكتر شریعتى بیشتر انعكاس یك قریحه قوى، احساس شورانگیز و ترجمان روح حماسى و بى&amp;rlm;تاب اوست. این بخش در زوایاى مختلفى قابل مدح است، كه اختصاراً به چند مورد از آن مى&amp;rlm;پردازیم:
&amp;nbsp;
&amp;nbsp;الف) شرایط نهضت امام حسین&amp;rlm;علیه السلام&amp;rlm;&amp;nbsp;
&quot;شكل مبارزه&amp;rlm;اى كه حسین انتخاب كرده، قابل فهمیدن نیست مگر این كه اوضاع و شرایطى كه حسین در آن شرایط، قیام خاصّ خودش را آغاز كرد، فهمیده بشود... اكنون حسین مسئول نگاهبانى انقلابى است كه آخرین پایگاه&amp;rlm;هاى مقاومتش از دست رفته است و از قدرت جدش و پدر و برادرش، یعنى حكومت اسلام و جبهه حقیقت و عدالت، یك شمشیر برایش نمانده و حتى یك سرباز! سال&amp;rlm;هایى است كه بنى&amp;rlm;امیه همه پایگاه&amp;rlm;هاى اجتماعى را فتح كرده است.&quot;(10)
اسلام در این زمان، چون پوستین وارونه شده است؛ ارزش&amp;rlm;هاى اسلامى رنگ باخته و دین با حاكمیت افراد فاسد و غاصب، رو به انحطاط و انحراف مى&amp;rlm;رود. امام حسین&amp;rlm;علیه السلام در چنین شرایطى براى اصلاح دین جدش قیام مى&amp;rlm;كند؛ از یك سو، نیرویى براى تغییر وضع موجود ندارد و از دیگر سو، در سكوت خود مشعل امیدى نمى&amp;rlm;بیند. بنابراین، با تنهاترین و برنده&amp;rlm;ترین سلاح، سلاح شهادت، به رویارویى با یزید، مظهر باطل مى&amp;rlm;شتابد و با شهادت خویش بر آنها پیروز مى&amp;rlm;شود.
&amp;nbsp;

این كه حسین فریاد مى&amp;rlm;زند - پس از این كه همه عزیزانش را در خون مى&amp;rlm;بیند و جز دشمن كینه توز و غارتگر در برابرش نمى&amp;rlm;بیند - فریاد مى&amp;rlm;زند كه: &amp;laquo;آیا كسى هست كه مرا یارى كند و انتقام كشد؟&amp;raquo; &amp;laquo;هل من ناصر ینصرنى؟&amp;raquo;؛ مگر نمى&amp;rlm;داند كه كسى نیست كه او را یارى كند و انتقام گیرد؟ این &amp;laquo;سؤال&amp;raquo;، سؤال از تاریخ فرداى بشرى است و این پرسش، از آینده است و از همه ماست و این سؤال، انتظار حسین را از عاشقانش بیان مى&amp;rlm;كند و دعوت شهادت او را به همه كسانى كه براى شهیدان حرمت و عظمت قائلند، اعلام مى&amp;rlm;نماید.

&amp;nbsp;ب) بایستن و نتوانستن&amp;rlm;&amp;nbsp;
&quot;فتواى حسین این است: آرى! در نتوانستن نیز بایستن هست؛ براى او زندگى، عقیده و جهاد است. بنابراین، اگر او زنده است و به دلیل این كه زنده است، مسئولیت جهاد در راه عقیده را دارد. انسان زنده، مسئول است و نه فقط انسان توانا. و از حسین، زنده&amp;rlm;تر كیست؟ در تاریخ ما، كیست كه به اندازه او حق داشته باشد كه زندگى كند؟ و شایسته باشد كه زنده بماند؟ نفس انسان بودن، آگاه بودن، ایمان داشتن، زندگى كردن، آدمى را مسئول جهاد مى&amp;rlm;كند و حسین مَثَلِ اعلاى انسانیت زنده، عاشق و آگاه است. توانستن یا نتوانستن، ضعف یا قدرت، تنهایى یا جمعیت، فقط شكل انجام رسالت و چگونگى تحقق مسئولیت را تعیین مى&amp;rlm;كند نه وجود آن را.&quot;(11)
&amp;laquo;بایستن&amp;raquo; یعنى براى انجام دادن وظیفه مسئولیت دینى و شرعى، تلاش نمودن و تا حد توان براى پیشبرد آن، به تناسب زمان و شرایط، اقدام كردن. گویاترین كلام براى اداى این مفهوم، فرمایش حضرت امام&amp;rlm; قدس سره است؛ ایشان در پیامى فرمودند:
&quot;ما مأمور به اداى تكلیف و وظیفه&amp;rlm;ایم، نه مأمور به نتیجه.&quot;(12)
هر مسلمانى در هر شرایطى، وظیفه&amp;rlm;اى دارد كه باید بدان عمل نماید؛ لیكن اقتضاى زمان، شكل انجام وظیفه را به تناسب خود، دستخوش تغییر مى&amp;rlm;سازد. عمل به وظیفه در بستر زمانى خاص، &amp;laquo;جهاد&amp;raquo; و در شرایطى &amp;laquo;فقه&amp;raquo; و در برهه&amp;rlm;اى &amp;laquo;پرداختن به مسایل علمى&amp;raquo; است؛ لیكن آنچه با تحول زمان دگرگون نمى&amp;rlm;شود، اصل اداى تكلیف و انجام وظیفه است.
&amp;nbsp;ج) هنر خوب مردن&amp;rlm;&amp;nbsp;
&quot;او (امام حسین&amp;rlm;علیه السلام) فرزند خانواده&amp;rlm;اى است كه هنر خوب مردن را در مكتب حیات، خوب آموخته است... آموزگار بزرگ شهادت اكنون برخاسته است تا به همه آنها كه جهاد را تنها در توانستن مى&amp;rlm;فهمند و به همه آنها كه پیروزى بر خصم را تنها در غلبه، بیاموزد كه شهادت نه یك باختن، كه یك انتخاب است؛ انتخابى كه در آن، مجاهد با قربانى كردن خویش در آستانه معبد آزادى و محراب عشق، پیروز مى&amp;rlm;شود و حسین &amp;laquo;وارث آدم&amp;raquo; - كه به بنى&amp;rlm;آدم زیستن داد - و &amp;laquo;وارث پیامبران بزرگ&amp;raquo; - كه به انسان چگونه باید زیست را آموختند - اكنون آمده است تا در این روزگار به فرزندان آدم چگونه باید مردن را بیاموزند.&quot;(13)
شهادت، هنر مردان خداست؛ چنان كه خوب زیستن و خوب زندگى كردن، هنر مردان الهى مى&amp;rlm;باشد. خوب مردن نیز هنرى است كه در درجه اول، شهدا آن را به ارث مى&amp;rlm;برند. شهدا شمع&amp;rlm;هاى فروزانى هستند كه با نثار هستى و وجود خود در محضر حق تعالى، پیروز مى&amp;rlm;شوند. سیدالشهداء سمبل و الگوى خوب مردن (شهادت) در همه اعصار است. مقتدایان امام حسین&amp;rlm;علیه السلام كسانى هستند كه از مایه جان خویش در راه خدا نثار مى&amp;rlm;كنند و به راستى حسین آموزگار بزرگ شهادت است كه هنر خوب مردن را در جان بى&amp;rlm;تاب انسان&amp;rlm;هاى عاشق، تزریق مىكند.
&amp;nbsp;د) آثار شهادت امام حسین&amp;rlm;علیه السلام&amp;rlm;&amp;nbsp;
&quot;برخى درباره آثار شهادت حسینى تردید كردند! و آن را قیامى خوانده&amp;rlm;اند كه شكست خورده است؛ شگفتا! كدام جهاد و كدام جنگِ پیروزى بوده است كه دامنه فتوحاتش در سطح جامعه در عمق اندیشه و احساس و در طول زمان و ادوار تاریخ، این همه گسترده و عمیق و بارآور باشد؟... حسین با شهادت &amp;laquo;ید بیضاء&amp;raquo; كرد، از خون شهیدان &amp;laquo;دم مسیحائى&amp;raquo; ساخت كه كور را بینا مى&amp;rlm;كند و مرده را حیات مى&amp;rlm;بخشد... اما نه تنها در عصر خویش و در سرزمین خویش، كه &amp;laquo;شهادت&amp;raquo; جنگ نیست، رسالت است؛ سلاح نیست، پیام است؛ كلمه&amp;rlm;اى است كه با خون تلفظ مى&amp;rlm;شود.&quot;(14)
تأثیر حادثه كربلا، هم در بستر زمان خود و هم در طول تاریخ، عمیق و فراگیر بوده است. نهضت&amp;rlm;هایى كه با فاصله كمى با الهام&amp;rlm;گیرى از قیام خونین كربلا شكفتند - مانند قیام توابین و ابومسلم خراسانى - و جان&amp;rlm;هاى مردمى كه از ترنم خون&amp;rlm;هاى گرم شهیدان كربلا زندگى یافتند، معدود نیستند؛ انقلاب اسلامى شاهد و مثالى زنده در عصر حاضر است كه هم در شروع نهضت، پیروزى انقلاب، ثبات نظام و ادامه آن تا هم اكنون همواره زیر درخشش پرتو عشق به اباعبدالله الحسین&amp;rlm;علیه السلام جریان یافته است. به راستى كدامین عشق و ایمان جوشان براى پیشبرد انقلاب اسلامى مى&amp;rlm;توانست به اندازه عشق و ایمان حسینى مؤثر باشد؟
&amp;nbsp;ه) زندگان جاوید&amp;nbsp;
&quot;آنها كه تن به هر ذلتى مى&amp;rlm;دهند تا زنده بمانند، مرده&amp;rlm;هاى خاموش و پلید تاریخند و ببینید آیا كسانى كه سخاوتمندانه با حسین به قتلگاه خویش آمده&amp;rlm;اند و مرگ خویش را انتخاب كرده&amp;rlm;اند - در حالى كه صدها گریزگاه آبرومندانه براى ماندنشان بود و صدها توجیه شرعى و دینى براى زنده ماندن شان بود - توجیه و تأویل نكرده&amp;rlm;اند و مرده&amp;rlm;اند، اینها زنده هستند؟ آیا آنها كه براى ماندن&amp;rlm;شان تن به ذلت و پستى، رها كردن حسین و تحمل كردن یزید دادند، كدام هنوز زنده&amp;rlm;اند؟ هر كس زنده بودن را فقط در یك لَشِ متحرك نمى&amp;rlm;بیند، زنده بودن و شاهد بودن حسین را با همه وجودش مى&amp;rlm;بیند، حس مى&amp;rlm;كند و مرگ كسانى را كه به ذلت&amp;rlm;ها تن داده&amp;rlm;اند تا زنده بمانند، مى&amp;rlm;بیند.&quot;(15)
شهدا زنده&amp;rlm;اند و سیدالشهداء زنده&amp;rlm;ترین شهید تاریخ است. نام او، یاد او، خاطره او و داستان شگرف كربلاى او، همه و همه در طول تاریخ براى همه نسل&amp;rlm;ها نیروبخش، حیات آفرین، امیدزا و انقلاب گستر است. به راستى كدامین ملت را مى&amp;rlm;توان سراغ گرفت كه با روح و خون حسین همگرایى كنند و به افتخار یكى از دو پیروزى نرسند؟ خون حسین، مایه حیات&amp;rlm; بخشى است كه در گذر زمان بر كالبد ملت&amp;rlm;ها دمیده مى&amp;rlm;شود و آنها را به زندگى فرا مى&amp;rlm;خواند و حسین&amp;rlm;علیه السلام زنده جاویدى است كه هر سال، دوباره شهید مى&amp;rlm;شود و همگان را به یارى جبهه حق زمان خود، دعوت مى&amp;rlm;كند.
&amp;nbsp;و) ساعات آخر شهادت&amp;rlm;&amp;nbsp;
&quot;عصر عاشورا، امام حسین&amp;rlm;علیه السلام با آن دقت نظافت مى&amp;rlm;كند، با آن دقت آرایش مى&amp;rlm;كند، بهترین لباس&amp;rlm;هایش را مى&amp;rlm;پوشد و بهترین عطرهایش را مى&amp;rlm;زند، در اوج خون و در اوج مرگ و در اوج نابودىِ همه كسانش و در آستانه رفتن خودش، هر ساعتى كه مى&amp;rlm;گذشت و شهدا هم بر هم انباشته مى&amp;rlm;شدند، چهره او گلگون&amp;rlm;تر و برافروخته&amp;rlm;تر و قلبش بیشتر به تپش مى&amp;rlm;آمد، كه مى&amp;rlm;دانست فاصله حضور، اندك است؛ چه &amp;laquo;شهادت&amp;raquo; حضور نیز هست.&quot;(16)
حضور شایسته در محضر خدا، آرزوى سرشار از اشتیاقى است كه مردان خدا همواره براى آن، لحظه شمارى مى&amp;rlm;كنند و شهادت، شایسته&amp;rlm;ترین وسیله حضور در پیشگاه الهى است. آرایش با دقّت امام &amp;rlm;حسین&amp;rlm;علیه السلام در عصر عاشورا نیز به خاطر شایسته&amp;rlm;ترین حضورى است كه یك امام مى&amp;rlm;تواند در محضر الهى داشته باشد.
&amp;nbsp;ز ) مسئولیت ما&amp;nbsp;
&quot;این كه حسین فریاد مى&amp;rlm;زند - پس از این كه همه عزیزانش را در خون مى&amp;rlm;بیند و جز دشمن كینه توز و غارتگر در برابرش نمى&amp;rlm;بیند - فریاد مى&amp;rlm;زند كه: &amp;laquo;آیا كسى هست كه مرا یارى كند و انتقام كشد؟&amp;raquo; &amp;laquo;هل من ناصر ینصرنى؟&amp;raquo;؛ مگر نمى&amp;rlm;داند كه كسى نیست كه او را یارى كند و انتقام گیرد؟ این &amp;laquo;سؤال&amp;raquo;، سؤال از تاریخ فرداى بشرى است و این پرسش، از آینده است و از همه ماست و این سؤال، انتظار حسین را از عاشقانش بیان مى&amp;rlm;كند و دعوت شهادت او را به همه كسانى كه براى شهیدان حرمت و عظمت قائلند، اعلام مى&amp;rlm;نماید.&quot;(17)
امام حسین&amp;rlm;علیه السلام مظهر و سمبل حق است كه در همه عصرها، چون نمادى زنده و خروشان، ظهور پیدا مى&amp;rlm;كند و همه كسانى را كه از پاسدارى حقیقت زمان خود طفره مى&amp;rlm;روند، به یارى مى&amp;rlm;طلبد و در واقع یارى طلبیدن امامِ عشق در كربلا، انعكاس موج اندیشه اسلامى براى كمك به حق در همه زمان&amp;rlm;هاست. &amp;laquo;هل من ناصر ینصرنى&amp;raquo;، یعنى آیا كمك كننده&amp;rlm;اى هست كه حق را یارى كند؟
&amp;nbsp;4. حضرت زینب&amp;rlm;علیها السلام&amp;rlm;&amp;nbsp;
نمى&amp;rlm;توان از كربلاى حسین نوشت و در آن، از كار بزرگ زینبى یادى نكرد؛ چرا كه حادثه كربلا با نقش مكمّل و بى&amp;rlm;بدیل حضرت زینب&amp;rlm;علیها السلام كامل مى&amp;rlm;شود. مرحوم شریعتى در این مورد مى&amp;rlm;گوید:
&quot;رسالت پیام از امروز عصر، آغاز مى&amp;rlm;شود. این رسالت بر دوش&amp;zwnj;هاى ظریف یك زن، &amp;laquo;زینب&amp;raquo; - زنى كه مردانگى در ركاب او جوانمردى آموخته است و رسالت زینب دشوارتر و سنگین&amp;rlm;تر از رسالت برادرش. آنهایى كه گستاخى آن را دارند كه مرگ خویش را انتخاب كنند، تنها به یك انتخاب بزرگ دست زده&amp;rlm;اند؛ اما كار آنها كه از آن پس زنده مى&amp;rlm;مانند، دشوار است و سنگین. و زینب مانده است، كاروان اسیران در پى&amp;rlm;اش، و صف&amp;zwnj;هاى دشمن تا افق در پیش راهش، و رسالت رساندن پیام برادر بر دوشش. وارد شهر مى&amp;rlm;شود، از صحنه بر مى&amp;rlm;گردد. آن باغ&amp;rlm;هاى سرخ شهادت را پشت سر گذاشته و از پیراهنش بوى گل&amp;zwnj;هاى سرخ به مشام مى&amp;rlm;رسد. وارد شهر جنایت، پایتخت قدرت، پایتخت ستم و جلادى شده است؛ آرام و پیروز، سراپا افتخار؛ بر سر قدرت و قساوت، بر سر بردگان مزدور و جلادان و بردگان استعمار و استبداد فریاد مى&amp;rlm;زند: &amp;laquo;سپاس خداوند را كه این همه كرامت و این همه عزت به خاندان ما عطا كرد، افتخار نبوت، افتخار شهادت...&amp;raquo; اگر زینب پیام كربلا را به تاریخ باز نگوید، كربلا در تاریخ مى&amp;rlm;ماند.&quot;(18)
بدون شك حضور حضرت زینب&amp;rlm;علیهاالسلام در كربلا به عنوان پیام رسان شهیدان، حیاتى&amp;rlm;ترین عنصر در ماندگارى &amp;laquo;حماسه حسینى&amp;raquo; است. اگر زینب نبود، كربلا در كربلا مى&amp;rlm;ماند و حماسه درخشان حسینى اسیر حصار زمان خود مى&amp;rlm;شد. حضرت زینب&amp;rlm;علیها السلام خود سرود حماسه&amp;rlm;اى بود كه درخشید و حماسه سترگ كربلا را در همه زمان&amp;rlm;ها سارى و جارى ساخت.
&amp;nbsp;
پى&amp;rlm;نوشت&amp;rlm;ها:
1. دكتر شریعتى جستجوگرى در مسیر شدن، آیةالله دكتر بهشتى، ص 108، چاپ دوم.
2. حسین وارث آدم، مجموعه آثار، 19، &amp;laquo;شهادت&amp;raquo; دكترعلى شریعتى، ص 171.
3. همان، &amp;laquo;پس از شهادت&amp;raquo;، ص 204.
4. همان، ص 202.
5. همان، &amp;laquo;شهادت&amp;raquo;،صص 192 و 195.
6. قیام و انقلاب مهدى (عج) به ضمیمه شهید، استاد شهید مطهرى، ص 109.
7. حسین وارث آدم، مجموعه آثار 19، (بحثى راجع به شهید، ص 116.)
8. همان،صص 216، 217 و 223.
9. همان، صص 216، 222 و 223.
10. همان، ص 136.
11. همان، صص 166 و 167.
12. صحیفه امام، ج 21، ص 284.
13. حسین وارث آدم، ص 171.
14. همان، صص 187 و 188.
15. همان، صص 203 و 204.
16. همان، ص 195.
17. همان، ص 203.
18. همان، ص 206. منبع: كوثر، شماره&amp;nbsp; 52؛اكبر مظفرى&amp;rlm;
&amp;nbsp;
&amp;nbsp;تحریفات عاشورا (1)&amp;nbsp;
&amp;nbsp;تحریفات عاشورا (2)&amp;nbsp;
&amp;nbsp;تحریفات عاشورا (3)&amp;nbsp;
&amp;nbsp;تحریفات عاشورا (4)&amp;nbsp;
&amp;nbsp;تحریفات عاشورا (5)&amp;nbsp;
&amp;nbsp;آفات مداحی&amp;nbsp;
&amp;nbsp;آسیب شناسی عزاداری سالار شهیدان علیه السلام&amp;nbsp;
&amp;nbsp;آسیب&amp;zwnj;شناسی محرم و عزاداری آن (1)&amp;nbsp;
&amp;nbsp;آسیب&amp;zwnj;شناسی محرم و عزاداری آن (2)&amp;nbsp;
&amp;nbsp;آسیب شناسی عزاداری&amp;zwnj;های محرم&amp;nbsp;
&amp;nbsp;دل می تپد برای حسین (ع)&amp;nbsp;
&amp;nbsp;باز این چه شورش است که در خلق عالم است&amp;nbsp;
&amp;nbsp;مسئولیت مردان منبر و مدح&amp;nbsp;
&amp;nbsp;ادبیات &quot; عاشورایی &quot; تاثیرگذار و پر مخاطب است&amp;nbsp;
&amp;nbsp;

http://www.tebyan.net/index.aspx?pid=15285#ج) هنر خوب مردن&amp;rlm;</description>

<link>http://nainava.javanblog.com/329867-%D8%A7%D9%85%D8%A7%D9%85+%D8%AD%D8%B3%DB%8C%D9%86+%D8%B9%D9%84%DB%8C%D9%87+%D8%A7%D9%84%D8%B3%D9%84%D8%A7%D9%85+%D8%A7%D8%B2+%D9%86%DA%AF%D8%A7%D9%87+%D8%AF%DA%A9%D8%AA%D8%B1+%D8%B4%D8%B1%DB%8C%D8%B9%D8%AA%DB%8C.html</link>

</item>


<item>

<title> قيام مختار و اهل بيت (ع)</title>

<description>نویسنده :&amp;nbsp; حسن رضايي
ابو اسحاق، مختار بن ابي عبيد ملقب به كيسان، در سال اول هجري به دنيا آمد،[1] وي از طايفه &amp;laquo;ثقيف&amp;raquo; از اعراب طائف بود كه در ميان اعراب معروف به شجاعت، سلحشوري، سخاوت و جوانمردي بودند.[2] مختار از دوران كودكي، داراي عقل و هوش سرشار و فردي حاضر جواب، زيرك و بلند همت بود و در سختي&amp;zwnj;هاي زندگي و كوران حوادث، هميشه سربلند بود.[3] سيزده سال بيشتر نداشت كه همراه پدرش در جنگ با ايرانيان &amp;laquo;قسّ الطائف&amp;raquo;، شركت نمود.[4]&amp;nbsp; وي از مشهورترين شخصيت&amp;zwnj;هاي عرب است كه تاريخ اسلام به خودش ديده است. نقش زيادي در حوادث مهم سياسي &amp;ndash; اجتماعي داشته است. در سال 61، زماني كه مسلم بن عقيل (ع) به كوفه آمد تا براي حضرت ابا عبدالله (ع) بيعت بگيرد، او اولين نفري بود كه با مسلم (ع) پيمان بست، سپس خانه&amp;zwnj;اش را در اختيار مسلم قرار داد تا در آنجا، مسلم از مردم بيعت بگيرد.[5]&amp;nbsp;&amp;nbsp; پس از ورود ابن زياد به كوفه و فراري شدن مردم از دور مسلم، مختار به همراه عده&amp;zwnj;اي ديگر از بزرگان كوفه به زندان افتادند، ولی پس از جريان كربلا، با وساطت شوهر خواهرش؛ عبدالله بن عمر -فرزند خليفه سوم- كه در ميان مردم به عنوان صحابي رسول&amp;zwnj;الله (ص) و فقيه، مشهور بود، نزد يزيد از زندان آزاد شد. پس از اطلاع يافتن از آمادگي مردم كوفه، در سال 64 هجري از مكه وارد كوفه شد. در اين زمان قيام توابين با شكست روبرو شده بود.[6] مختار پس از شكست قيام توابين، در تاريخ چهارشنبه 16 ربيع&amp;zwnj;الثاني سال 66 هجري با شعار يا لثاراث الحسين (ع) و بر اساس كتاب خدا، سنت رسول&amp;zwnj;الله (ص)، طلب خون امام حسين و ياري مظلومان قيام كرد و همه قاتلين جريان كربلا و كساني كه در آن واقعه نقش داشتند را به سزاي عملشان رساند؛ يا به قتل رساند و يا آواره كرد و خانه آن&amp;zwnj;ها را ويران نمود تا غم&amp;shy;هاي دل اهل بيت (ع) و محبّين ايشان تا حدودي تسكين يابد.[7]&amp;nbsp; از مجموع قرائن و روایات به دست مي&amp;zwnj;آيد كه خروج و قيام مختار، مورد رضايت خداوند و چهارده معصوم بوده است و شواهد زيادي بیانگر اين امر است. مثلا یکی از قرائن این است؛ زماني كه ميثم به همراه مختار در زندان به سر مي&amp;zwnj;برد، ميثم به او خبر داد كه او بر عليه قاتلين كربلا قيام خواهد نمود، بي&amp;zwnj;شك اگر قيام او مورد رضایت اهل بيت (ع)نبود، ميثم اين امر را به مختار گوشزد مي&amp;zwnj;كرد. از ظاهر برخي ديگر از روايات به دست مي&amp;zwnj;آيد كه قيام او با اذن و اجازه خاص امام سجاد (ع)بوده است[8]. از جمله اين روايات، اجازه&amp;zwnj;اي است كه وي از محمد بن حنفيه گرفته است. ممکن است گفته شود اجازه از محمد حنفیه دلیل بر رضایت ائمه از قیام او متار نمی&amp;shy;شود، ولی با توجه به اینکه از طرفی، مختار مي&amp;zwnj;دانست هر گونه حكومت و سياستي جز به فرمان معصوم صحيح نيست، و از سوی دیگر با توجه به شخصیت و تقوای محمد، او بدون اذن امام زمانش، اجازه چنین کاری را صادر نمی&amp;shy;کند، و عدم اذن مستقیم از امام(ع) به خاطر رعایت شرایط تقیه بوده است؛ او براي گرفتن اجازه به سراغ محمد بن حنفيه مي&amp;zwnj;رود، در اين ديدار محمد بن حنفيه او را به تقوا سفارش مي&amp;zwnj;كند و با رعايت شرايط تقيه، سخناني مي&amp;zwnj;گويد كه مختار از آن، اجازه براي قيام&amp;nbsp;&amp;nbsp; می&amp;shy;فهمد.[9] و با توجه به شخصيت معنوي محمد بن حنفيه، مي&amp;zwnj;توان گفت اجازه او با اذن امام سجاد بوده است. &amp;nbsp;روایات درمورد مختار&amp;nbsp; در مورد قيام مختار، دو دسته روايت وارد شده است:[10]&amp;nbsp;دسته اول رواياتي است كه به مذمت مختار پرداخته و او را شخص كذاب معرفي مي&amp;zwnj;كند.&amp;nbsp;در مورد اين روايات مي&amp;zwnj;توان گفت:&amp;nbsp; اولّاً: اين احاديث از نظر سندی ايراد دارند.[11]&amp;nbsp; ثانياً: مختار كسي است كه از قاتلين اهل بيت (ع) و سرور شهيدان انتقام گرفته است و عمل او قطعاً&amp;nbsp; خداوند و اهل بيت (ع) بوده است پس چطور مي&amp;zwnj;توان گفت مورد بغض و نفرت اهل بيت (ع) بوده است. پس به نظر مي&amp;zwnj;رسد اين روايات ساخته دست دشمنان و مخالفين مختار است تا شخصيت او را نزد شيعيان زير سؤال ببرند.[12] در مقابل رواياتي است كه به مدح مختار و قيام او پرداخته است، كه چند مورد از آن&amp;zwnj;ها را ذكر مي&amp;zwnj;كنيم: &amp;nbsp; 1) حضرت امير (ع)مي&amp;zwnj;فرمايند:[13]&amp;nbsp;&amp;laquo;سيُقتل ولدي الحسين و سيَخرج غلام من ثقيف و يَقتل من الذين ظلموا ثلاثمائه و ثلاثة و ثمانين الف رجل&amp;raquo;&amp;laquo;به زودي فرزندم حسين كشته خواهد شد، ولي طولي نمي&amp;zwnj;كشد كه جواني از قبيله ثقيف قيام خواهد كرد و از اين ستمكاران، انتقام خواهد گرفت به طوري كه تعداد كشته&amp;zwnj;هاي آنان به سيصد و هشتاد و سه هزار نفر خواهد رسيد&amp;raquo;&amp;nbsp;&amp;nbsp; 2) حضرت امير (ع)در ضمن بيان مشابهت مسلمين با بني اسرائيل مي&amp;zwnj;فرمايند:[14]&amp;laquo;به زودي ستمكاران، توسط كسي كه خداوند براي انتقام ما بر آنان خواهد فرستاد، به بلايي گرفتار خواهند شد و اين به خاطر فسق و جنايتي است كه مرتكب شده&amp;zwnj;اند، همان&amp;zwnj;گونه كه بني&amp;zwnj; اسرائيل گرفتار عذاب شدند ... او جواني از قبيله ثقيف است كه او را &quot;مختار بن ابي عبيد&quot; مي&amp;zwnj;گويند.&amp;raquo;&amp;nbsp;&amp;nbsp; 3) ابا عبدالله (عليه&amp;zwnj;السّلام)، پس از خطبه&amp;zwnj;اي كه در راه كربلا ایراد نمودند، مي&amp;zwnj;فرمايند:[15]&amp;laquo;پروردگارا، آن جوانمرد ثقيفي را بر آنان مسلط كن تا جام تلخ مرگ و ذلت را به ايشان بچشاند و از قاتلان ما احدي را معاف نكند. به جاي هر قتلي، كشتني و به جاي ضربت، ضربتي؛ و انتقام مرا و خواندن و دوستان و شيعيانم را از اين&amp;zwnj;ها بگيرد&amp;raquo;&amp;nbsp;&amp;nbsp; 4) پس از ارسال سر بريده عمر سعد و ابن زياد نزد امام سجاد (ع)، ايشان در حق مختار فرمودند:[16] &amp;laquo;حمد و ستايش، خدايي را كه انتقام ما را از دشمنانم گرفت و خداوند به مختار، پاداش و جزايي خير عطا فرمايد&amp;raquo;&amp;nbsp;&amp;nbsp; 5) پس از ارسال سر بريده و ابن زياد نزد محمد حنفيه، ايشان فرمودند:[17]&amp;laquo;خداوند به او پاداش خير دهد و بهترين پاداش را بدهد. همانا او انتقام ما را گرفت و رعايت حق او بر همه فرزندان بني مطلب واجب گرديد&amp;raquo;&amp;nbsp;&amp;nbsp; 7) نزد امام باقر سخن از مختار به ميان آمد: عده&amp;zwnj;اي به وي ناسزا مي&amp;zwnj;گفتند، حضرت فرمودند:[18]&amp;laquo;به مختار ناسزا نگوئيد، زيرا او بود كه قاتلين شهدای ما را كشت و انتقام خون، را از (دشمنان) گرفت و ... .&amp;nbsp;&amp;nbsp; 8) امام صادق (ع)هم در مورد او فرمودند:[19]&amp;laquo;(پس از حادثه كربلا)، هيچ زني از زنان آرايش نكرد و خضاب نيست، تا زماني كه مختار، سر بريده ابن زياد و عمر سعد را براي ما فرستاد&amp;raquo;&amp;nbsp;&amp;nbsp; از مجموع اين احاديث به دست مي&amp;zwnj;آيد كه در شخصيت و حُسن عقيده مختار هيچ شك و شبهه&amp;zwnj;اي نيست و قيام او مرضیّ خدا و اهل بيت پيامبر (ص) بوده است.[20]و از طلب رحمتي كه حضرت سجاد (ع)در حق او نمودند، روشن مي&amp;zwnj;شود كه مسلك او امامي بوده است. بنابراين ایراد &quot;كيساني&quot; بودن و دعوت مردم به سوي خويش و امامت محمد بن حنفيه وارد نيست. چون طلب رحمت از سوي ائمه (ع)براي شخصي كه اعتقادش بر حق نباشد، جايز نيست.&amp;nbsp;
--------------------------------------------------------------------------------
[1]- ميرخواند محمد بن شرف&amp;zwnj;الدين؛ روضة الصفا، تهران، انتشارات خيام، 1338ه، ج3، ص 208.[2]- ثقفي، ابواسحاق؛ الغارات، (چاپ جديد)، بي&amp;zwnj;تا، بي&amp;zwnj;جا، ج2، ص 517.[3]- ذوب الناظر؛ ابن نما به نقل از بحارالانوار، ج45، ص 350.[4]- مجلسي، محمدتقي؛ بحارالانوار، مكتب اسلاميه، تهران، انتشارات اسلاميه، 1394ه.ق.، ج45، ص 350.[5]- روضة الصفا، ج3، ص 208.[6]- اخطب خوارزمي، مقتل الحسين (عليه&amp;zwnj;السّلام)، منشورات المفيد، قم، بي&amp;zwnj;تا، ج2، ص 202.[7]- بحارالانوار، ج45، ص 333.[8]- خوئي، سيد ابوالقاسم؛ معجم رجال الحديث، انتشارات مركز نشر الثقافة، نجف، چاپ پنجم، 1413ه، ج19، ص 109.[9]- انساب الاشراف، بلاذري، مكتبة المثني، بغداد، بي&amp;zwnj;تا، ج5، ص 218.[10]- معجم رجال الحديث، ج19، ص 102.[11]- همان.[12]- بحارالانوار، ج45، ص 386؛ به نقل از رساله ذوب النضار، ابن نما.[13]- معجم رجال الحديث،&amp;zwnj; ج19، ص 102.[14]- مقدس اردبيلي، احمد بن علي؛ حديقة الشيعه، انتشارات كلي، بي&amp;zwnj;جا، چاپ پنجم، بي&amp;zwnj;تا، ص 509.[15]- بحارالانوار، ج45، ص 340.[16]- جامع الرواة، ج1، ص 22. &amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; قهبائي عناية الله؛ مجمع الرجال، تحقيق علامه اصفهاني، موسسه اسماعيليان، قم، چاپ دوّم، 1364ه، ج6، ص 78.[17]- بحارالانوار، ج45، ص 386.[18]- بحارالانوار، ج45، ص 343. &amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; معجم رجال الحديث، ج19، ص 102.[19]- معجم الرجال، ج6، ص 78.[20]- حديقه الشيعه، ص 510.
&amp;nbsp;http://www.pajoohe.com/fa/index.php?Page=definition&amp;amp;UID=31299&amp;nbsp;</description>

<link>http://nainava.javanblog.com/298713-+%D9%82%D9%8A%D8%A7%D9%85+%D9%85%D8%AE%D8%AA%D8%A7%D8%B1+%D9%88+%D8%A7%D9%87%D9%84+%D8%A8%D9%8A%D8%AA+%28%D8%B9%29.html</link>

</item>


<item>

<title>شما عبدالله زبیر هستید یا سلیمان نبی!</title>

<description>مختار پس از آزادی از زندان برای رسیدن به هدف والایش سعی کرد با افراد ذی نفوذ عرب که با یزید مخالفت کرده اند ملاقاتی داشته باشد، عبدالله زبیر یکی از این افراد بود که حجاز را در بیعت خود داشت ولی مختار با ملاقات او دریافت که دین مساله مخالفت عبدالله با یزید نیست بلکه ...&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;لينك دانلود&amp;nbsp;:&amp;nbsp;http://www.tebyan.net/index.aspx?pid=77655&amp;amp;musicID=80463&amp;nbsp;&amp;nbsp;</description>

<link>http://nainava.javanblog.com/231062-%D8%B4%D9%85%D8%A7+%D8%B9%D8%A8%D8%AF%D8%A7%D9%84%D9%84%D9%87+%D8%B2%D8%A8%DB%8C%D8%B1+%D9%87%D8%B3%D8%AA%DB%8C%D8%AF+%DB%8C%D8%A7+%D8%B3%D9%84%DB%8C%D9%85%D8%A7%D9%86+%D9%86%D8%A8%DB%8C%21.html</link>

</item>


<item>

<title>عبدالله ابن زبیر (رضا کیانیان) کیست؟</title>

<description>&amp;nbsp;مرتبط با : فيلم مختارنامهنگاهی به شخصیت عبدالله ابن زبیر که مختار در مکه با او بیعت کرد...عبدالله ابن زبیر صحابی و پسر صحابی است. مادرش اسماء ذات النطاقین دختر ابوبکر بود. از بزرگان قریش و از صحابه پیغمبر، از مدعیانخلافت در زمان بنی امیه و از دشمنان امیرالمومنین علی علیه السلام و .... وی ازقبیله بنی اسد و پدرش زبیر بن عوام که از صحابه پیغمبر اسلام بود در سال دوم از هجرت در شهر مدینه متولد شد، او را اولین مولود مسلمان در مدینه می*دانند. ،پدربزرگش (مادری): ابوبکر، خلیفه اول، خاله اش: عایشه (دختر ابوبکر)،مادر بزرگ (پدری اش): صفیه دختر عبدالمطلبنقش سیاسی عبدالله در زمان عثمان عبدالله از کسانی است که در اغلب حوادث دورۀ خلافت عثمان بن عفان حضور داشته و از جملۀ افرادی است که از جانب عثمان مأمور به نسخه برداری از قرآن شد و در فتح افریقیه در شمال آفریقا شرکت داشت. و در جنگهای سال 30 هـ ق در فتح طبرستان و ایران شمالیهمراه &amp;quot;سعید بن عاص&amp;quot; بود. وی در جریان محاصرۀ خانه عثمان همراه فرزندان علی (ع) یعنی امام حسن و امام حسین (ع) و محمدبن طلحه و گروهی از بنی*هاشم مانع تعرض شورشیان به عثمان شد.دشمنی با علی و اهل بیت عدشمن سختی برای علی علیه السلام بود و نسبت به آن حضرت جسارت و اسائه ادب می نمود. در سخنرانی اش، به آن حضرت دشنام می داد و او را با جملات رکیک خطاب می کرد. البته علی بن ابیطالب علیه السلام در همان جنگ او را اسیر کرد ولی او را آزاد کرد و فرمود: از اینجا برو تا ترا نبینم. او در دورانی که خود را خلیفه مسلمین می خواند، چهل جمعه صلوات بر پیغمبر و آل او را در خطبه خود نیاورد و می گفت: بدین سبب نمی گویم که کسانی بدین جمله مباهات نکنند مقصودش آل علی علیه السلام بود.روایت دیگری از &amp;quot;سعید بن جبیر&amp;quot; نقل شده که روزی عبدالله بن زبیر، به عبدالله بن عباس گفت: چهل سال است که دشمنی شما اهل بیت پیغمبر را در دل خویش دارم و آن را پنهان می کنم. روایت دیگری است که روزی او، در بالای منبر در خطبه اش به علی علیه السلام جسارت کرد خبر به محمدبن حنفیه (پسر امام علی علیه السلام) رسید با عجله به مسجد آمد و بر منبری دیگر نشست و خطبه او را قطع کرد و به مردم خطاب نمود که ای ملت عرب: زهی بی غیرتی و نامردی که آشکارا نسبت به پدرم علی علیه السلام اهانت شود و شما گوش دهید و عکس العملی نشان ندهید و سپس سخنرانی مفصلی کرد و به شدت &amp;quot;ابن زبیر&amp;quot; را محکوم نمود.عبدالله در زمان خلافت امیر المؤمنین ع وی بعد از قتل عثمان از جمله افراد تأثیرگذار در جنگ جمل بود و همو بود که عایشه و پدرش، زبیر را به این اقدام تحریک می*کرد. چنانچه در این قضیه اغلب نقش اول را به او می*دهند. همین نکته از نقش فعال و تأثیر گذار او در واقعه جمل کافی است که وقتی عایشه در منطقه حوأب با پارس کردن سگها بر هودج وی فرمایش پیامبر (ص) را به یاد آورد و خواست از درگیری و رویارویی با علی پرهیز کند، عبدالله به دروغ با آوردن شاهد بر این که این مکان حواب نیست، مانع از برگشت عایشه شداو بود که پس از پشیمانی زبیر از ادامه ی جنگ (با یادآوری سخنان رسول خدا ص توسط حضرت علی ع به او) باتعصبات عربی و قبیله ای از خاموش شدن آتشممانعت نمود و موجب کناره گیری فردی زبیر و در نتیجه کشته شدن او گردیدالبته همان طور که اشاره شد خود او جان سالم بدر بردابن زبیر در دوره ی امامت امام حسین ع ابن زبیر بعد از شهادت حضرت علی (ع) از هر فرصت وسیله*ای برای جمع*آوری مال و کسب وجهه و مقام استفاده نمود. وی بعد از مرگ معاویه، مخفیانه وارد مکه شد و در آنجا پناه گرفت و با اینکه مخالف یزید بود ولی اقدامی صورت نداد و یا حداقل با امام حسین (ع) جهت مبارزه با دستگاه فسادانگیز امویان همراه نشد و وقتی امام حسین را به ماندن در مکه دعوت می*کرد گفت: اگر تو در مکه بمانی من با تو به عنوان خلافت بیعت می*کنم.ولی حضرت امام حسین (ع) فرمود: نمی خواهم حرمت مکه به خاطر من هتک شود، حاضرم یک وجب بیرون حرم کشته شوم ولی حرمت خانۀ حفظ شود. عبدالله، مکه را پناهگاه خود قرار داد و هر موقع برای سرکوب وی به مکه حمله می*شد در کنار خانه کعبه پناه می گرفت و این امر باعث شد در مدت تسلط او سه مرتبه خانه خدا مورد تعرض قرار بگیردکه بعدا به آن اشاره خواهد شد عبدالله از کسانی بود که حسین بن علی علیه السلام را از سفر به عراق منصرف کرد (هر چند که به صورت ظاهر بود)&amp;nbsp;در باطن می خواست که حسین علیه السلام مکه را ترک کند زیرا می دانست با حضور آن حضرت هیچکس به او رغبت نمی کند و زمینه ای برای توفیق او پیدا نمی شود. این نکته در سخنان حضرت سیدالشهداء علیه السلام دیده می شود که فرمودند: اگر چه &amp;quot;ابن زبیر&amp;quot; به ظاهر به بودن من در مکه علاقه نشان می دهد ولی در واقع بیشتر از هرچیز به بیرون رفتن من از مکه، علاقه مند است. بعد از رفتن امام حسین علیه السلام از مکه به سمت عراق، زمینه سیاسی مکه در اختیار او قرار گرفت و به تدریج بر اوضاع مکه مسلط شد.بعد از شهادت امام حسین تا مرگبا شهادت امام حسین (ع) ابن زبیر زمینه را برای اجرای اهداف و سیاست*های خود فراهم دید و به طمع خلافت مناطق وسیعی را تحت سیطره گرفت از سال 61 ه*. بعد از شهادت امام حسین (ع) و بیعت مردم با پسر زبیر تا سال 73 ه*. وی بر حجاز و عراق و مصر و قسمتی از شرق اسلامی تسلط یافت. در حالی که قلمرو حکومت بنی*امیه تنها به شام و بخشی از مناطق دیگر محدود شده بود. لذا از سال 61 تا سال 73 هجری در سرزمین*های اسلامی عملاً دو خلیفه حکم می*راند.ابن زبیر با کمک برادران و با استفاده از وضع جامعه که بر مخالفان یزید و امویان روز به روز افزون می*شد، به حکومت رسید و در مدت حدود هشت سال حکومت، با بنی*امیه، مختار، و خوارج درگیر جنگ بود و از طرف دیگر بنی*هاشم نیز حکومت وی را به رسمیت نشناخت. عمده هدف او بر پائی مجدد حاکمیت قرشی بر مبنای حکومت خلفای راشدین بود.ابن زبیر نماینده &amp;quot;ابناء المهاجرین&amp;quot; وی نماینده گروه &amp;quot;ابناء المهاجرین&amp;quot; بود. آنها دسته ای از صحابه پیغمبر بودند که الگویشان &amp;quot;عمر&amp;quot; بود و با &amp;quot;امویان&amp;quot; و &amp;quot;علویان&amp;quot; رابطه خوبی نداشتند. شعار سیاسی آنان &amp;quot;شورا&amp;quot; بود. عبدالله بن زبیر می گفت: ما &amp;quot;ابنای مهاجرین و اولی الامر&amp;quot; هستیم. عبدالله بن زبیر توانست بعد از شهادت حضرت سیدالشهداء نیروهای مخالفی را که از کشته شدن آن حضرت، به وجود آمده بود به طرف خودش جلب کند ( هر چند خود از دشمنان آل علی علیه السلام بود) سپس ادعای خلافت کرد و با یزید مخالفت نمود و برعلیه یزید سخن گفت و او را دشنام می داد، مردم شهر حجاز و تهامه با او بیعت کردند و مدینه مرکز خلافت او شد.سه بار هتک حرمت خانه ی خدا در زمان اوسال 63 هـ ق در جریان «جنگ حره» که عبدالله از محرکان اصلی این شورش بود، لشگریان یزید به قتل عام مردم مدینه و برای سرکوبی او در مکه پرداختند و مکه را محاصره کردند. وی به خانه کعبه پناه برد و لذا لشگریان یزید، داخل مسجدالحرام و کعبه را سنگباران کردند که در اثر آن قسمتی از کعبه خراب شد و پرده و سقف آن آتش گرفت. مرحله دوم، بعد از مرگ یزیدبن معاویه بود که او (ابن زبیر) مردم را به بیعت با خود دعوت کرد و تدریجا بیشتر مردم حجاز و عراق و فارس و خراسان (تمام ممالک اسلامی آن روز) به جز مصر و شام، خلافت او را قبول کردند. مدت خلافت او 5/8 سال طول کشید تا اینکه عبدالملک بن مروان حجاج بن یوسف را با سپاهی به جنگ او فرستاد. عبدالله به خانه کعبه پناه برد.حجاج مکه را محاصره کرد و از منجنیق هایی که بر بالای کوه «ابوقبیس» نصب کرده بود، خانه کعبه را خراب کرد و داخل مسجدالحرام را سنگباران نمود. عبدالله به جهت کج اندیشی و بخل و حسد و حرص زیاد و هوش و ذکاوت و تدبیر کم با مدعیان خلافتش مانند مروانیان، مختار و خوارج مواجه گشت و از طرفی چون هاشمیان و پیروان آنها خلافت و حاکمیت او را به رسمیت قبول نداشتند، نتوانست خلافت طولانی و مستقر داشته باشد.در باز شناسی عبدالله فرمایش حضرت علی (ع) کاملا گویاست: «زبیر همواره با ما اهل بیت بود تا زمانی که پسر نامبارکش، عبدالله پدید آمد»و نیز خود به عباس گفت:«من چهل سال است که بغض شما را در سینه پنهان کرده*ام».منابع:1)دینوری، ابوحنیفه؛ اخبار الطوال، ترجمه محمود مهدوی دامغانی، تهران، نشر نی، چاپ چهارم، 1371، ص 380 به بعد.2)دینوری، ابن قتیبه؛ الامامة والسیاسة، ترجمه ناصر طباطبایی، تهران؛ ققنوس، 1380، ص 84 به بعد.3)طبری، محمدبن جریر؛ تاریخ طبری، ترجمه ابوالقاسم، پاینده، تهران؛ اساطیر، چ پنجم، 1375، ج 7، ص 294 به بعد.4)یعقوبی، احمد؛ تاریخ یعقوبی، ترجمه محمد ابراهیم آیتی، تهران؛ انتشارات علی و فرهنگی، چاپ ششم، 1371، ج 2، ص 197 به بعد.5)ثقفی کوفی، ابراهیم بن محمد؛ الغارات، ترجمه عزیز الله عطاردی، 1372، ص 465.6)وزارت آموزش و پرورش؛ تاریخ امام حسین، تهران؛ دفتر انتشارات کمک آموزشی، 1378، ج 2، ص 62 به بعد.7)ابن ابی*الحدید، عزالدین؛ شرح نهج*البلاغه، تحقیق محمد ابوالفضل ابراهیم، بیروت، دار احیاء الکتب العربیة، چاپ دوم، 1387 ه*.، ج 20، ص 102.&amp;nbsp;&amp;nbsp;برچسب ها : فریبرز عرب نیا- رضا رویگری- مختار نامه- بازیگران مختار نامه- عوامل مختار نامه- کارگردان مختار نامه- عکسهای فیلم مختار نامه- زمان پخش- زمان پخش مختار نامه- آخرین عکسهای مختار نامه- سریال مختار نامه- زمان پخش سریال مختار نامه- عزت‌الله ضرغامی- کربلا- رسانه ملی- صدا و سیما- تاریخ اسلام- مهتاره علیزاده- محمود فلاح- فریبرز عرب‌نیا- رضا کیانیان- جعفر دهقان- ژاله علو- فرهاد اصلانی- فریبا کوثری- نسرین مقانلو- داود رشیدی- پرویز پورحسینی- مهدی فخیم‌زاده- محمد صادقی- گوهر خیراندیش- انوشیروان ارجمند- امین زندگانی- بهناز جعفری- ویشکا آسایش- صالح میرزاآقایی- واقعه عاشورا- شهدای دشت کربلا- امام حسین (ع)- امام (ع)- عبیدالله بن زیاد- مختار ابوعبیده بن ثقفی- ابواسحاق- قیام مختار- ابراهیم آبادی- داوود آریا- روژان آریامنش- محمود اردلان- كریم اكبری مباركه- عباس امیری- رحمان باقریان- مریم بوبانی- اسماعیل پورستار- معصومه تقی‌پور- علی جاویدفر- محمود جعفری- صدرالدین حجازی- شهرام حقیقت‌دوست- محمدرضا حق‌گو- الهام حمیدی- میرصلاح حسینی- علیرضا خندان- اسماعیل خلج- حسین خانی‌بیك- مسعود خدا‌بخشیان- ماه‌چهره‌خلیلی- آهوخردمند- حبیب دهقان‌نسب- نصرت دستمردی- رضا كیانیان- رضارویگری- داوود رشیدی- بهزاد رحیم‌خانی- جواد زیتونی- فریدون ‌سورانی- محمد‌علی سلیمان‌تاش- بهرام شاه‌محمدلو- جمشید شاه‌محمدی- عنایت شفیعی- ولی‌الله شیراندامی- رامونا شاه- شهرزاد صفوی- مهرداد ضیائی- مصطفی طاری- حمیدرضا عطایی- احمد علامه‌دهر- شهرام عبدلی- حدیث فولادوند- تورج‌‌فرامرزیان- محمدفیلی- هوشنگ‌ قوانلو- فریبا كوثری- حسن‌ كاخی- شهره‌‌لرستانی- مظفرمقدم- حسن‌میر‌باقری- حامد میرباقری- امیر مولوی- حمید مظفری- احمد نمازی- فرخ نعمتی- عزیز هنرآموز- كاظم هژیرآزاد- محمد یگانه- حسن پورشیرازی- اكبر زنجان‌پور- داود میرباقری- مختارنامه- زمان پخش مختارنامه- عید سعید فطر- شبكه یك سیما- مختارثقفی- فریبرز عربنیا- عرب نیا- بازیگران مختارنامه- کارگردان مختارنامه- عکسهای مختارنامه- مختارنامه رونمایی شد- نمایشگاه بین‌المللی قرآن كریم- سیمافیلم- زمان پخش مختارنامه از تلویزیون- ورامین- آبادان- شاهرود- شهرك سینمایی دفاع مقدس- احمد آباد مستوفی- سریال «مختارنامه»- معصومه تقی پور- محمد رضا حق گو- حسین خانی بیك- مسعود خدابخشیان- ماه چهره خلیلی- آهو خردمند- حبیب دهقان نسب- بهزاد رحیم خانی- فریدون سورانی- محمد علی سلیمان تاش- جمشید شاه محمدی- ولی ا... شیراندامی- مهرداد ضیایی- مصطفی كاری- احمد علامه دهر- شهره لرستانی- اكبر زنجان پور- حضرت عباس(ع)- حضرت زینب (س)- حضرت علی اصغر (ع)- مصاحبه با عرب نیا- گفتگو با عرب نیا- گفتگو با فریبرز عرب نیا- یوم الجسر- امام حسن (ع)&amp;nbsp;http://www.p30rama.com/post/2353</description>

<link>http://nainava.javanblog.com/231041-%D8%B9%D8%A8%D8%AF%D8%A7%D9%84%D9%84%D9%87+%D8%A7%D8%A8%D9%86+%D8%B2%D8%A8%DB%8C%D8%B1+%28%D8%B1%D8%B6%D8%A7+%DA%A9%DB%8C%D8%A7%D9%86%DB%8C%D8%A7%D9%86%29+%DA%A9%DB%8C%D8%B3%D8%AA%D8%9F.html</link>

</item>


<item>

<title>مختار ابوعبید ثقفی</title>

<description>&amp;nbsp;اين روزها ايام سوگواري اباعبدالله الحسين(ع) وهمزمان سريال &amp;quot;مختارنامه&amp;quot; از تلويزيون پخش ميشود . بدنبال گشت وگذاري درتاريخ دهه 60 هجري كه در وب داشتم به اين مقاله درويكي پديا برخوردم كه حاوي نكات زيادي بود.وبنظرم رسيد كه جاي بحث داشته باشد.واگر صاحب نظر آنرا ببينند اي بسا بخواهند درويكي به تغيير آن مبادرت شود انشاالله.مختار بن ابوعبیده ثقفی رهبر چهارمین قیام بعد از حادثه‌ی عاشورا ست. پنج سال بعد از آن حادثه او در کوفه به خونخواهی برخاست و بسیاری از عاملان حادثه را کشت و ۱۸ ماه به حکومت رسید. در این مدت جنگ های زیادی کرد و در اولین جنگ خود عبید الله بن زیاد را نیز کشت. پس از آن نیز مناطق زیادی را به زیر سلطه ی عراق آورد. امّا سرانجام با همکاری اشراف کوفه سپاه مصعب بن زبیر از بصره او را شکست داد و کشت.فهرست مندرجات۱ خاندان۲ تا حادثه‌ی عاشورا۳ در طی قیام عبد اللّه بن زبیر و توابین۴ دوران قیام و زمامداری۵ مجازات شدگان قیام۶ نبرد با عبید اللّه بن زیاد۷ نبرد با زبیریان و اشراف کوفه۸ سرانجام بستگان او۹ آرامگاه۱۰ موضع اهل بیت در برابر مختار۱۱ اختلافات تاریخ نگاران در مورد مختار۱۲ جستارهای وابسته۱۳ منابعخاندان&amp;nbsp;مختار پسر ابوعبید پسر مسعود پسر عمرو پسر عمیر پسر عوف پسر قسى پسر هنبه پسر بکر پسر هوازن است. قبیله نامدار و گسترده‌اى از هوازن، از اعراب منطقه طائف می‌باشد.[۵].پدر مختار، ابوعبیده ثقفى است که در اوایل خلافت عمر از طائف به مدینه آمد و در آنجا ساکن شد.[۶] او یکى از سرداران بزرگ جنگ با ارتش ایران در زمان عمر بود.[۷] ماجراى او در واقعه یوم الجسر در جنگ با ارتش ایران در منطقه بصره معروف است.[۸]مادر مختار دومه است که از زنان با شخصیت بود و او را صاحب عقل و راى و بلاغت و فصاحت دانسته‌اند.[۹] او ادب و فضائل اخلاقى را از اهل بیت محمد آموخت [۱۰] و در آغاز جوانى، همراه با پدر و عموى خود براى شرکت در جنگ با لشکر فُرس (یعنی اسب ها) به عراق آمد و خاندان او همانند بسیارى از مسلمانان صدر اسلام، در عراق و کوفه ماندند. مختار در کنار علی بود و پس از کشته شدن او، براى مدتى کوتاه به بصره آمد و در آنجا ساکن شد.[۱۱]اگرچه فرقه‌ی کیسانیه منسوب به او است. امّا مورّخان در صحت این ادعا اختلاف دارند. [۱۲]تا حادثه‌ی عاشورا&amp;nbsp;او در زمره کسانی بود که از کوفه به حسین بن علی نامه نوشت.[۱۳]. خانه مختار محل ورود مسلم بن عقیل بود[۱۴]. پس از آن که مسلم بن عقیل وارد کوفه شد، مستقیما به خانه مختار وارد شد، مختار او را گرامى داشت، رسما از او پشتیبانى کرد[۱۵]، و با او بیعت کرد. با ورود ابن زیاد به کوفه، مسلم صلاح دید به خانه هانی بن عروه نقل مکان کند. مختار نیز به منطقه خطرنیّه و اطراف کوفه براى جمع آورى افراد و گرفتن بیعت براى مسلم حرکت کرد. امّا با دگرگونى اوضاع کوفه و تسلیم مردم در مقابل ابن زیاد، دوباره به کوفه بازگشت. [۱۶][۱۷]عبیدالله بن زیاد دستور داد که دعوت کنندگان حسین بن علی و طرفداران مختار با او بیعت کنند، وگرنه دستگیر و اعدام مى‌شوند.(نیازمند منبع) وی طی ماجرایی طولانی هانی و مسلم را دستگیر و اعدام کرد. ابن اثیر در این زمینه گفته است: «ابن زیاد پس از مسلط شدن بر اوضاع و شهادت مسلم و هانى، به شدت در جست و جوى مختار بود و براى دستگیرى او جایزه‌اى معیّن کرد.» [۱۸].وی همچنین گفته است: «هنگام دستگیرى مسلم و هانى، مختار در کوفه نبود و او براى جذب نیرو به اطراف شهر رفته بود و وقتى خبر ناگوار دستگیرى مسلم را شنید، با جمعى از افراد و یارانش به کوفه آمد. هنگام ورود به شهر، با نیروهاى مسلح ابن زیاد برخورد کرد و در پى یک گفت و گوى لفظى شدید، بین آنان و مختار و افرادش، درگیرى پیش آمد و فرمانده آن گروه مسلح کشته شد و افراد مختار متفرق شدند، زیرا مقاومت را به صلاح ندیدند، مختار از آنان خواست محل را ترک گویند تا ببینند چه پیش خواهد آمد.» [۱۹]یکى از دوستان مختار به نام هانى بن جبّه، نزد عمرو بن حریث، نماینده ابن زیاد رفت و ماجراى مخفى شدن مختار را به عمرو اطلاع داد. عمرو به آن شخص گفت: به مختار بگوید مواظب خود باشد که تحت تعقیب است و در خطر مى‌باشد. مختار به حمایت عمرو بن حریث نزد ابن زیاد رفت. وقتى چشم ابن زیاد به مختار افتاد، فریاد زد: تو همانى که به یارى پسر عقیل شتافتى؟ مختار قسم یاد کرد که من در شهر نبودم و شب را هم نزد عمرو بن حریث به سر بردم.[۲۰]. به هر حال عبیدالله بن زیاد مختار را دستگیر کرد و به جرم همراهی با مسلم، او را کتک زد[۲۱] و از این جریان، زخمی بر چشم مختار به یادگار ماند و او قسم خورد که عبیدالله را تکه تکه کند. عبیدالله او را به زندان انداخت و او تا بعد از واقعۀ کربلا در زندان بود. تا اینکه بعدها با شفاعت فرزند خلیفه ی دوم و شوهرخواهرش عبدالله بن عمر از زندان آزاد شد.[۲۲]. گفته شده او چشم خود را به دلیل شلاق‌هايی که به دستور ابن زیاد به او زده شد، از دست داد.[۲۳]&amp;nbsp;</description>

<link>http://nainava.javanblog.com/226040-%D9%85%D8%AE%D8%AA%D8%A7%D8%B1+%D8%A7%D8%A8%D9%88%D8%B9%D8%A8%DB%8C%D8%AF+%D8%AB%D9%82%D9%81%DB%8C.html</link>

</item>


<item>

<title>حسین (ع) و عاشورا در اندیشه بزرگان عالم</title>

<description>شخصیت و عظمت امام حسین(ع) همچون خورشیدی عالم تاب است که همه جا را فرا گرفته و تمامی انسان‌های بیدار در طول تاریخ همواره از صفات والای آن حضرت یاد می‌کنند. هرکس با زبانی از این امام بزرگ و همیشه پیروز تاریخ در هر عصر و زمانی به نیکی یاد می‌کند. قیام امام حسین(ع) منبع الهام بخشی برای به ثمر رساندن حق و عدالت در جهان است. عظمت روح، همت مردانه، نظر بلند، فداکاری بی‌دریغ و جانبازی بزرگ سالار شهیدان را هرگز نمی‌توان بیان کرد و یا به قلم آورد. با آنکه در هر عصر و زمانی باطل پرستان تلاش کردند تا نام حسین (ع) را از سر زبانها بردارند، اما هرگز موفق به انجام این کار نشدند. تاریخ، هرگز حسین(ع) را فراموش نمی‌کند. پیامبر گرامی اسلام در این رابطه می‌فرمایند. حرارت محبت حسین‌(ع) در دل‌های مردان با ایمان آنچنان نفوذ کرده است که هرگز به سردی تبدیل نمی‌شود.عظمت قیام و اوج فداکاری و ویژگیهای دیگر امام و یارانش سبب شده که اظهار نظرهای بسیاری درباره این نهضت و حماسه آفرینان عاشورا داشته باشند . در اینجا تعدادی اندک از اظهار نظرهای مسلمان و غیر مسلمان در این باره اورده می‌شود :</description>

<link>http://nainava.javanblog.com/225330-%D8%AD%D8%B3%DB%8C%D9%86+%28%D8%B9%29+%D9%88+%D8%B9%D8%A7%D8%B4%D9%88%D8%B1%D8%A7+%D8%AF%D8%B1+%D8%A7%D9%86%D8%AF%DB%8C%D8%B4%D9%87+%D8%A8%D8%B2%D8%B1%DA%AF%D8%A7%D9%86+%D8%B9%D8%A7%D9%84%D9%85.html</link>

</item>


<item>

<title>محرم آمد وعيدم عزا شد</title>

<description>آیت‌الله مکارم شیرازی: قمه‌زنی قطعا حرام استآيت الله مكارم شيرازي:حرمت قمه زني را شفاف و محكم بيان كرده ايم&amp;nbsp;&amp;nbsp;قم -حضرت آيت الله 'ناصر مكارم شيرازي' از مراجع تقليد با تاكيد بر خودداري از هرگونه شيوه هاي انحرافي و خرافي در عزاداري هاي ماه محرم گفت: ما همواره فتواي خود را در باره حرام بودن قمه زني ، شفاف و محكم بيان كرده ايم.&amp;nbsp;&amp;nbsp;به گزارش ايرنا، وي روز چهارشنبه در ابتداي درس خارج فقه خود در پاسخ به سوال يكي از طلاب مبني بر اين كه چرا برخي از علما در باره قمه زني بصراحت اظهارنظري نمي كنند، اين مطلب را بيان كرد. آيت الله مكارم شيرازي،قمه زدن و عزاداري به شيوه غير معمول را يكي از اقدامات نادرست در ماه محرم عنوان كرد و اظهار داشت: ما بايد اين را بدانيم كه در چه دنيايي زندگي مي كنيم ، تصاويري از اين صحنه ها در رسانه ها منتشر مي شود كه در آن سر و صورت افراد دچار جراحت شده است و حتي كودكان با سر و روي خونين در اين تصاوير ديده مي شوند و آن وقت اين صحنه ها مستمسكي براي دشمنان تشيع مي شود تا عليه آن تبليغ كنند. وي افزود: آنها در تبليغاتشان كساني كه اين نوع عزاداريها را انجام مي دهند 'هذا مجنون' (اين ديوانه است) خطاب مي كنند. وي اظهار داشت: ما مي دانيم كه افرادي كه اين نوع عزاداريها را مي كنند واقعا دوستدار امام حسين(ع) هستند ولي ابراز عشق و علاقه خود را تحت تاثير برخي مسايل ، به گونه نادرست ابراز مي دارند، درحالي كه عشق به امام حسين(ع) بايد به صورت درست بيان شود. اين مرجع تقليد با بيان اين كه همگان بايد چشمه زلال محرم و عاشوراي حسيني را مورد تكريم و احترام قرار دهند، اظهار داشت: دشمنان درصددند تا عاشورا و همه اهداف آن را به انحراف بكشانند و براي اين كارتداركات و اقدامات گسترده اي را نيز انجام مي دهند ، ولي تبيين فرهنگ واقعي عاشورا در جامعه ، همه ساخته هاي دشمن را خراب و نابود مي كند.&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;http://www.irna.ir/NewsShow.aspx?NID=30102114خیز و جامه نیلی کن روزگار ماتم شددور عاشقان آمد نوبت محرم شدپای خون دل وا کن دست موج پیدا کنرو به سوی دریا کن ساحلی فراهم شدخیز و جامه نیلی کن روزگار ماتم شددور عاشقان آمد نوبت محرم شدگریه کن گلاب افشان گل به خاک می افتدباد مهرگان آمد قامت علی خم شد</description>

<link>http://nainava.javanblog.com/225155-%D9%85%D8%AD%D8%B1%D9%85+%D8%A2%D9%85%D8%AF+%D9%88%D8%B9%D9%8A%D8%AF%D9%85+%D8%B9%D8%B2%D8%A7+%D8%B4%D8%AF.html</link>

</item>


<item>

<title>روضه دکتر شریعتی در روز عاشورا</title>

<description>&amp;nbsp;... شب عاشورا بود شهر یکپارچه روضه بود وخانه یکپارچه سکوت و درد...گفتم در این تنهایی درد و این شب سوگ، بنشینم و با خود سوگواری کنم، مگر نمی شود تنها عزاداری کرد؟ نشستم و روضه ای برای دل خویش نوشتم:... پیش چشمم را پرده ای از اشک پوشیده است.در میان هیاهوی مکرر و خاطره انگیز دجله و فرات، این دو خصم خویشاوندی که هفت هزار سال، گام به گام با تاریخ همسفرند، غریو و غوغای تازه ای برپا است:صحرای سوزانی را می نگرم، با آسمانی به رنگ شرم، و خورشیدی کبود و گدازان، و هوایی آتش ریز، و دریای رملی که افق در افق گسترده است، و جویباری کف آلود از خون تازه ای که می جوشد و گام به گام، همسفر فرات زلال است.می ترسم در سیمای بزرگ و نیرومند او بنگرم، او که قربانی این همه زشتی و جهلاست.به پاهایش می نگرم که همچنان استوار و صبور ایستاده و این تن صدها ضربه را بپاداشته استو شمشیرها از همه سو برکشیده، و تیرها از همه جا رها، و خیمه ها آتش زده و رجاله در اندیشه غارت، و کینه ها زبانه کشیده و دشمن همه جا در کمین، و دوست بازیچه دشمن و هوا تفتیده و غربت سنگین و دشمن شوره زاری بی حاصل و شن ها داغ و تشنگی جان گزا و دجله سیاه، هار و حمله ور و فرات سرخ، مرز کین و مرگ در اشغال «خصومت جاری» و ...می ترسم در سیمای بزرگ و نیرومند او بنگرم، او که قربانی این همه زشتی و جهل است.به پاهایش می نگرم که همچنان استوار و صبور ایستاده و این تن صدها ضربه را بپاداشته است.ترسان و مرتعش از هیجان، نگاهم را بر روی چکمه ها و دامن ردایش بالا می برم:اینک دو دست فرو افتاده اش،دستی بر شمشیری که به نشانه شکست انسان، فرو می افتد، اما پنجه های خشمگینش، با تعصبی بی حاصل می کوشد،تا هنوز هم نگاهش داردجای انگشتان خونین بر قبضه شمشیری که دیگر ...... افتاد!و دست دیگرش، همچنان بلاتکلیف.نگاهم را بالاتر میکشانم:از روزنه های زره خون بیرون می زند و بخار غلیظی که خورشید صحرا میمکد تا هر روز، صبح و شام، به انسان نشان دهد و جهان را خبر کند.نگاهم را بالاتر میکشانم:گردنی که، همچون قله حرا، از کوهی روییده و ضربات بی امان همه تاریخ بر آن فرود آمده است. به سختی هولناکی کوفته و مجروح است، اما خم نشده است.نگاهم را از رشته های خونی که بر آن جاری است باز هم بالاتر می کشانم:ناگهان چتری از دود و بخار! همچون توده انبوه خاکستری که از یک انفجار در فضا میماند و ...دیگر هیچ !پنجه ای قلبم را وحشیانه در مشت میفشرد، دندان هایی به غیظ در جگرم فرو میرود، دود داغ و سوزنده ای از اعماق درونم بر سرم بالا می آید و چشمانم را می سوزاند، شرم و شکنجه سخت آزارم می دهد، که:«هستم»، که «زندگی می کنم».این همه «بیچاره بودن» و بار «بودن» این همه سنگین!اشک امانم نمی دهد؛ نمی توانم ببینم.پیش چشمم را پرده ای از اشک پوشیده است.در برابرم، همه چیز در ابهامی از خون و خاکستر می لرزد، اما همچنان با انتظاری از عشق و شرم، خیره می نگرم؛شبحی را در قلب این ابر و دود باز می یابم، طرح گنگ و نامشخص یک چهره خاموش، چهره پرومته، رب النوعی اساطیری که اکنون حقیقت یافته است.هیجان و اشتیاق چشمانم را خشک میکند. غبار ابهام تیره ای که در موج اشک من می لرزد، کنارتر میرود . روشن تر می شود و خطوط چهره خواناتر.هم اکنون سیمای خدایی او را خواهم دید؟چقدر تحمل ناپذیز است دیدن این همه درد، این همه فاجعه، در یک سیما، سیمایی که تمامی رنج انسان را در سرگذشت زندگی مظلومش حکایت می کند. سیمایی که ...چه بگویم؟مفتی اعظم اسلام او را به نام یک «خارجی عاصی بر دین الله و رافض سنت محمد» محکوم کرده و به مرگش فتوی داده است.و شمشیرها از همه سو برکشیده، و تیرها از همه جا رها، و خیمه ها آتش زده و رجاله در اندیشه غارت، و کینه ها زبانه کشیده و دشمن همه جا در کمین، و دوست بازیچه دشمن و هوا تفتیده و غربت سنگین و دشمن شوره زاری بی حاصل و شن ها داغ و تشنگی جان گزا و دجله سیاه، هار و حمله ور و فرات سرخ، مرز کین و مرگ در اشغال «خصومت جاری» و ...در پیرامونش، جز اجساد گرمی که در خون خویش خفته اند، کسی از او دفاع نمی کند.همچون تندیس غربت و تنهایی و رنج، از موج خون، در صحرا، قامت کشیده و همچنان، بر رهگذر تاریخ ایستاده است.نه باز می گردد، که : به کجا؟نه پیش می رود، که : چگونه؟نه می جنگد،که : با چه؟نه سخن می گوید،که : با که؟و نه می نشیند، که : هرگز !ایستاده است و تمامی جهادش اینکه ... نیفتدهمچون سندانی در زیر ضربه های دشمن و دوست، در زیر چکش تمامی خداوندان سه گانه زمین(خسرو و دهگان و موبد – زور و زر و تزویر – سیاست و اقتصاد و مذهب)، در طول تاریخ، از آدم تا ... خودش!به سیمای شگفتش دوباره چشم می دوزم، در نگاه این بنده خویش مینگرد، خاموش و آشنا؛ با نگاهی که جز غم نیست. همچنان ساکت میماند.نمی توانم تحمل کنم؛سنگین است؛تمامی «بودن»م را در خود می شکند و خرد می کند.می گریزم.اما می ترسم تنها بمانم، تنها با خودم، تحمل خویش نیز سخت شرم آور و شکنجه آمیز است.به کوچه می گریزم، تا در سیاهی جمعیت گم شوم.در هیاهوی شهر، صدای سرزنش خویش را نشنوم.خلق بسیاری انبوه شده اند و شهر، آشفته و پرخروش می گرید، عربده ها و ضجه ها و عَلم و عَماری و «صلیب جریده» و تیغ و زنجیری که دیوانه وار بر سر و روی و پشت و پهلوی خود می زنند، و مردانی با رداهای بلند و....... دعمامه پیغمبر بر سر و....... دآه ! ... باز همان چهره های تکراری تاریخ! غمگین و سیاه پوش، همه جا پیشاپیش خلایق!تنها و آواره به هر سو می دوم، گوشه آستین این را می گیرم، دامن ردای او را می چسبم، می پرسم، با تمام نیاز می پرسم؛ غرقه در اشک و درد:«این مرد کیست»؟«دردش چیست»؟این تنها وارث تاریخ انسان، وارث پرچم سرخ زمان، تنها چرا؟چه کرده است؟چه کشیده است؟به من بگویید:نامش چیست؟هیچ کس پاسخم را نمی گوید!پیش چشمم را پرده ای از اشک پوشیده استمنبع:حسین وارث آدم، دکتر علی شریعتیhttp://www.tebyan.net/religion_thoughts/articles/theinfallibles/imamhossein/2008/1/16/58363.html</description>

<link>http://nainava.javanblog.com/225142-%D8%B1%D9%88%D8%B6%D9%87+%D8%AF%DA%A9%D8%AA%D8%B1+%D8%B4%D8%B1%DB%8C%D8%B9%D8%AA%DB%8C+%D8%AF%D8%B1+%D8%B1%D9%88%D8%B2+%D8%B9%D8%A7%D8%B4%D9%88%D8%B1%D8%A7.html</link>

</item>


<item>

<title>قمــه زني خرافه يا واقعيت؟</title>

<description>ر _ ثرايي&amp;nbsp;نوشته زير اقتباسي است از پاره‏اي بازتاب‏هاي جهاني از آنچه در برخي كشورهاي شيعه نشين به عنوان «قمه زني» جريان دارد و از زبان تازه مسلماني فرضي بيان مي‏شود؛ مكان و زمان و شخصيت‌هاي ان نيز فرضي است. پيشاپيش به دليل به كار بردن بعضي عبارت‌هاي خشن از خوانندگان عزيز پوزش مي‏طلبم.چيزي كه پيش از گرويدنم به مذهب تشيع همواره آزارم مي‏داد و به خوبي ديده بودم دشمنان تشيع در كشور من كه يك كشور غربي است و بسياري ديگر از كشورها، در تبليغات رسانه‏اي خود چگونه از آن سوءاستفاده مي‏كنند، موضوع خرافات و به ويژه در سالهاي گذشته «قمه زني» بود. پيش از ورود به ايران، «قمه زني» را در گوگل جستجو كردم. اولين يافته‏ام روحاني ظاهرالصلاحي بود كه در مزيت‏هاي قمه‏زني صحبت مي‏كرد؛ همو كه بارها تصويرش را از شبكه‏هاي كشورم ديده بودم. اما من كه با تحقيق كامل تشيع را انتخاب كرده بودم و مهمترين حجت من نيز بر اين انتخاب، مظلوميت و در عين حال مهرباني و رحمت اباعبدالله الحسين(ع) بود، با اين چيزها از راه بيرون نمي‏شدم؛ گرچه هرگاه اسلام خود را براي دوستانم بازگو مي‏كردم، آنها با تعجب از همين روزنه بر من مي‏تاختند و من را خشونت طلب و پرخاشگر معرفي مي‏كردند!من كه با مطالعه دقيق در مكتب حيات‌بخش شيعه به آن گرويده بودم، به اصرار زياد، يكي از رفقايم را كه در گرويدنم به اين مذهب، نقش بسزايي داشت، راضي كردم تا امسال محرم من را به جايي كه اين عمل در آنجا برگزار مي‏شد، ببرد. با پافشاري زياد من راضي شد، اما به خوبي شرم و خجالت را در چهره او ديدم و همين شرم و حياي او دلم را قرص مي‏كرد كه اين موضوع در ميان شيعيان عموميت ندارد و بر اطمينان قلبي من از انتخاب اين راه مي‏افزود.يكي از روزهاي محرم به شهر مورد نظر رسيديم. دور تا دور محل پر بود از جمعيت. دسته‏اي زنجير زن با پيراهن‏هاي سياهي كه پشت آنها را به‏اندازه ضرب زنجير پاره كرده بودند، وارد ميدان شدند؛ مجلس، حال و هواي عجيبي گرفته بود! نگاه كردن به پوست‏هاي كبود كه گاه تيغ‏هاي تيز لاي دانه‏هاي زنجير، آنها را پاره كرده بود، با رگ‏هايي متورم كه ديگر تركيده و خون از انها به بيرون فوران مي‏كرد، قلب هر بيننده‏اي را آزار مي‏داد؛ نمي‏دانم گريه من در ان حال بر عزاي ابي عبدالله (ع) بود يا بر وضع رقت بار اينان ! پيرِ ميدانداري كه با بالا و پايين بردن دست راست خود، ضرباهنگِ زنجيرزنان را كم و زياد مي‏كرد، با نگاه به روحاني كه ظاهرا براي مراسم دعوت شده بود و ديدن شدت جزع او، بر شدت عمل خود تحريك مي‏شد و زنجيرها با سرعت و قدرت بيشتري به پشت و گاه بر سر و صورت زنجيرزنان مي‏خورد. آن روحاني محترم كه چند قدمي من بود، انگار به خود امد و متوجه تاثير گريه‌اش بر آن صحنه شد. خود را كنترل كرد و دست آن پيرمرد نيز آرام گرفت. دسته زنجيرزن هم ازسوي ديگر ميدان خارج شدند، در همين گير و دار صداي جمعيتي خروشان كه به محل نزديك مي‏شدند همه را متوجه خود كرد! پيشاپيش آنان گوسفندي براي ذبح آوردند و بَرّه‏اي كه معلوم بود مدتي است از شير گرفته شده را از مادر جدا كرده و براي آنكه چشم آن بره به مادرش نيفتد، كيسه‏اي به سر او كشيده، و در جايي مخصوصي نگه داشتند؛ پارچه‏اي سبز به گردنش بسته بودند و با احترام كامل به او آب داده، رو به قبله خوابانيدند، بسم الله گفتند و براي آنكه زياد زجر و درد نكشد با چاقويي تيز، سريع خلاصش كردند. گفتم مي‏داني براي چه بسم الله مي‏گويند؟ گفت: براي چه؟ گفتم: يكي از دلايلش آن است كه اينجا قرار است خوني از يك جاندار بر زمين بريزد و «بسم الله» يعني خدايا فقط با اجازه تو، چنين كاري مي‏كنم. رفيقم گفت عجب! تفاسير زيادي شنيده بودم ولي اين تاحالا به گوشم نخورده بود!لاشه گوسفند را باز به احترام بلند كردند و در پي آنها عده‏اي فريادزنان در حالي كه تيغ‏هاي برهنه را بالا و پايين مي‏بردند، وارد شدند! سراسيمه داخل جمعيت شدم؛ پنداشتم دشمني به جمعيت هجوم آورده و اينان براي مقابله با او شمشير و تيغ از نيام كشيده‏اند. با كمال تعجب ديدم با همان تيغ‏ها بر سر خود مي‏كوبند و خون بر سر و روي خود جاري مي‏سازند و كمي آن‌طرف‌تر جلوي چشم مادر و پدر، حسين حسين گويان، سر ِطفلكي معصوم را در حالي كه مادرش به خود مي‏لرزيد و دست شويش را گرفته بود تا قمه را كمي پايين بگيرد و آرام بر فرق بچه بزند، براي قمه آماده مي‏كرد. بچه‏ها از ترس دست در دهان مي‏كردند و به مادران خود مي‏چسبيدند؛ عده‏اي از زنان و مردان سالخورده با ديدن آن صحنه رقت بار، از مجلس بيرون رفتند. تعدادي زن و مرد خارجي كه هيأتشان به مردم كشورهاي آسياي شرقي مي‏خورد و معلوم بود تاب نگاه كردن ندارند، سر را ميان دو دست گرفته دست‏ها را بالا برده و با حرص و ولع خاصي در حال فيلمبرداري از مراسم بودند؛ بدون آنكه خود به صحنه نگاه كنند. يكي از آنها دوربين را به بغل دستي داد و به سرعت به حاشيه ميدان رفت و به تير برق كنار خيابان تكيه زد. در حالي كه مي‏شد سرگيجه و تهوع را در سر و صورتش مشاهده كرد.گفتم اينها كيستند؟ گفت شيعيان و عاشقان امام حسين؛ ‌گفتم: آيا مي‏داني شيعه حقيقي امام حسين كيست؟ گفت: مي‏دانم، ولي دوست دارم از زبان تو بشنوم؛ گفتم: تا آنجا كه من مي‏دانم، امام حسين براي پيراستن دين از خرافات و پلشتي‏ها كه توسط يزيد و اجدادش بر آن وارد شده بود، كشته شد و مگر مي‏شود پيرو و عاشق كسي بود اما هدفي كه براي آن جانش را فدا كرده فراموش كرد حتي اگر اين كار از روي عشق واقعي هم باشد، عاشق وقتي ببيند كمترين اتهامي به معشوقش وارد مي‏شود، از همه چيزش مي‏گذرد حال آنكه اينها مي‏دانند هيچ تضميني وجود ندارد كه اگر امروز از اين خرافات كه همه عقلا و مراجع شيعه آن را رد مي‏كنند، دست نكشند فردا هر نورسيده‏اي هرچه خواست به نام عشق به كوي معشوق مي‌ريزد و آن وقت ديگر از دست اينها هم كاري بر نيايد.هنوز دسته قبل كاملا از ميدان بيرون نشده بودند كه هيأتي ديگر كه به آرامي زنجير مي‏زدند و مداحي خوش‌صدا هم اشعاري رسا و جانسوز در رساي امام حسين (ع) مي‏خواند، وارد ميدان شد. دقايقي بعد ديدم طلبه جواني كه همراه هيأت زنجير زن بود و قدم به قدم با مداح حركت مي‏كرد نزد اين روحاني امد و با متانت و بعد از گفتن عظم الله اجوركم... گفت ببخشيد حاج اقا ! كارهاي هيأت قبلي را تأييد مي‏كنيد؟ گفت: نه؛ گفت: پس چرا چيزي نگقتيد!؟ گفت موقعيت مناسب نبود. گفت اينها همه مسلمان بودند و شيعه امام حسين؛ آيا فكر مي‏كنيد موقعيت ما روحانيون در نظام اسلامي براي اينگونه موارد از موقعيت امام حسين و يارانش در برابر دشمن سخت‏تر است؟آن روحاني محترم گفت نمي‏دانم تاحالا اين جوري به قضيه نگاه نكرده بودم ولي يك دست صدا ندارد.به رفيقم گفتم راستي اگر با هر هيأتي يك روحاني آگاه مثل اين طلبه ي جوان همراه مي‏شد ايا بازهم شاهد اينگونه صحنه‏ها بوديد؟رفيقم دست يكي از آنها را گرفت و گفت: شما از چه كسي تقليد مي‏كني؟ او نام يكي از مراجع را برد. گفت: ايا تاكنون او خود قمه زده است؟ گفت: هرگز نشنيده ام؛ از او پرسيد: مي‏داني كه او و همه مراجع به نام و پرهيزگار به اين كار فتواي به حرمت داده‏اند؟ گفت: آري مي‏دانم ولي به حال تو تآسف مي‏خورم كه از تاريخ بي‏اطلاعي! رفيقم گفت: چطور؟ گفت: مگر نشنيده‏اي كه عده‏اي از تجار خدمت آيت‌الله بروجردي رسيدند و وقتي او آنها را از امثال اينگونه امور منع كرد، آنها هم گفتند: ما در همه سال از تو تقليد مي‏كنيم، ولي در اين يك روز مي‏خواهيم به سبك خودمان عمل كنيم! من هيجان زده حرفش را قطع كردم و گفتم: خوب اين چه چيزي را ثابت مي‏كند؟ گفت: اي بابا خوب معلوم است؛ يعني اينكه ما سند تاريخي داريم كه قبلا هم چنين كارهايي مي‏شده است و مراجع چيزي نمي‏گفتند!از اينكه آن واقعه را به صورت وارونه مصادره به مطلوب كرده بود، هيچ پاسخ و راه محاجه و استدلالي برايش نيافتم و به رفيقم گفتم او را به حال خود رها كن. به رفيقم گفتم: در اثناي مطالعاتم روي مكتب نجاتبخش شيعه، اين روايت را كه به گمانم از امام صادق (ع)باشد ديدم كه فرموده‏اند: «همه ما اهل بيت كشتي و باب نجاتيم ولي كشتي جدمان حسين(ع) سريع‏تر است.»گيرم كه اينهمه استدلال بر حرمت قمه زني وجود نداشته باشد، با اين رفتاري كه شما در روز عاشورا از خود بروز مي‏دهيد، چه كشتي و باب نجاتي از امام خود به دنيا معرفي مي‏كنيد؟ شكي نيست كه مرام حسين (ع) امروز با رفتار ما شيعيان به جهان عرضه مي‏شود و گرچه او نوري است كه حتي با هزازان خرافه و دسيسه دوست و دشمن خاموش نمي‏شود اما بي شك ما با برخي اعمال زشت و كريه خود به جاي سرعت و وسعت دادن به آن، حركت مكتبش را در جهان كند و دايره اش را تنگ مي‏كنيم.آن حسيني كه من در مطالعاتم شناخته‌ام، كشتي نجاتي است كه حتي نگاه به عزاداري آن هم مظلوميت اما يك نوع شجاعت عقل گرايانه و از روي انتخاب، نه هيجان و تهور را پيش پاي آدمي مي‏گذارد اما كشتي نجاتي كه اينان معرفي مي‏كنند ايا اينگونه است؟با ديدن اين صحنه‏هاي مردم گريز بايد به اين سوال‏ها جواب داد كه اين چه كشتي نجاتي است كه انسان نه تنها در رسيدن به كمالات سرعت نمي‏گيرد، بلكه قلب و دل ادمي چركين مي‏شود و درجا مي‏زند؟! كشتي نجاتي كه در اين صحنه‏ها به من معرفي مي‏شود نه تنها وسعت ندارد بلكه دايره اش ان قدر تنگ و محدود شده كه فقط عده‏اي تيغ زن و قفل زن و قمه زن كه به هيچ منطق و استدلالي، حتي گوش نمي‏دهند، مي‏توانند داخل ان شوند! چگونه است كه از ميليونها مردم عزادار ايران و ساير كشورهاي مسلمان، اكثريت انها عزاداريشان معمولي است كه هر بيننده‏اي با نگاه به ان گرچه دلش مي‏شكند و‏هاي هاي گريه مي‏كند اما بعد از ان احساس سبكي و ارامش مي‏كند اما با ديدن اين مناظر جز چندش و تهوع چيزي در دلش نمي‏ماند و حتي انها كه ان را با ديد مثبت نگاه مي‏كنند اما تاب اين كارها را ندارند چه بسا به خاطر عدم توانايي بر اين امور خود را از دايره ي حسينيان بيرون بدانند و همواره بر اين امر تاسف بخورند و خود را ملامت كنند؛ ايا اين كار با وسعت باب و كشتي نجات حسين(ع) همخواني دارد؟به رفيقم گفتم ايا اينها مي‏دانند كه امروز چشم دنيا به مكتب نجات بخش شيعه دوخته شده است ايا مي‏دانند رهبران جهادي در لبنان و حتي فلسطين كه بعضا شيعه هم نيستند اما از اين مكتب و امام اين مكتب الهام مي‏گيرند و در مقابل دشمن مشترك مقاومت مي‏كنند؟ و ايا مي‏دانند دشمنان شيعه با استناد به اينگونه اعمال چه تبليغات وسيعي بر عليه مسلمين راه‏انداخته‏اند و ايا با اين كارها به حركت كشتي حسين (ع) در جهان سرعت مي‏بخشند يا مردم را بر سر دو راهي متوقف مي‏كنند؟ راستي چرا اين جماعت، شمشير خود را بر سر اسرائيل نمي‏كوبند و چرا مسلمين غزه را ياري نمي‏رسانند؟! دوستم كه البته همه جا از نظرات من دفاع مي‏كرد و از ته دل از اعمال اين دسته دل ناخوش بود، اينجا قيافه‏اي حق به جانب گرفت و گفت:حرف خوبي زدي؛ اتفاقا اينها چون افراد دلير و شجاعي هستند و اكنون دستشان به ان دشمن مشترك نمي‏رسد اينگونه بر سر و صورت خود مي‏كوبند و مثل اين است كه دارند مشق شمشير مي‏كنند ! گفتم اگر چنين است مي‏شود روز عاشورا با اموزش برنامه ريزي شده تير اندازي و مشق شمشير براي اين گروه براي روز موعود مقابله با دشمن مشترك در ركاب امام زمان به امادگي دفاعي واقعي پرداخت؛ ايا نشان دادن صحنه‏هاي پيكرهاي پاره پاره بچه‏ها مظلوم غزه در كنار اين صحنه‏هاي فجيع براي صهيونيسم غاصب چيزي جز دل خوشي انها دارد؟! تصور كنيد سران امريكا و رژيم غاصب اسرائيل را كه امروزه با ديدن صحنه‏هاي غزه باده مي‏نوشد و در قهقه ي بد مستي خود به مسلمين مي‏خندد و از طرفي ما را هم ببينند كه مثل صيدي كه صياد دست و پايش را بسته خود را به هر دري مي‏زند تا خلاصي يابد و صياد نيز نظاره گراست و مي‏بيند و مي‏خندد ! من در جايي از قران خوانده ام كه شما كاري كنيد تا كفار غيظشان بگيرد و حتي از غصه دق كنند اما اگر اين استدلال تو درست باشد، ما بر عكس خود را گرفتار غيظ نا بجا و بي مورد كرده ايم و دل دشمن را شاد.و به نظر تو، اگر از امام حسين (ع) بپرسيم كه ما در غم جنايات امروز اسرائيل در غزه مي‏سوزيم و دشمنان ما و تو صحنه‏هاي قمه زني ما را در كنار كودكان به خاك و خون كشيده غزه مي‏بينند و مي‏خندند ايا اجازه مي‏دهيد بر سر و روي خود بزنيم؟ امام چه پاسخي خواهند داد؟رفيقم عرق پيشانيش را پاك كرد و چيزي نگفت. گفتم در اين چند وقتي كه در كشور شما بودم نديدم تلوزيون شما به صورت هنرمندانه و جدي به اين مقوله وارد شود؛ چرا؟ گفت: آنها از ورود جدي به اين قضايا واهمه دارند گفتم: چرا؟! گفت: چون حوزه دين است و مي‏ترسند همانند سريالي قرآني كه اين روزها در حال پخش است به انها ايراد بگيرند. گفتم اولا هر كار بزرگي خطر هم دارد ثانيا مي‏شود قبل از ورود به ساخت اينگونه برنامه‏ها با ارائه فيلمنامه و...، امضاي مراجع تقليد يا حوزه‏هاي مهم علميه را پاي كار گرفت و با خيال اسوده وارد ميدان شد.گفت البته اينگونه هم نيست كه تلوزيون ما بي كار نشسته باشد، انجا را نگاه كن ! و با دستش سمت راست ميدان را به من نشان داد گفتم انها كيستند؟ گفت دوربين ويژه صدا و سيماست كه براي مستند سازي امده است.من به گروه بزرگ تلوزيوني نگاه مي‏كردم که تازه از ماشین پیاده می شدند و به دسته‏هاي قمه زن كه ديگر قمه‏ها را انداخته بودند و با سر و صورت زخمي توسط نيروهاي مخصوص به اتوبوس هدايت مي‏شدند. پاورقي:در پاره‏اي از استنادات اين داستان از كتاب &amp;quot;قمه زني سنت يا بدعت &amp;quot; (مهدي مسايلي) بهره جسته ايمَ&amp;nbsp;http://www.tabnak.ir/pages/?cid=31698</description>

<link>http://nainava.javanblog.com/55694-%D9%82%D9%85%D9%80%D9%80%D9%87+%D8%B2%D9%86%D9%8A+%D8%AE%D8%B1%D8%A7%D9%81%D9%87+%D9%8A%D8%A7+%D9%88%D8%A7%D9%82%D8%B9%D9%8A%D8%AA%D8%9F.html</link>

</item>


<item>

<title>امام حسين(ع) و حوادث تاسوعا و عاشورا </title>

<description>  حجت الاسلام والمسلمين علي جديد بناب&amp;nbsp; بسم الله الرحمن الرحيم1. امام حسين(ع) در دامن وحيبنابر قول مشهور امام حسين(ع) در روز عاشورا 57سال داشت، مدت 7سال آن را در دوران حساس كودكي در منزل وحي و در دامن پيامبر(ص) گذرانده بود. پيامبر(ص)، امام حسين(ع) را چون جان شيرين دوست مي داشت و روي سينه خود قرار مي داد و به او حرارت و گرمي مي بخشيد. هر موقع حضرت پيامبر(ص)، امام حسين(ع) را مي ديد، حالت سرور و خوشحالي به او دست مي داد، ولي چيزي نمي گذشت كه يك پيك وحي مي آمد پرده آينده را بالا مي زد و صحنه غم انگيز كربلا را به نمايش مي گذاشت[1]؛ پيامبر(ص) فرزند دلبندش را در حال نماز در آغوش و همين كه به ركوع و سجود مي رفت، او را به زمين مي نهاد دوباره به هنگام قيام او را با خود بلند مي نمود. او تازه زبان باز كرده بود كنار جدش ايستاده بود كه همراه او نماز بخواند. امام حسين(ع) در هفتمين بار به زبان آمد و آن را ادا كرد، اين سنت از كودكي حسين(ع) به يادگار مانده است.[2]پيامبر(ص) در 8سالگي امام حسين(ع) بود كه در بستر آخرين بيماري خويش قرار گرفت. در اين روزهاي بيماري، همه روزه مي خواست حسين(ع) را برايش بياورند. در آخرين روز عمر خود كه تب شديدي پيامبر(ص) را فرا گرفته بود، حسين(ع) ناگهان كنار بستر پيامبر(ص) ديده شد، چون پيامبر(ص) به حال بيهوشي بود حاضران خواستند حسين(ع) را از بالين او دور كنند، ولي او حاضر نشد و خيره خيره جدش را كه در آتش تب مي سوخت نگاه مي كرد، ناگهان چشمانش را گشود و بي اختيار گفت: &amp;quot;حسين مني و انا من حسين&amp;quot; (حسين از من و من از اويم) حسين(ع) خود را در آغوش پيامبر انداخت و پيامبر در حالي كه او را سخت در ميان بازوهاي خود مي فشرد و مي لرزيد باز همان جمله را كه بارها درباره او فرموده بود بازگو كرد &amp;quot;تقتله امتي من بعدي&amp;quot;[3] اين نازنين مرا امت من مي­كشد.مصيتي كه بعد از رحلت پيامبر(ص) از بابت مادرش به او رسيد دفن مادر بود كه شبانه انجام شد، سن او در اين ايام بيش از 8سال نبود كه گفتار شكوائيه دلخراش پدر را در شب دفن مادر به خاطر سپرد و خطبه فدك را هم كه از مادرش به جا مانده، خواهر همرزمش حضرت زينب كه 6ساله بود در دفتر زمانه به ثبت رساند. [4]امام حسين(ع) تا 36سالگي در كنار پدر بود و درس آزادگي، شهامت، شجاعت و ... از مكتب پدر آموخت و قسمتي از زندگي خويش را با برادرش امام حسن مجتبي(ع) كه بار سنگين ولايت امت بر دوش برادرش بود در اين مدت همراه و پشتيبان برادرش بود و در سال 50 كه امام مجتبي(ع) به شهادت رسيد مسئوليتها به دوش امام حسين(ع) افتاد.&amp;nbsp;2. نخستين خطبه امام حسين(ع)حسين(ع) ايستاد و تكيه بر شمشير خود داد و با صداي بلند فرمود:شما را به خدا سوگند مي دهم آيا مرا مي شناسيد؟ گفتند: آري تو فرزند پيغمبر خدا و سبط او هستي. گفت: شما را به خدا سوگند مي دهم آيا مرا مي شناسيد كه جد من رسول خداست؟ گفتند: آري به خدا قسم. فرمود: شما را به خدا قسم مي دهم آيا مي دانيد كه پدر من علي بن ابيطالب است؟ گفتند: آري به خدا قسم.&amp;nbsp;&amp;nbsp; فرمود: شما را به خدا قسم مي دهم آيا مي دانيد كه جده من خديجه بنت خويلد است و او نخستين زني است كه اسلام آورد؟&amp;nbsp; گفتند: آري به خدا قسم.&amp;nbsp; گفت: شما را به خدا قسم مي دهم آيا مي دانيد حمزه سيدالشهدا عموي پدر من است؟&amp;nbsp; گفتند: آري به خدا قسم.&amp;nbsp;&amp;nbsp; فرمود: شمارا به خدا قسم مي دهم آيا مي دانيد جعفر طيار عموي من است؟ گفتند: آري به خدا قسم.&amp;nbsp; گفت: شما را به خدا قسم مي دهم آيا ميدانيد كه اين عمامه پيغمبر است كه بر سر من است؟&amp;nbsp;&amp;nbsp; گفتند: آري به خدا قسم. گفت: شما را به خدا سوگند مي دهم آيا مي دانيد علي(ع) نخستين كسي بود كه اسلام اختيار كرد و او از همه مردم عالم تر و بردبارتر و مولاي هر مرد و زن مسلمان است؟&amp;nbsp; گفتند: آري به خدا قسم.&amp;nbsp;&amp;nbsp; فرمود: پس با اين همه امتيازات و خصوصيات، براي چه ريختن خون مرا حلال مي دانيد؟ در صورتي كه پدرم ساقي حوض كوثر است و لواي حمد روز قيامت در دست اوست.&amp;nbsp;&amp;nbsp; گفتند: ما همه اين مطالب را ميدانيم ولي دست از تو برنمي داريم تا با لب تشنه مرگ را بچشي. [5]چون امام حسين(ع) اين خطبه را به پايان رسانيد، دختران او و خواهرش زينب آن را شنيدند و گريستند و سيلي به صورت زدند و صداي گريه از آنان برخاست.امام حسين(ع) برادرش عباس و فرزندش علي را به سوي آنان فرستاد و فرمود: زنها را ساكت كنيد، زيرا به جان خودم قسم پس از اين فراوان خواهند گريست.نامه عبيدالله بن زياد به عمر بن سعد رسيد. در آن نامه او را تحريض نموده بود كه جنگ را زود شروع كند و به پايان رساند و آن را به تاخير اندازد. در اين هنگام لشكر سوار بر مركب به سوي خيمه هاي حسين(ع) پيش رفتند.&amp;nbsp;3. امان خواهي براي عباس(ع) و برادرانششمر نزديك خيمه ها آمد و فرياد زد: كجا هستند عبدالله و جعفر و عباس و عثمان پسران خواهر من؟ امام حسين(ع) فرمود: جواب شمر را هر چند فاسق است بگوييد زيرا دايي شماست.&amp;nbsp;&amp;nbsp; عباس و برادرانش گفتند: چه مي گويي؟&amp;nbsp; گفت: اي خواهر زاده هاي من شما در امان هستيد و خود را با برادرتان حسين به كشتن ندهيد و از امبرالمؤمنين يزيد، اطاعت كنيد.&amp;nbsp;عباس(ع) فرمود: دستت بريده باد چه امان زشت و بدي براي ما آورده اي؟ اي دشمن خدا آيا مي گويي دست از ياري برادر خود حسين، فرزند فاطمه برداريم و اطاعت يزيد و فرزندان لعينان را به عهده بگيريم؟&amp;nbsp; شمر غضبناك به سوي سپاه خود بازگشت.&amp;nbsp;4. آخرين شبشب فرا رسيد. امام حسين(ع) اصحاب خود را جمع نمود و حمد و ثناي خدا را به جاي آورد. سپس رو به آنان كرد و فرمود:من هيچ اصحابي را صالح تر از اصحاب خود، و هيچ اهل بيتي را نيكوتر و برتر از اهل بيت خويش، نمي دانم. خدواند همه شما را جزاي خير دهد اينك شب است و تاريكي آن، شما را در آغوش گرفته است. شما هم آن را براي خود مانند شتر راهواري قرار دهيد، هر يك از شما يكي از فرزندان اهل بيت مرا بگيريد و در اين تاريكي شب پراكنده شويد و مرا با اين لشكر به حال خود بگذاريد. زيرا آنان به جز من شخص ديگري را نمي خواهند.برادران و فرزندان حسين(ع) و پسران عبدالله جعفر گفتند: براي چه تو را بگذاريم و برويم؟ آيا براي اين كه بعد از تو زنده بمانيم؟ خدا هرگز چنين روزي را قسمت ما نكند.اين سخن را نخست عباس بن علي(ع) گفت و سايرين او را متابعت كردند. سپس امام حسين(ع) رو به سوي فرزندان عقيل كرد و فرمود: شهادت مسلم از طرف شما كافي است من به شما اذن دادم كه برويد.در روايت ديگري آمده است كه در آن هنگام برادران و تمام اهل بيت حسين(ع) آغاز سخن نمودند و گفتند: اي پسر پيغمبر مردم به ما چه مي گويند و ما به آنان چه جوابي بدهيم؟ آيا بگوييم كه مولا و بزرگ و پسر پيغمبر خود را تنها گذاشتيم و در ياري او تيري به سوي دشمن پرتاب نكرديم و نيزه اي را به كار نگرفتيم و شمشيري نزديم؟ نه به خدا قسم، از تو دور نمي شويم و با جان خود تو را نگهداري مي كنيم تا در راه تو كشته شويم و مانند تو به شهادت نايل گرديم. خداوند چهره زندگي را بعد از تو زشت گرداند.سپس مسلم بن عوسجه برخاست و گفت: اي پسر پيغمبر آيا ما تو را تنها بگذاريم و برويم، در صورتي كه اين همه دشمن تو را احاطه كرده است؟ نه به خدا قسم چنين عملي امكان پذير نيست و خداوند زندگي بعد از تو را نصيب من نگرداند، من مي جنگم تا نيزة خود را در سينه دشمنانت بشكنم و شمشير خود را كه در دست دارم بر آنان فرود آورم. و اگر هيچ گونه وسيله اي نداشته باشم با سنگ مبارزه مي كنم و از تو دور نمي شوم تا با تو بميرم.پس از او سعيد بن عبدالله حنفي برخاست و گفت: نه به خدا قسم اي پسر پيغمبر! ما تو را تنها نمي گذاريم تا خدا گواه باشد كه ما وصيت پيغمبرش محمد(ص) را دربارة تو حفظ كرده ايم، و اگر بدانم كه در راه تو كشته مي شوم و سپس زنده مي شوم و پس از آن زنده زنده مي سوزم و بدانم كه هفتاد مرتبه با من چنين مي شود، از تو دور نمي شوم تا قبل از تو مرگ خويش را ببينم. چگونه در راه تو جانبازي نكنم؟ در صورتي كه كشته شدن يك مرتبه بيش نيست و بعد از آن به عزت و سعادت جاوداني خواهم رسيد.پس از آن زهير بن قين برخاست و گفت: به خدا قسم اي پسر پيغمبر! دوست داشتم هزار بار كشته و باز زنده شوم و خداوند تو و برادران و اهل بيت تو را زنده بدارد.روايت شده است كه آن شب را امام حسين(ع) و يارانش تا صبح در فضايي از معنويت و عرفان گذرانيدند. زمزمه مناجات و تضرع آنان شنيده مي شد. عده اي در حال ركوع و جمعي در حال سجود و دسته اي ايستاده به عبادت مشغول بودند. در آن شب سي و دو نفر از لشكر عمر بن سعد خارج شده و به لشكر امام حسين(ع) پيوستند.&amp;nbsp;&amp;nbsp;5. صبح سرنوشت ساز در كربلاشب مهلت به پايان رسيد و صبح سرنوشت ساز عاشورا از افق سرزد. امام حسين(ع) پس از نماز صبح، سپاه به ظاهر كوچك 72نفري خود را در جلو خيمه ها به صف كرد، اين سپاه از 32 اسب سوار و 40پياده نظام تشكيل مي يافت.[6] افراد اين سپاه كوچك از لحاظ سني هم تركيب خاصي داشت از پيرمرد 70ساله تا كودك دوازده ساله در آن وجود داشتند امام فرماندهان سپاه خود را تعيين كرد. زهير بن القين به فرماندهي جناح راست و حبيب بن مظاهر به فرماندهي جناح چپ برگزيده شدند و پرچم جنگ به سردار رشيد اسلام »عباس بن علي» تحويل داده شد و خودش در قلب لشكر ايستاد، دسته هاي ني و هيزم را كه از شب آماده كرده بودند در خندق سرتاسري پشت خيمه ها برافروختند. از آن سو عمر بن سعد نيز لشكر خود را بياراست و فرماندهان سپاه را تعيين كرد و در مقابل امام(ع) ايستاد و آماده جنگ شد. امام سجاد(ع) مي گويد: چون بامداد روز عاشورا لشكر دشمن رو به سوي امام آورد آن حضرت دست هاي خود را به سوي آسمان بلند كرد و گفت: &amp;quot;اللهم انت ثقتي في كل كرب و انت رجائي في كل شده و انت ليف في كل امر نزل لي ثقه و عده ....بارخدايا تو پناهگاه مني در هر اندوهي و تو اميد مني در هر سختي و تو در هر مشكلي تنها مورد اعتماد مني، چه بسا اندوهي كه دلها در آن سست شود و تدبير در آن اندك گردد و دشمن در آن شاد گردد كه من آن را به درگاه تو آوردم و شكوه پيش تو كردم، پروردگارا من خود را به تو مي سپارم و تنها آرزو و تقاضايم به سوي توست، چه كسي جز تو مي تواند مرا از غم و اندوه رهايي بخشد، پس تويي صاحب اختيار هر نعمت و دارندة هر نيكي و پايان هر آرزو و اميدي. [7]در اين هنگام دشمن براي نمايش قدرت، اسب هاي خود را در اطراف خيمه هاي امام(ع) به جولان درآوردند و آن خندق را در پشت خيمه ها و آتش ها را كه در آن شعله مي كشيد ديدند زبان به طعنه و دشنام گشودند و شمر بن ذي الجوشن قهرمان رسوايي، بيش از همه بي شرمي از خود نشان داد. مسلم بن عوسجه خواست با تيري او را بزند امام او را از كار منع كرد و فرمود: من خوش ندارم آغازگر جنگ باشم. [8]اوضاع لحظه به لحظه بحراني تر و حمله از جانب دشمن نزديك تر مي شد، امام حسين(ع) كه خود را براي دفاع مقدس آماده مي ساخت، عمامه رسول خدا(ص) را بر سر گذاشت و رداي وي را پوشيد و شمشير مخصوص پيامبر(ص) را به كمر بست. [9] بر شتر خويش سوار شد و قرآن را روي دست گرفت و با اين هيئت و قيافه جذاب ملكوتي به سوي دشمن حركت كرد، وضع امام نشان مي داد كه مي خواهد سخنراني كند، فرماندهان خودفروختة لشكر دشمن كه مي دانستند اگر حسين(ع) با اين قيافه جذاب معنوي كه از قيام مقدس پيامبر(ص) حكايت مي كرد، سخنراني كند و مردم به سخنان او گوش بدهند، ممكن است انقلابي در روح شنوندگان ايجاد كند و يك انفجار عظيم داخلي در داخل سپاه عمر بن سعد به وجود آيد، اين بود كه فرماندهان قشون براي اينكه مردم سخنان امام را نشنوند به جار و جنجال و داد و فرياد و هلهله كه حربه عاجزان است، پرداختند و امام در مقابل آنها آن قدر شكيبايي از خود نشان داد و بالاخره هوچي ها خسته و آرام گشتند.&amp;nbsp;6. سخنان پرشور امام در صبح عاشوراامام در آن هنگامه پرهياهو كه بيشتر آنان مي شنيدند با صداي بلند فرياد زد: اي مردم عراق! در كار خود شتاب نكنيد و سخنان مرا گوش دهيد تا آنچه وظيفه من است و بر من حق داريد، براي شما بگويم و حجت و دليل خود را بيان كنم، پس اگر انصاف دهيد باعث سعادت خود شماست و اگر انصاف ندهيد، پس نيك بنگريد كه مبادا كار شما بر شما اندوهي باشد، سپس دربارة من آنچه خواهيد انجام دهيد؛ هيچ مهلت ندهيد، همانا ولي من آن خدايي است كه قرآن را فرستاد و او است سرپرست و يار افراد شايسته كه امام توجه قشون دشمن را به خود جلب كرد با بياني رسا و محكم خطابه مهم و تاريخي خود را آغاز كرد و حمد و ثناي پروردگار را بجا آورد و به آنچه شايسته بود از او ياد كرد و بر پيغمبر خدا و فرشتگان و پيامبران درود فرستاد. سپس فرمود: مردم نسب مرا بررسي كنيد و ببنيد من كيستم و از چه خانداني هستم، آنگاه با خود فكر كنيد و خويشتن را ملامت كنيد و بنگريد آيا كشتن من و دريدن پرده حرمتم براي شما سزاوار است؟ آيا من فرزند پيغمبر شما نيستم؟ آيا حمزه سيدالشهدا عموي من نيست؟ جعفر بن ابيطالب كه با دو بال در بهشت پرواز مي كند عموي من نيست؟ آيا به شما نرسيده است كه پيامبر در باره من و برادرم فرموده: &amp;quot;هذان سيدا شباب اهل الجنه&amp;quot; كه اين دو سرور جوانان اهل بهشتند؟&amp;nbsp; پس اگر سخن مرا باور كنيد، حق همان است به خدا از روزي كه خدا دروغگو را دشمن دارد، دروغ نگفته ام و اگر آنچه مي گويم باور نداريد از جابر بن عبدالله انصاري و ابوسعيد و سهل بن ساعدي و زيد بن ارقم و انس بن مالك بپرسيد آنان به شما خواهند گفت كه اين حديث را درباره من و برادرم از رسول خدا(ص) شنيده اند آيا اين حديث پيامبر(ص) كافي نيست كه شما را از ريختن خون من باز دارد؟ اگر در اين حديث پيغمبر(ص) شك داريد آيا در اين مطلب هم شك داريد كه فرزند پيغمبر شما هستم؟ و به خدا قسم از شرق تا غرب عالم پسر دختر پيغمبري جز من وجود ندارد واي بر شما آيا من كسي را از شما كشته ام كه خون او را از من مي خواهيد؟ يا مالي را از شما برده ام يا به كسي جراحتي وارد كرده ام كه مي خواهيد به كيفر آن خون مرا بريزيد؟&amp;nbsp; همه آنان خاموش شده سخني نگفتند. پس از آن فرياد زد اي شبث بن ربعي و اي حجار بن ابجر و اي قيس بن اشعث و اي يزيد بن حارث آيا شما به من ننوشتيد كه ميوه ها رسيد و باغ ها سرسبز شده و تو بر لشكري آماده ياريت، وارد خواهي شد؟قيس بن اشعث گفت: ما نمي دانيم تو چه مي گويي ولي تسليم حكم پسرعمويت (ابن زياد) بشو زيرا كه ايشان چيزي جز آنچه تو دوست داري درباره تو انجام نخواهد داد؟سخنان گرم و پرشور امام(ع) چندان تاثيري بر عواطف مذهبي دشمنانش نگذاشت، بنابراين جوابي را كه از ناحيه آنان دريافت كرد اين بود كه بايد خود را تسليم يزيد كند و گرنه كشته خواهد شد. پاسخ امام در قبال خواسته آنان اين بود كه: &amp;quot;لا والله لا اعطيكم بيدي اعطاء الذليل و لا افر فرار العبيد: نه به خدا قسم من دست ذلت به دست شما نخواهم داد و مثل بندگان ذليلانه فرار نخواهم كرد. [10]گروهي كه قريب سي نفر بودند از سخنان امام منقلب شدند به طوري كه دست از جان شسته و به صفوف امام پيوسته و مرك با حسين(ع) را بر زندگي با عمال حكومت سپاه اموي ترجيح دادند. اين گروه از پيشنهادي كه امام(ره) براي جلوگيري از خونريزي كرده بود اطلاع داشتند و از اينكه عمال خودفروخته حكومت هيچ يك از سه پيشنهاد فرزند پيغمبر(ص) را نپذيرفتند به شدت ناراحت شدند به عنوان اعتراض به فرمانده سپاه گفتند: فرزند دختر پيغمبر(ص) براي صلح سه پيشنهاد مي كند ولي شما هيچ يك را نمي پذيريد؟ اين بود كه به اردوي امام پيوستند و در ركاب آن حضرت جانبازي نمودند. [11]&amp;nbsp;پي نوشتها:[1] - طبق شمارش علامه اميني 24بار اين صحنه تكرار شده است به كتاب سيرتنا سيره رسول الله، مراجعه شود؛ بحارالانوار، ج44، از ص323-368.[2] - مناقب ابن شهرآشوب، ج4، ص72.[3] - كامل الزيارات ابن قولويه، ص3.[4] - امام عظيم حسين بن علي(ع)، ص 43، ميرزا خليل كمره اي.[5] - لهوف سيد بن طاووس، ص104-105.[6] - مفيد، ارشاد، ص216.[7] - ارشاد مفيد، ص127؛ طبري، ج3، ص241.[8] - ارشاد مفيد، ص217؛ طبري، ج3، ص242جزء6.[9] - عقاد، ابوالشهدا، ج1، ص173.[10] - ارشاد مفيد، ص218؛ طبري، ج3، ص243جزء6 ؛ ابن اثير، كامل، ج3، ص287-288.[11] - ذهبي، سير اعلام النبلاء، ج3، ص210، طبع مصر.http://www.shamsevelayat.com/fa/index.php?option=com_content&amp;amp;task=view&amp;amp;id=337&amp;amp;Itemid=1</description>

<link>http://nainava.javanblog.com/55508-%D8%A7%D9%85%D8%A7%D9%85+%D8%AD%D8%B3%D9%8A%D9%86%28%D8%B9%29+%D9%88+%D8%AD%D9%88%D8%A7%D8%AF%D8%AB+%D8%AA%D8%A7%D8%B3%D9%88%D8%B9%D8%A7+%D9%88+%D8%B9%D8%A7%D8%B4%D9%88%D8%B1%D8%A7+.html</link>

</item>


<item>

<title>مکن ای صبح طلوع</title>

<description>(ترکيب بندی برای شب عاشورا)اشاره: وجوه هنری هر مراسم آئينی، از جمله مراسم عاشورا، هم در ماندگاری آن تعيين کننده است و هم در ميزان تاثير و گسترش آن. بعضی ريتم ها و ملودی های عاشورائی و صور شعری مرتبط با آن، لابد اصالتی داشته اند که در طول سالهای دراز، از آزمونِ آموزگارِ سختگير تاريخ پیروز بيرون آمده و ماندگار شده اند و همچنان بر ذائقه هنری و عاطفة معنوی مردم تاثير می گذارند و بخشی از ميراث معنوی و فرهنگی ما را با خود حمل می کنند. بايد نسبت به اين ميراث حساس بود. مظاهر فاخر آن را تقويت کرد، و آنچه را که با صورت و محتوای ضعيف - که در شان مقام امام (ع) نيست - به ناروا در اين مجموعه در آميخته است بازشناسيم و اصلاح کنيم. نگاه كنيد به استحكام و متانتي كه در زبان فاخر ترجيع بند معروف محتشم كاشاني و ريتم های مربوط به آن در رثاي ابا عبدالله (ع) بكار رفته كه ميليونها ارادتمند او را در طول چند قرن، به زانويِ ادبِ رثاء نشانده و به اشك تعظيم كشانده و به سكر محبت رسانده است. گويا عزاي اشرف اولاد آدم است. يکی از آن ملودي ها و ريتم های پرهيجان و ماندگار در مراسم شبِ عاشورا، نوحه ای قديمی و کوتاه اما پرهيجان است با ترجيع «مکن ای صبح طلوع» که دستجات عزادار در کثيری از مناطق ايران همچنان تکرار می کنند، بی آنکه اين تکرارِ ساليان، از تاثير آن بر عواطف و ذوق ارادت ما بکاهد: امشبي را شه دين در حرمش مهمان است ظهر فردا بدنش زير سم اسبان استمكن اي صبح طلوع، مكن اي صبح طلوع&amp;nbsp;ضرب آهنگ پر تپش، کوبنده، و در عين حال پر تمنایِ ترجيع «مکن ای صبح طلوع» ، پس از بيان توصيفی و درد زای دو مصرع اول، امکان مناسبی را برای فراز و فرودِ ريتميکِ کُرخوانیِ دستجات محرم فراهم، و طلاطم ميان اين تمنا و آن واقعيت سخت را به خوبی منعکس می کند. استاد لوريس چكنواريان هم در آن سمفوني که برای حضرت رسول (ص) ساخته اند، از اين امکان موسيقائی به خوبی بهره برده و اين قطعه را با زيبائي هيجان آوری بازسازی و در سال 1386 اجرا کردند. اما کلامی که روی اين ملودی پرتحرک خوانده می شود، فقط همين سه مصرع است و بس. بسيار پرسيدم تا ادامه آن را پيدا کنم اما به جائی نرسيدم. تا اينکه در شب عاشورائی دور از وطن که، بنا به ضرورتی استثنائا از آمدن به ايران در اين ايام محروم شدم، فضای غربت و دلتنگی شب عاشورا را با ساختن اساسِ ترکيب بندی بر مبنای اين وزن و ريتم و ملودی پر کردم. وچون شاعر نيستم، جسارت ورزيدم و با تضمين کامل يا ناقص، يا اقتباس از ابيات يا مصرع هائی از حافظ و مولانا سعی کردم جانی در کلام بدمم و قوتی بدان بياميزم و ضعفم را جبران کنم؛ و اگر نيت توسل نبود، کجا جرات می داشتم که تضمين های مکرر از سخن حافظ را در دل سرودة خود جای دهم. اگر سهم اين بنده اين باشد که ذهن خواننده را از مسير تصويرسازی ها و معناپردازی های بديع حافظ يا مولانا به مقام و موضع و موضوعِ اين شب و انگيزة اين شعر متصل کند، به حرمتِ نيتِ سراينده، اين جسارت بخشودنی تر خواهد بود. ادعائی ندارم که از عهدة برآمده باشم. سخن شناسان البته به چشم اغماض و عنايت و اصلاح نظر خواهند فرمود. تعمد داشتم کلام را از گزندِ الفاظِ و الحانِ بی رمق و زاری آلود و احيانا زبون که مناسب مقامِ عزتمند فداکاری امام (ع) نيست دور نگاه دارم که رثای یک حماسه است و جای ضعف نیست. تعداد بندها قدری زياد می نمايد. می توانستم منتخبی از آن فراهم آورم، اما بهتر ديدم که اين وظيفه را به خواننده علاقه مند واگذارم تا به تناسب ذوق خود هرچند بند را که می خواهد برگزيند. به هر روی، تحفة درويش تنگ دستی است به آستان توانگر و کريم سالار شهيدان - که سلام بر او باد - به ياد پدر و مادر عزيزم که مرا اين ارادت به ميراث گذاشتند. توانگرا دل درويش خود به دست آور. احمد جلالی مکن ای صبح طلوعشب وصل است و تبِ دلبری جانان است ساغر وصل لبالب به لب مستان استدر نظر بازيشان اهل نظر حيران است گوئيا مشعله از بامِ فلک ريزان است چشم جادوی سحر زين شب و تب گريان استامشبی را شه دين در حرمش مهمان است ظهر فردا بدنش زير سم اسبان استمکن ای صبح طلوع، مکن ای صبح طلوع«يارب اين بوی خوش از روضة جان می آيد؟ يا نسيمی است کزان سوی جهان می آيد؟»«يارب اين نور صفات از چه مکان می آيد؟» «عجب اين قهقهه از حورِ جنان می آيد!»يارب اين آبِ حيات از چه دلی جوشان است؟ [1]امشبی را شه دين در حرمش مهمان است ظهر فردا بدنش زير سم اسبان استمکن ای صبح طلوع، مکن ای صبح طلوع«چه سَماع است که جان رقص کنان» می آيد؟ «چه صفير است که دل بال زنان می آيد؟»چه پيامی است؟ چرا موج گمان می آيد؟ چه شکار است؟ چرا بانگ کمان می آيد؟چه فضائی است؟ چرا تير قضا پران است؟ [2]امشبی را شه دين در حرمش مهمان است ظهر فردا بدنش زير سم اسبان استمکن ای صبح طلوع، مکن ای صبح طلوعگوش تا گوش، همه کرّ و فرِ دشمنِ پست شاه بنشسته، بر او حلقة ياران الست«پيرهن چاک و غزلخوان و صراحی در دست»[3] چار تکبير زده يکسره بر هر چه که هست[4]خيمه در خيمه صدای سخن قرآن استامشبی را شه دين در حرمش مهمان است ظهر فردا بدنش زير سم اسبان استمکن ای صبح طلوع، مکن ای صبح طلوعوَه از آن آيتِ رازی که در آن محفل بود «مفتی عقل در اين مسئله لايعقل بود»«عشق می گفت به شرح آنچه بر او مشکل بود» «خم می بود که خون در دل و پا در گل بود»[5]ساغر سرخ شهادت به کف مستان استامشبی را شه دين در حرمش مهمان است ظهر فردا بدنش زير سم اسبان استمکن ای صبح طلوع، مکن ای صبح طلوعاين حسين است که عالم همه ديوانة اوست او چو شمعی است که جانها همه پروانة اوست[6]شرف ميکده از مستی پيمانة اوست هر کجا خانه عشق است همه خانة اوستحاليا خيمه گهش بزمگه رندان استامشبی را شه دين در حرمش مهمان است ظهر فردا بدنش زير سم اسبان استمکن ای صبح طلوع، مکن ای صبح طلوعقل هوالله بزايد زلبش، رمز احد لم يلد گويد و لم يولد و الله صمداين تمنا ز احد در دل او رفته زحد: می وصلی بچشان - تا در زندان ابدبشکنم - از خم وحدت که چنين جوشان است[7]امشبی را شه دين در حرمش مهمان است ظهر فردا بدنش زير سم اسبان استمکن ای صبح طلوع، مکن ای صبح طلوعمحرمان حلقه زده در پی پيغامی چند: «چشم اِنعام مداريد ز اَنعامی چند» «فرصتِ عيش نگه دار و بزن جامی چند» که نماندست ره عشق مگر گامی چند[8]در بلائيم ولی عشق بلا گردان استامشبی را شه دين در حرمش مهمان است ظهر فردا بدنش زير سم اسبان استمکن ای صبح طلوع، مکن ای صبح طلوعامشب است آنکه «ملايک در ميخانه زدند گل آدم بسرشتند و به پيمانه زدند»«با من راه نشين باده مستانه زدند» «قرعه فال به نام من ديوانه زدند»[9]يوسفِ فاطمه را ننگِ جهان زندان استامشبی را شه دين در حرمش مهمان است ظهر فردا بدنش زير سم اسبان استمکن ای صبح طلوع، مکن ای صبح طلوعهان که گوی فلک صدق به چوگان من است ساحت کون و مکان عرصه ميدان من استديدة فتح ابد عاشق جولان من است هر چه در عالم امر است به فرمان من است[10]پيش ما آتش نمرود گلِ بستان استامشبی را شه دين در حرمش مهمان است ظهر فردا بدنش زير سم اسبان استمکن ای صبح طلوع، مکن ای صبح طلوع«هان و هان ناقة حقيم» مجوئيد حيَل «تا نبرد سرتان را سرِ شمشيرِ اجل»«پيش جان و دل ما آب و گلی را چه محل؟» «کار حق کن فيکون است نه موقوف علل»[11]بی فروغ رخ او ، جان و جهان بی جان استامشبی را شه دين در حرمش مهمان است ظهر فردا بدنش زير سم اسبان استمکن ای صبح طلوع، مکن ای صبح طلوعظهر فردا عملِ مذهب رندان بکنم «قطع اين مرحله با مرغ سليمان» بکنمحمله بر شعبده از دولت قرآن بکنم «آنچه استاد ازل گفت بکن»، آن بکنم[12]عاقبت خانه ظلم است که آن ويران استامشبی را شه دين در حرمش مهمان است ظهر فردا بدنش زير سم اسبان استمکن ای صبح طلوع، مکن ای صبح طلوع«نقدها را بود آيا که عياری گيرند تا همه صومعه داران پی کاری گيرند»[13]و به تاريکی شب ره به کناری گيرند صادقان زآينة صدق، غباری گيرند[14]صحنة مشهد ما صحن نگارستان استامشبی را شه دين در حرمش مهمان است ظهر فردا بدنش زير سم اسبان استمکن ای صبح طلوع، مکن ای صبح طلوعگفت عباس که: من از سر جان برخيزم از «سر جان و جهان دست فشان برخيزم»«از سر خواجگی کون و مکان برخيزم» من «ببويت ز لحد رقص کنان برخيزم»[15]اين چه روح است و کرامت که در اين ياران است امشبی را شه دين در حرمش مهمان است ظهر فردا بدنش زير سم اسبان استمکن ای صبح طلوع، مکن ای صبح طلوعدر شب قتل، نگفت از سر و سامان، زينب «داشت انديشه فردای يتيمان، زينب»[16]گفتی از يادِ پريشانی طفلان، زينب داشت آن شب همه گيسوی پريشان، زينب»اين چه خوابی است که در خوابگه شيران است؟امشبی را شه دين در حرمش مهمان است ظهر فردا بدنش زير سم اسبان استمکن ای صبح طلوع، مکن ای صبح طلوعظهر فردا، قد رعنای حسين است کمان باز جويد شه بی يار ز عباس نشان ز علمدارِ خود آن خسرو شمشاد قدان «که به مژگان شکند قلب همه صف شکنان»[17]قرص خورشيد هم از خجلت او پنهان استامشبی را شه دين در حرمش مهمان است ظهر فردا بدنش زير سم اسبان استمکن ای صبح طلوع، مکن ای صبح طلوععلی اکبر به اجازت ز پدر خواهشمند: صبر از اين بيش ندارم، چکنم تا کی و چند؟جان به رقص آمده از آتش غيرت چو سپند بوسه ای بر لب خشکم بزن ای چشمه قنددستی اندر خم زلفی که چنين پيچان استامشبی را شه دين در حرمش مهمان است ظهر فردا بدنش زير سم اسبان استمکن ای صبح طلوع، مکن ای صبح طلوع«او سليمان زمان است که خاتم با اوست» «سر آن دانه که شد رهزن آدم با اوست» نفس «همت پاکان دو عالم با اوست» زخم شمشير و سنان چيست؟ «که مرهم با اوست»[18] پس چه رازی است که خنجر به گلو بُران است؟امشبی را شه دين در حرمش مهمان است ظهر فردا بدنش زير سم اسبان استمکن ای صبح طلوع، مکن ای صبح طلوعشام فردا که رسد، زينبِ گريان و دوان در هياهوی رذيلانة آن اهرمنانپرسد از پيکر صدچاک شه تشنه زبان «که شهيدان که اند اينهمه خونين کفنان؟»[19]جگر رود فرات از تف او سوزان استامشبی را شه دين در حرمش مهمان است ظهر فردا بدنش زير سم اسبان استمکن ای صبح طلوع، مکن ای صبح طلوعاو که دربانی ميخانه فراوان کرده است[20] نوش پيمانة خون بر سر پيمان کرده استاشک را پيرهنِ يوسفِ دوران کرده است چنگ بر گونه زده موی پريشان کرده استدر دل حادثه مجموعِ پريشانان استامشبی را شه دين در حرمش مهمان است ظهر فردا بدنش زير سم اسبان استمکن ای صبح طلوع، مکن ای صبح طلوع******يارب اين شام سيه را به جلالی درياب بال و پر سوخته را با پر و بالی درياب«تشنة باديه را هم به زلالی درياب»[21] جشن دامادی جان را به جمالی دريابکه عروسِ شرف از شوق حنابندان استامشبی را شه دين در حرمش مهمان است ظهر فردا بدنش زير سم اسبان استمکن ای صبح طلوع، مکن ای صبح طلوع___________________________[1] نگاه کنيد به غزل مولانا با مطلع: يارب اين بوی خوش از روضه جان می آيد؟ (غزل 806 ، چاپ فروزانفر)[2] همان[3] حافظ: زلف آشفته و خوی کرده و خندان لب و مست پيرهن چاک و غزلخوان و صراحی در دستبرو ای زاهد و بر دُردکشان خرده مگير که ندادند جز اين تحفه به ما روز الست[4] حافظ: مطلب طاعت و پيمان و صلاح از من مست که به پيمانه کشی شهره شدم روز الست من همان دم که وضو ساختم از چشمة عشق چار تکبير زدم يکسره بر هر چه که هست [5] نگاه کنيد به غزل حافظ با مطلع: ياد باد آنکه سر کوی توام منزل بود[6] بازگوئی بيتی از يک نوحة قديمی که می گفت: اين حسين کيست که عالم همه ديوانة اوست وين چه شمعی است که جانها همه پروانه اوستمصرع اول، اشکالی در وزن دارد که در بازنويسی، ضمن رفع آن، وجه توصيفی بيت نيز مناسب تر می نمايد. [7] اشاره به بيتی از غزلی مشهور با مطلع «روزها فکر من اين است و همه شب سخنم» که سراينده اش به روشنی معلوم نيست:مرغ باغ ملکوتم، نيم از عالم خاک چند روزی قفسی ساخته اند از بدنممی وصلی بچشان تا در زندان ابد از سرِ عربده مستانه به هم درشکنم [8] نگاه کنيد به غزل حافظ با مطلع: حسب حالی ننوشتيم و شد ايامی چند[9] نگاه کنيد به غزل مشهور حافظ با مطلع: دوش ديدم که ملايک در ميخانه زدند[10] نگاه کنيد به غزل حافظ با مطلع: خسروا گوی فلک در خم چوگان تو باد[11] نگاه کنيد به غزل مولانا با مطلع: شتران مست شدستند ببين رقص جمل (غزل 1344).[12] نگاه کنيد به غزل حافظ با مطلع: سالها پيروی مذهب رندان کردم[13] مطلع غزل حافظ[14] مورخان گفته اند که يزيديان جنگ را در عصر تاسوعا آغاز كردند؛ و امام برادر خود عباس (ع) را فرستاد تا شبي را مهلت بخواهد. مشهور آن است كه دليل اين مهلت طلبي، تدارك فرصتي شبانه براي راز و نياز با خداوند بود. اما در روايت طبري و انشاي زيباي فارسي ابوعلي بلعمي ( حدود 1100 سال پيش در دوره سامانيان)، نكته اي در بيان نيت واقعي امام از زمان خواهي آمده است كه عميقا تكان دهنده است: «پس حسين اين مردمان را يكان يكان كه به نصرت او آمده بودند، بنشاند و همه مهتران و بزرگان بودند و ايشان را خطبه كرد و گفت آنچه بر شما بود كرديد و من شما را نه به حرب آوردم، اكنون حرب پيش آمد و من از جان خويش نوميد گشتم و شما را از بيعت خويش بحل كردم. شما بازگرديد و برويد و مرا امشب زمان خواستن بكار نبود، از بهر شما خواستم تا هر كه خواهد رفتن، برود». امام مي خواست با استفاده از تاريكي شب، امكان يك تصميم آزاد و دور از هرگونه تحميل پنهاني را در اختيار آناني كه به رهائي از معركه مي انديشيدند بگذارد. « نقدها» را عيار گرفت.[15] نگاه کنيد به غزل مشهور حافظ با مطلع: مژده وصل تو کو کز سر جان برخيزم[16] بازگوئی بيتی از يک نوحة قديمی که می گفت: در شب قتلِ حسين، بی سر و سامان زينب داشت انديشة فردای يتيمان زينبکه گذشته از اشکالِ وزن در مصرع اول، وصف «بی سر و سامانی» ، احساس ضعف و درماندگی و سرگشتگی را تداعی می کند که زيبندة برخوردِ فخيمِ آن شبِ خاندان و يارانِ امام -که سلام بر آنها باد - نيست. با توجه به آنچه که در تواريخ از گفتگوی امام و زينب (ع) در شب عاشورا، و سفارشهای عزتمندانه امام و عکس العمل بزرگ منشانة بانوی کربلا (ع)، و دلداری دادن او حتی به علی بن حسين (ع)، آمده است، انديشة پريشانی طفلان و فردای يتيمان، مسئوليت زينب بود نه سرگشتگی او. کيفيت ادامة اين ماموريت و ايفای اين مسئوليت از سوی او، مويد قدرت شخصيت و علو روحی او در مواجهه با آن مصائب سنگين است. پس به هر روی، اين ويرايش لازم می نمود. [17] نگاه کنيد به غزل حافظ با مطلع: شاه شمشادقدان، خسرو شيرين دهنان[18] نگاه کنيد به غزل حافظ با مطلع: آن سيه چرده که شيرينی عالم با اوست[19] باز هم نگاه کنيد به غزل حافظ با مطلع: شاه شمشادقدان، خسرو شيرين دهنان[20] نگاه کنيد به غزل حافظ با مطلع: سالها پيروی مذهب رندان کردم، ونيز غزل او با مطلع: ز دلبری نتوان لاف زد به آسانی[21] نگاه کنيد به غزل حافظ با مطلع: ای که مهجوری عشاق روا می داریhttp://alef.ir/mambots/content/mp3/jalali_makoneysobhtoloo.mp3</description>

<link>http://nainava.javanblog.com/55502-%D9%85%DA%A9%D9%86+%D8%A7%DB%8C+%D8%B5%D8%A8%D8%AD+%D8%B7%D9%84%D9%88%D8%B9.html</link>

</item>


<item>

<title>آیین های عزاداری محرم درکشورهای اسلامی</title>

<description>&amp;nbsp;برپايی آيين‌های عزاداری ماه محرم‌ در اغلب كشورهای اسلامی همه ساله&amp;nbsp;برگزار‌می‌شود كه در زير به برخی از آن‌ها اشاره‌‌می‌كنيم: محرم در خاورمیانه مسلمانان لبنان ازگذشته‌های دور با‌ وجود حاكميت مسيحيان و كنترل عزاداری از طرف حاكمان وقت، با‌ تأثيرپذيری از ايران و عراق هم‌چنان به عزاداری می‌پردازند؛ تداوم اين عزاداری‌ها باعث‌شد تا دولت مسيحی لبنان در سال 1393 هجری قمری برابر با 1973 ميلادی روز عاشورا را برای اولين‌بار در تمامی نقاط لبنان و نهادهای دولتی، مؤسسه‌های ملی و بازار، تعطيل رسمی اعلام‌كند. عزاداری‌ مسلمانان لبنانی در سال‌های اخير آن‌چنان به شيعيان قدرت‌داده كه توانستند در مقابل ارتش اسرائيل به خوبی مقاومت‌كرده و در حمله تابستان 1385اين كشور به لبنان، اشغالگران قدس را مفتضحانه شكست‌دهند؛ اين عزاداری‌ها همچنين باعث احياء حق شيعه در مجلس و دولت لبنان شده ‌است. در اردن نيز شيعيان روز دهم ماه محرم طبق سنت ديرينه به ياد امام حسين(ع) و يارانش، فقرا و مستمندان را اِطعام‌می‌كنند؛ در اين روز اغلب مسلمانان اعم از شيعه و سنی فعاليت‌های روزانه را تعطيل‌می‌كنند و با اقتدا به ام‌سلمه كه با شنيدن خبر شهادت امام (ع) ازكار شست‌وشو دست كشيده‌بود آنان نيز از انجام امور اين‌چنين اجتناب‌می‌كنند؛ مسلمانان اين كشور در شهر «موته» دركنار مزار شهيد جعفر‌طيار به‌صورت رسمی به عزاداری‌می‌پردازند. عربستان از ديگر كشورهای اسلامی است كه علی‌رغم سخت‌گيری‌های وهابيون در مناطقی چون الأحساء، قطيف، حضرموت، حجاز و مدينه ياد امام حسين(ع) احياء می‌شود و مردم به عزاداری می‌پردازند؛ در سال‌های اخير محدوديت‌ها از طرف دولت عربستان كمترشده و گويا آزادی بيشتری جهت عزاداری اعطا‌شده‌است. سوگواری در منطقه «تركستان» نيز به قرن سوم هجری بازمی‌گردد، عده‌ای از خراسان به اين منطقه مهاجرت‌كردند و در اوايل قرن سوم در بخارا و خيوه ساكن‌شدند؛ در دوران قدرت كمونيست‌ها مجالس عزاداری در منازل به‌صورت پنهانی برگزار‌می‌شد ولی بعد از فروپاشی شوروی سابق عزاداری‌ها آزادانه صورت‌می‌گيرد. همچنين در تركمنستان، قزاقستان، آذربايجان و قفقاز مراسم سوگواری حسينی با شكوه تمام برگزارمی‌شود؛ در اين مراسم اهل سنت نيز حضور گسترده‌ای‌دارند. محرم در شبه‌قاره هند مسلمانان شبه قاره هند نيز در اين ماه به سوگ امام حسين(ع) و يارانش می‌نشينند: مردم پاكستان از دوازده قرن پيش مراسم سوگواری سردار شهيدان را برپا می‌كنند؛ با وجود اين‌كه در سال 1288 هجری شمسی مراسم عاشورا و اربعين از سوی استعمارگران انگليس ممنوع اعلام‌شد و در سال1361 پليس پاكستان استفاده از بلندگو را در حسينيه‌ها و تكايای شيعيان را غيرمجاز اعلام‌كرد ولی هرگز موفق‌نشد روند اين عزاداری‌ها را متوقف‌كند؛ در اين راستا وهابيون اين كشور نيز هرساله با به خاك و خون كشيدن عزاداران سعی‌دارند جلو اين مراسم را به‌گيرند ولی با گذشت‌ زمان اين عزاداری‌ها باعث غنای فرهنگ تشيع شده و خطبا، نويسندگان و شاعران فراوانی به ‌بركت اين عزاداری‌ها پا به عرصه گذاشته‌اند. در كشور هند نيز هندوها و غيرمسلمانان با ديدن سوگواری‌ها و نوحه‌سرايی و محافل حزن متأثر‌شده و با مسلمين همراهی‌می‌كنند و حتی در بعضی شهرها و مناطق، هندوها ساختمان‌هايی ساخته و وقف امام حسين(ع) كرده‌ و به تقليد از مسلمين نام آن‌ها را حسينيه گذاشته‌اند و در آنجا به سوگواری می‌پردازند؛ يكی از نقاط مشترك عزاداری پاكستان و هند شركت مسلمانان اهل سنت در عزاداری‌هاست. نكته قابل‌توجه اين‌‌كه در پاكستان اهل سنت نيز به عزاداری می‌‌پردازند؛ همچنين در شهرهای كراچی، حيدرآباد، كوتری، تخته و ميرپورخاص از ايالت سند، روز عاشورا و اربعين حسينی غذاهای مختلفی چون حليم درست می‌كنند و بين عموم تقسيم می‌كنند؛ اين در حالی است كه در شهر كوتری با 95 درصد جمعيت اهل تسنن، در ايام عزاداری امام حسين مجالس باشكوهی برپا می‌شود و مردم در روز عاشورا به سوی امام بارگاه حركت می‌كنند. در مجالس شيعيان هنگامی كه عزاداری شروع می‌شود تمام شيعيان از خوردن و نوشيدن و سخن گفتن تا پايان مراسم خودداری می‌كنند و كسی كه از اين قانون تخلف‌كند، توبيخ می‌شود. در سه كشور لكنهو، بنگال و بنارس كه از كشورهای غيراسلامی هستند مسلمانان و دوستداران اهل‌بيت(ع) در ايام سوگواری محرم، خوردن و آشاميدن را به حداقل می‌رسانند و در مجالس سوگواری به هيچ وجه نمی‌خندند و شوخی‌نمی‌كنند. همچنين در حيدرآباد دكن مسلمانان و هندوهای غير مسلمان در ايام محرم عزاداری می‌كنند و بزرگان و عزيزان قوم دست و پای خود را با زنجيرهای آهنی بسته و چند نفر از خدمت‌گزاران خود را می‌گمارند كه سر اين زنجيرها را بگيرند و آنان را مانند اسيران «به ياد اهل‌بيت امام حسين(ع)» به مجلس عزای امام حسين بكشانند. محرم در جنوب شرق آسیا در بخش‌هايی از جنوب شرقی آسيا نيز مسلمانان هر ساله به سوگواری می‌پردازند؛ يكی از اين كشورها اندونزی است كه مردم آن در ماه‌های محرم و صفر از جشن عروسی و ازدواج خودداری می‌كنند و معتقدند كه ازدواج در اين دو ماه نحس و موجب زيان است. در جزيره سوماترای اندونزی به عزای حسينی «تابوت»، در جاوه ماه محرم «سورا=عاشورا»، در آچه «ماه حسن و حسين» و در غرب سوماترا مردم پادانگ آن را ماه«تابوئيك» می‌نامند؛ در «پاری‌مان» در روز هفتم محرم نمادی از دست امام حسين(ع) كه در گلدانی نهاده‌شده در معابر و خيابان‌ها گردانده‌می‌شود و مردم به ياد وقايع جانسوز كربلا اشك‌می‌ريزند و صبح روز نهم محرم عمامه‌ای سفيد‌رنگ كه «توربان»ناميده‌می‌شود به نشانه عمامه امام حسين(ع) تهيه‌شده و در مراسمی خاطراتی از فداكاری‌های سرور شهيدان بيان‌می‌شود. در كشور برمه(ميانمار) هم اگرچه اكثريت مسلمانان اهل سنت هستند ولی حدود ده هزار شيعه در آن سكونت‌دارند كه در ماه‌های محرم و صفر به سخنرانی و عزاداری می‌پردازند، ازدواج‌نمی‌كنند، لباس نو نمی‌خرند، حتی تلويزيون هم نگاه‌ نمی‌كنند؛ مردان لباس سياه می‌پوشند و زنان از آرايش پرهيز‌می‌كنند. ديگر كشور جنوب شرق آسيا مالزی است؛ مسلمانان بومی اين سرزمين و مهاجران در كوآلالامپور جمع می‌شوند و مراسم عزاداری باشكوهی برگزارمی‌كنند. تايلند نيز از جمله كشورهايی است كه مراسم عزاداری حسينی در آن به زمان‌های بسيار دور يعنی حدود چهارصد سال قبل بازمی‌گردد؛ شيعيان «بانكوك» حدود دو هزارنفر است كه در دهه محرم به عزاداری می‌پردازند؛ عزاداری در اين كشور از سال1908 توسط «سيد مازندرانی» به‌صورت رسمی در آمد. محرم در دیگر مناطق جهان هم‌زمان با رواج عزاداری در دوران حكومت آل‌بويه در قلمرو ايران و عراق، در مصر از زمان حاكميت خلفای فاطمی شيعيان در مقبره ام‌كلثوم، سيده نفيسه و رأس‌الحسين به عزاداری می‌پرداختند؛ مراسم عزاداری هنوز هم در رأس الحسين ادامه‌دارد. در كشور مراكش با فرارسيدن ماه محرم مردم آرايش و تجمل را كنار‌گذاشته و در روز عاشورا از خوردن غذا خودداری‌می‌كنند و در يك سنت عمومی زكات اموالشان را می‌پردازند. يكی از مهم‌ترين و بزرگ‌ترين كشورهای اسلامی آفريقا الجزاير است؛ روز دهم محرم در اين كشور تعطيل رسمی است؛ استقلال الجزاير از استعمار فرانسه در سال1346ق قيام شيخ عبدالقادر همراه پدرش محی‌الدين حسنی نمونه‌هايی از تأثيرات فرهنگ عاشورا در اين سرزمين است. تونس از ديگر كشورهای آفريقايی است كه مراسم ماه محرم در اين كشور از ارزش خاصی برخوردار است؛ از زمان تسلط فاطميان بر اين كشور مذهب تشيع و سنت‌های آن از جمله مراسم سوگواری ايام عاشورا جزء آيين‌های ‌اجتماعی مردم قرارگرفت؛ عاشورا تا چندی قبل جزء تعطيلات رسمی اين كشور بود ولی اكنون اين‌گونه نيست؛ مردم تونس در عزاداری‌ها از خوردن غذاهای رنگين اجتناب‌می‌كنند و صبح عاشورا به مزار اموات سرمی‌زنند. چين از كشورهايی است كه شيعيان بومی، ايرانی و پاكستانی حضور فعالی دربرپايی عزاداری و سوگواری دارند و بيشتر اين عزاداری‌ها نيز درپكن برگزارمی‌شود. يكی از كشورهای اروپايی كه مسلمانان در آنجا حضور فعال دارند انگلستان است؛ مسلمانان مقيم لندن و برخی شهرهای ديگر در روز عاشورا دسته های عزاداری راه انداخته و با نوحه‌سرايی و سينه‌زنی ياد و خاطره شهيدان كربلا را زنده ‌می‌كنند؛در سال های اخير با توجه به توسعه اسلام در انگلستان و حضور شيعيان مهاجر پاكستانی و ايرانی، هندی و افغانی در اين كشور مراسم بسيار باشكوهی در دهه محرم برپا می‌شود. در تركيه نيز مسلمانان در ماه محرم به نوحه‌خوانی و زنجيرزنی می‌پردازند و غذايی به نام«افشون» درست‌كرده بين عموم تقسيم‌می‌كنند؛ درعزاداری شهر استانبول گروه‌هايی از اهل سنت به‌ويژه رجال ‌دولتی برای هم‌دردی با شيعيان شركت‌می‌كنند. در سايه حضور دوستداران اهل‌بيت(عليهم‌السلام) در قاره آمريكا عزاداری ماه محرم به‌صورت باشكوهی برگزار می‌شود؛ حدود صد سال است كه در شهرهای مختلف آمريكا عزاداران به سينه‌زنی و نوحه‌خوانی می‌پردازند، مسلمانان شهر«بورت» و«اسبانی» در آمريكای جنوبی هودج بزرگی از طلا و نقره با زيباترين نقش و نگار جهت عزاداری سيدالشهداء تهيه‌می‌كنند و آن را در روز عاشورا به حركت در‌می‌آورند و در اين مسير بسياری ازمسيحيان و هندوها به مسلمانان ملحق‌می‌شوند و همه پشت سر آن هودج قرارمی‌گيرند. در فرانسه، استراليا و ديگر كشورهای جهان مراسم عزاداری توسط شيعيان مهاجر و مسلمانان بومی برگزار می‌شود و سال به سال بر شكوه آن افزوده‌می‌شود. &amp;nbsp;منبع : سایت خیمه &amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; http://tabaar.com/Schools/Files/Attachments/www/Tabaar/moharam/aza/index1.htm</description>

<link>http://nainava.javanblog.com/55460-%D8%A2%DB%8C%DB%8C%D9%86+%D9%87%D8%A7%DB%8C+%D8%B9%D8%B2%D8%A7%D8%AF%D8%A7%D8%B1%DB%8C+%D9%85%D8%AD%D8%B1%D9%85+%D8%AF%D8%B1%DA%A9%D8%B4%D9%88%D8%B1%D9%87%D8%A7%DB%8C+%D8%A7%D8%B3%D9%84%D8%A7%D9%85%DB%8C.html</link>

</item>


<item>

<title>ضیافت آب و شعر و روضه </title>

<description>خواستم بگویم آب، بیت اول محرم است؛ولی...ناگهان الف، قامتش شکست و گفت:باز این چه شورش است که در خلق عالم است؟پاسخش نوشت، مرد خنده‌های بزمِ عاشقان بُرَیر و گفت:شور نیست؛شهدی از شهادت است؛از جناح دشمنان جنایت است؛از برای دوستان شفاعت است؛البته برای بنده هم، حور العین جنت است!!!و بعد از این مزاح مشتیانه‌ی بشر،الفبای زندگی،در حضور اسم و فعل و حرف و قید، خنده زد، پس از تمام سال‌ها خستگی...مثل پهلوانِ کوچه‌ی بلا،کربلا!و کلاس درسمان،&amp;nbsp; واژه‌ای شنید، آشنا.هان چه شد؟دل شما شکست...!؟من هنوز، روضه‌ای نخوانده‌ام که های‌های گریه می‌کنید و می‌روید!!کجا؟گفت: رخصتی بده بروم.فرصتی به وسعت تمامی اسارتم.آقا ! اجازه هست حُر شوم؟ اجازه هست؟و کاش این اجازه را حُر نه، حَرمله می‌گرفت...ناگهان کلاس اخم شد.آهان.خیر و شر را به نوبت جلو نرفته‌ام؟ببخشید، هنوز کلاس اولم. ولی، باور کنید حرف حرمله سین سه شعبه است.درست مثل سین سینه‌ی پدر، سر عمو، سیبک گلوی پسر.و این بار کلاسِ درس، سیاه شد از این همه عزا.و هم کلاسی‌ام جویبار اشکِ کربلا.گفتم:نه، ببین!گریه را شروع نکن، هنوز به کاف و گاف ماجرا مانده است.ما هنوز حرف صبر را نخوانده‌ایم.عین عباس هم به جای خود.قاف قصه را چگونه ول کنیم؟پس، با اجازه‌ی معلمم! دوباره دوره می‌کنم:الف، آب.ب ، بریر.ت، تفنگ.نه به سال شصت و یک ، بل به وقت جنگ!همین صبح روز قبل...کجا؟غزه، جبل العامل، نینوا.هویزه، شلمچه، دشت لاله‌ها.خوب بس است، حاشیه نمی‌روم!!! و ادامه می‌دهم...جیم، جَون رو سفید.ح، حبیب.خ، خیام سوخته.دال، دست تشنه‌ی فرات.ذال، ظلم ظالمان!!!معلم گفت:نه، نخوان...!اشتباه داشتی. یک غلط گرفته شد.19...دقتت کم است، حواست کجاست؟بخوان.ر، روز اشک و گریه و جنون.ز، زهیر، غرق خاک و خون.سین، سلام تا قیامت قیام.شین، شمر بر سر عمارت خیام.صاد ، صبر بانوی حرم، زنیب، آن دلاور خاندان کَرَم.ضاد، ظلم در غروب روزِ غم.و باز تذکر معلمم:صبر کن، نخوان، نخوان.تو باز هم غلط خوانده‌ای!ببینم؛مگر به غیر ظاء ظلم را ندیده‌ای، که هرچه ذال و ضاد و ظاء هست را یکی می‌کنی؟و گفتم:آقا اجازه!چرا دیده‌ام.ولی؛طا، طلسمِ.ظا، ظلمِ. عین، عصرِ کربلا؛و غین، غارتِ خیام؛و فا،&amp;nbsp; فتنه زمان.امانِ قاف این قبیله را بریده است...اِ.آقا اجازه هست!چرا شما، گریه می‌کنید؟و بغض معلم، امان نداد بگوید برای بچه‌ها.کاف کربِ والبلا، حکایتی‌ست که لام تا کام آن برای هر کسی شنیدنی‌ست...ولی اندکی بعد؛بلند و بی‌دریغ گفت:تو بشین، درس را ادامه می‌دهیم.بچه‌ها، به یاد می‌آورید، داستان درس میم منتظر تا کجا ادامه داشت؟مبحث من الغریب تا، الی الحبیب روزگار؟یکی گفت:تا سر نزاع نونِِ جان و نان و مال و دشمن و وطن!دیگری ادامه داد:واوِ وای؛ وای مردم به خواب رفته را، حسرت گذشته را و آه پای تخته را هم اشاره کرده‌اید.سومی دست بالا گرفت و گفت:و آخر کلاس که شد، فرد منتظر از خودش سوال کرد:چرا وَ چرا ظلمی و مُحَرمی و غفلتی؟و چرا خالی است، حرف حجتی؟و در غربت است، هـ مثل هادی هدایتِ امتی؟معلم تشکر نمود و گفت:بعد ازاین، منتظر ادامه داد راه را با ندای:یاءِ ، یا حسین، یا فارس الحجاز!مکث کرد و ادامه داد:...خوب بچه‌ها؛تمام شد درس شما.به آخر، زمان الفبا، رسیده‌ایم.اما...گچ پژِ اصیل آب و خاکمان رنگ کربلا نگشته است!!! راه حل چیست؟و سکوت پر تلاطم کلاس، در پی جواب، اشاره کرد به من، که می‌خواستم بگویم:آب،&amp;nbsp; بیت اول محرم است.و گفت: غذای روضه با تو است که شور را شروع نموده‌ای.حال؛ شیرین، تمام کن!و گفتم:گ ،گِلِ محبت وجودتان.چ ،چای و قند روضه تان.پ، پلو وَ قیمه‌ی ظهرتان.ژ، ژرفنای نگاهتان.و تمام کرد این ضیافت قشنگِ آب و شعر و روضه را!نویسنده: فاطمه حجازی: پرینت گرفته شده از http://www.bachehayeghalam.ir/archiveblog/cat_2/010238.php </description>

<link>http://nainava.javanblog.com/54290-%D8%B6%DB%8C%D8%A7%D9%81%D8%AA+%D8%A2%D8%A8+%D9%88+%D8%B4%D8%B9%D8%B1+%D9%88+%D8%B1%D9%88%D8%B6%D9%87+.html</link>

</item>


<item>

<title>اشــك عــاشق</title>

<description>&amp;nbsp;&amp;nbsp;قطره؛ دلش دریا می خواستخیلی وقت بود كه به خدا خواسته اش رو گفته بودهر بار خدا می گفت : از قطره تا دریا راهیست طولانی، راهی از رنج و عشق و صبوری، هر قطره را لیاقت دریا نیست!&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; قطره عبور كرد و گذشت&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; قطره پشت سر گذاشت&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; قطره ایستاد و منجمد شد&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; قطره روان شد و راه افتاد&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; قطره از دست داد و به آسمان رفتو قطره؛ هر بار چیری از رنج و عشق و صبوری آموختتا روزی كه خدا به او گفت : امروز روز توست، روز دریا شدن!&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; خدا قطره را به دریا رساند&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; قطره طعم دریا را چشید&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; طعم دریا شدن رااما؛ روزی دیگر قطره به خدا گفت: از دریا بزرگ تر هم هست؟خدا گفت : هست!قطره گفت : پس من آن را می خواهمبزرگ ترین را، و بی نهایت را !پس خدا قطره را برداشت و در قلب آدم گذاشت و گفت : اینجا بی نهایت است!و آدم عاشق بود، دنبال كلمه ای می گشت تا عشق را درون آن بریزداما هیچ كلمه ای توان سنگینی عشق را نداشتآدم همه ی عشقش را درون یك قطره ریختقطره از قلب عاشق عبور كرد!و وقتی كه قطره از چشم عاشق چكید. خدا گفت :حالا تو بی نهایتی، زیرا كه عكس من در اشــك عــاشق است!&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;تقدیم به عاشقــان سرور و سالار شهیدان حضرت ابا عبدالله الحسین (ع)با تشكر از : خانم محبوبه كاظمی&amp;nbsp;http://www.Persian- Star.org</description>

<link>http://nainava.javanblog.com/54279-%D8%A7%D8%B4%D9%80%D9%80%D9%83+%D8%B9%D9%80%D9%80%D8%A7%D8%B4%D9%82.html</link>

</item>


<item>

<title>مناظره عقل و عشق</title>

<description>مرتضي آويني&amp;nbsp;آنان كه رو به سوي قبله خويش نماز مي گزارند معناي حرمت حرم امن راچه مي دانند ؟ كعبه آنان كه درمكه نيست تا حرمت حرم مكه را پاس دارند ؛ كعبه آنان قصر سبزي است در دمشق كه چشم را خيره مي كند . آنجا بهشتي است كه در زمين ساخته اند تا آنان را از بهشت آسماني كفايت كند ... راوي آماده باشيد كه وقت رفتن است عقل مي گويد بمان و عشق مي گويد برو... واين هر دو ،‌عقل و عشق را، خداوند آفريده است تا وجود انسان در حيرت ميان عقل و عشق معنا شود . در روز هشتم ذي الحجه ، يوم الترويه ، امام حسين آگاه شد كه عمرو بن سعيد بن عاص با سپاهي انبوه به مكه وارد شده است تا او را مخفيانه دستگير كنند و به شام برند و اگرنه ... حرمت حرم امن را با خون او بشكنند . آنان كه رو به سوي قبله خويش نماز مي گزارند معناي حرمت حرم امن راچه مي دانند ؟ كعبه آنان كه درمكه نيست تا حرمت حرم مكه را پاس دارند ؛ كعبه آنان قصر سبزي است در دمشق كه چشم را خيره مي كند . آنجا بهشتي است كه در زمين ساخته اند تا آنان را از بهشت آسماني كفايت كند ... واز آنجا شيطان بر قلمرو گناه حكم مي راند ، بر گمگشتگان برهوتِ وهم ، بر خيال پرستاني كه در جوار بهشت لايتناهاي رضوان حق ،‌سر به آخور غرايز حيواني و دل به مرغزارهاي سبزنماي حيات دنيا خوش داشته اند ، حال آنكه اين همه ، سرابي است كه از انعكاس نور در كوير مرده دل هاي قاسيه پيدا آمده است . كعبه قبله احرار است . رستگان از بندگي غير؛ اما اينان بت خويشتن را مي پرستند . امام براي اعمال حج احرام بسته است و لكن اينان احرام بسته اند تا شمشيرهاي آخته خويش را ازچشم ها پنهان دارند ... شكستن حرمت حرم خدا براي آنان كه كعبه را نمي شناسند چندان عظيم نمي نمايد و اگر با آنان بگويي كه امام حسين براي پرهيز از اين فاجعه مكه را ترك گفته است در شگفت خواهند آمد... اما آن كه مي داند حرم خدا نقطه پيوند زمين و آسمان است ، درمي يابد كه شكستن حرمت حرم آن همه عظيم است كه چيزي را با آن قياس نمي توان كرد. بلا در كمينِ نزول بود و ابرهاي سياه ازهمه سو ، شتابان ، بر آسمان دره تنگ مكه گرد مي آمدند و فرشتگانِ همه آسمان ها در انتظار كلام « كُن » مي قرار بودند ؛‌ و اذا قضي امرا فانما يقول له كن فيكون . در ميان « كُن » و « يكون» تنها همين « فا » ( ف )‌فاصله است ،‌ و آن هم در كلام ، نه در حقيقت . آيا امام كه خود باطن كعبه است ، اذن خواهد داد كه اين بدعت عظيم واقع شود و حرمت حرم باخون او شكسته شود‌؟ ... خير. امام حج را با نيت عمره مفرده به پايان بردند و آنگاه عزم رحيل را با كاروانيان در ميان نهادند: « الحمدلله ، ماشاءالله و لا قوه الا بالله و صلي الله علي رسوله ... مرگ ، بر بني آدم ، چون گردن آويزي بر گردن دختري زيبا آويخته است ، و چه بسيار است وَلَه و اشتياق من به ديدار اسلافم ، {چون } اشتياق يعقوب به ديدار يوسف ؛ و براي من قتلگاهي اختيار شده است كه اكنون مي بينمش . گويا مي بينم كه بند بند مرا گرگان بيابان ، بين نواويس و كربلا از هم مي درند و از من شكمبه هاي خالي و انبان هاي گرسنه خويش را پر مي كنند .» «گريزگاهي نيست از آنچه بر قلم تقدير رفته است . رضايت خدا ، رضايت ما اهل بيت است ؛ بر بلايش صبر مي ورزيم و او نيز با ما در آنچه پاداش صابرين است وفا خواهد كرد . اگر پود از جامه جدا شود، اهل بيت نيز از رسول خدا جدا خواهند شد ... آنان در حظيره القدس با او جمع خواهندآمد ، چشمش بدانان روشن خواهد شد و بر وعده اي كه بدانان داده است وفا خواهد كرد . اكنون آن كه مشتاق است تا خون خويش را در راه ما بذل كند و نفس خود را براي لقاي خدا آماده كرده است ... پس همراه با عزم رحيل كند كه من چون صبح شود به راه خواهم افتاد . ان شاءالله .»&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;راوي&amp;nbsp;&amp;nbsp;صبح شد و بانگ الرحيل برخاست و قافله عشق عازم سفر تاريخ شد. خدايا ، چگونه ممكن است كه تو اين باب رحمت خاص را تنها بر آنان گشوده باشي كه در شب هشتم ذي الحجه سال شصتم هجري مخاطب امام بوده اند ،‌ و ديگران را از اين دعوت محروم خواسته باشي ؟ آنان را مي گويم كه عرصه حياتشان عصري ديگر از تاريخ كره ارض است . هيهات ما ذلك الظن بك ـ ما را از فضل تو گمان ديگري است . پس چه جاي ترديد؟ راهي كه آن قافله عشق پاي در آن نهاد راه تاريخ است و آن بانگ الرحيل هر صبح در همه جا بر مي خيزد. واگر نه ، اين راحلان قافله عشق ، بعد از هزار و سيصد چهل و چند سال به كدام دعوت است كه لبيك گفته اند ؟ الرحيل ! الرحيل ! اكنون بنگر حيرت ميان عقل و عشق را ! اكنون بنگر حيرت عقل و جرأت عشق را ! بگذار عاقلان ما را به ماندن بخوانند ... راحلان طريق عشق مي دانند كه ماندن نيز در رفتن است . جاودانه ماندن در جوار رفيق اعلي ، و اين است كه ما را كشكشانه به خويش مي خواند . « ابوبكر عمر بن حارث » ، « عبدالله بن عباس » كه در تاريخ به « ابن عباس » مشهور است، عبدالله بن زبير و عبدالله بن عمر و بالاخره محمد بن حنيفه ، هر يك به زباني با امام سخن از ماندن مي گويند ... و آن ديگري ، عبدالله بن جعفر طيار ، شوي زينب كبري ، از «يحيي بن سعيد » ، حاكم مكه ، براي او امان نامه مي گيرد... اما پاسخ امام در جواب اينان پاسخي است كه عشق به عقل مي دهد ؛ اگر چه عقل نيز اگر پيوند خويش را با سرچشمه عقل نبريده باشد ، بي ترديد عشق را تصديق خواهد كرد . محمد بن حنيفه كه شنيد امام به سوي عراق كوچ كرده است ، با شتاب خود را به موكب عشق رساند و دهانه شتر را در دست گرفت و گفت : « يا حسين ، مگر شب گذشته مرا وعده ندادي كه بر پيشنهاد من بينديشي ؟ » محمد بن حنيفه ، برادر امام ، شب گذشته او را از پيمان شكني مردم عراق بيم داده بود و از او خواسته بود تا جانب عراق را رها كند و به يمن بگريزد . امام فرمود: « آري ، اما پس از آنكه از تو جدا شدم ، رسول خدا به خواب من آمد و گفت : اي حسين ، روي به راه نِه كه خداوند مي خواهد تو را در راه خويش كشته بيند.» محمد بن حنيفه گفت :‌‌« انا لله وانا اليه راجعون ...» &amp;nbsp;راوي عقل مي گويد بمان و عشق مي گويد برو ؛ و اين هر دو ، عقل و عشق را ، خداوند آفريده است تا وجود انسان در حيرت ميان عقل و عشق معنا شود، اگرچه عقل نيز اگر پيوند خويش را با چشمه خورشيد نَبُرد ، عشق را در راهي كه مي رود ، تصديق خواهد كرد ؛ آنجا ديگر ميان عقل و عشق فاصله اي نيست . عبدالله بن جعفر طيار ، شوي زينب كبري نيز دو فرزند خويش ـ « عون » و « محمد » ـ را فرستاد تا به موكب عشق بپيوندند و با آن دو ، نامه اي كه در آن نوشته بود :‌« شما را به خدا سوگند مي دهم كه ازاين سفر بازگردي. از آن بيم دارم كه در اين راه جان دهي و نور زمين خاموش شود . مگرنه اينكه تو سراج مُنير راه يافتگاني ؟»... و خود از عمروبن سعيد بن عاص درخواست كرد تا امان نامه اي براي حسين بنويسد و او نوشت . &amp;nbsp;راوي عجبا! امام مأمن كره ارض است و اگر نباشد ،‌خاك اهل خويش را يكسره فرو مي بلعد ، و اينان براي او امان نامه مي فرستند ... و مگر جز در پناه حق نيز مأمني هست ؟ عقل را ببين كه چگونه پاسخ مي گويد :« آن كه مردم را به طاعت خداوند و رسول او دعوت مي كند هرگز تفرقه افكن نيست و مخالفت خدا و رسول نكرده است . بهترين امان ، امان خداست .و آنكس كه در دنيا از خدا نترسد ، آنگاه كه قيامت برپا شود در امان او نخواهد بود . و من از خدا مي خواهم كه در دنيا از او بترسم تا آخرت را در امان او باشم ... » عبدالله بن جعفرطيار بازگشت ، اگرچه زينب كبري و دو فرزند خويش ـ عون و محمد ـ را در قافله عشق باقي گذاشت . &amp;nbsp;راوي ياران ! اين قافله ، قافله عشق است و اين راه كه به سرزمين طف در كرانه فرات مي رسد ، راه تاريخ است و هر بامداد اين بانگ از آسمان مي رسد كه :‌الرحيل ، الرحيل . از رحمت خدا دور است كه اين باب شيدايي را بر مشتاقان لقاي خويش ببندد. اي دعوت فيضاني است كه علي الدوام ، زمينيان را به سوي آسمان مي كشد و ... بدان كه سينه تو نيز آسماني لايتناهي است با قلبي كه در آن ، چشمه خورشيد مي جوشد و گوش كن كه چه خوش ترنمي دارد در تپيدن ؛ حسين ، حسين ، حسين ،‌حسين . نمي تپد ، حسين حسين مي كند . ياران ! شتاب كنيد كه زمين نه جاي ماندن ، كه گذرگاه است ... گذر از نفس به سوي رضوان حق . هيچ شنيده اي كه كسي در گذرگاه ، رحل اقامت بيفكند ؟... و مرگ نيز در اينجا همان همه با تو نزديك است كه در كربلا ، و كدام انيسي از مرگ شايسته تر ؟ كه اگر دهر بخواهد با كسي وفا كند و او را از مرگ معاف دارد ، حسين كه از من و تو شايسته تر است . الرحيل ، الرحيل ! ياران شتاب كنيد.&amp;nbsp;&amp;nbsp;________________________________________http://www.noandish.com/com.php?id=7024 </description>

<link>http://nainava.javanblog.com/54249-%D9%85%D9%86%D8%A7%D8%B8%D8%B1%D9%87+%D8%B9%D9%82%D9%84+%D9%88+%D8%B9%D8%B4%D9%82.html</link>

</item>


<item>

<title>نگاه جامعه شناختی به نهضت حسينی </title>

<description>[ سيـد على نـاظـم زاده ]&amp;nbsp;درآمد&amp;nbsp;عاشورا و نهضت اصلاحی امام حسین (ع) همچون کوهی است عظیم به وسعت تاریخ و به رنگ خون سیدالشهدا&amp;nbsp; که نگاه کردن به آن از هر سو، درس و نتیجه متفاوتی عاید آدمی می کند. قیام او علل و جنبه های مختلف و نتایج و کارکردهای گوناگونی داشته است. از یک سو اقدامی مذهبی و عقیدتی است، از جنبه ای حرکتی سیاسی است و از نگاهی، هویتی اجتماعی دارد. در این مقال سعی شده است&amp;nbsp; نگاهی جامعه شناختی به این نهضت داشته باشم. نهضتی ماندگار که از حیث اجتماعی، هم هدف مقابله با ظلم و تشکیل حکومت داشت و هم در غایت در پی اصلاح و تغییر بود. جنبشی جاودان که کارکردهای اجتماعی فراوانی در نتیجه داشت و تا امروز نیز زنده است. دلیل جاودان و ماندگار و زنده بودن آن نیز، همین روزها و شب ها ست! شب هایی که میلیون ها شیعه در کوی و برزن در جای جای جهان با هر تعدادی، با هر زبانی و با هر شیوه ای، ندای یا حسین سر می دهند.&amp;nbsp; کارکردهای اجتماعی این قیام هنوز نیز باقی است و در جای&amp;nbsp; جای زندگی اجتماعی ما ایرانیان و دیگر شیعیان نقش فراوانی داشته است! این مقال فقط نگاهی کوتاه و فهرست وار به علل و کارکردهای اجتماعی نهضت اصلاحی امام حسین (ع) دارد و خود، این نوشته را مقدمه و پیش زمینه ای برای تحقیقات وسیع تر و همه جانبه تر می دانم.&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;علل اجتماعی&amp;nbsp;در بررسی قیام حسینی از جنبه های مختلف سیاسی، فرهنگی، عقیدتی و معنوی و دینی و اجتماعی و...، علل مختلف و اثرگذاری قابل بررسی است اما از جنبه اجتماعی علل ذیل چشمگیر ترند.1 - انحراف جامعه اسلاماسلام دینی است که خصوصا در هنگام تولد، بیش از دیگر ادیان، اجتماعی بوده است و فارغ ازارزشگذاری این مسئله و مطلوبیت یا عدم مطلوبیت، مناسک جمعی (نماز جماعت، نماز جمعه، نماز اعیاد، حج و...)، اعیاد، احکام و اخلاق جمعی و... همگی اسلام را از عرصه فردی و حیطه خصوصی انسان بیرون آورده و به حیطه اجتماع کشانده است.&amp;nbsp; از این حیث می توان جامعه مطلوب اسلامی را نیز انتزاع نمود. جامعه مطلوب اسلامی و جامعه ای که نبی اسلام و دیگر ائمه معصومین در پی آن بودند، دارای ساختار، شرایط و ویژگی های خاصی است. در این جامعه، نهاد مذهب و دین، استحکام و گستره فراوانی دارد؛ روابط اجتماعی بر اساس احکام دینی تبیین می شود، قواعد و اوامر و نواهی خاصی غیر از حوزه خصوصی در عرصه عمومی نیز جاری است؛ حق محوری و آزادی های عمومی و عدالت محوری و... در این جامعه پذیرفته و مطلوب است، تساهل و تسامح و تکثر پذیری تا حدی که به اصل و بنیان دین آسیبی نرسد، تضمین می شود؛ حقوق اقلیت ها و زنان محترم است؛ و انسان، خدا ودین سه بنیانی است که در جامعه دینی اسلامی محترم و دارای حقوق است و نزد دولت و مردم باید محفوظ باشد. قابل ذکر است که این ویژگی ها نه شعار و ظاهر که جزو اصول اساسی اسلامی است و در کلام و عمل نبی اکرم و امیرالمومنین که حکومت تشکیل دادند و نیز احادیث دیگر ائمه به آشکاری قابل تشریح و تبیین است.اما کمتر در طول تاریخ پیش آمده که چنین ایده ها و آرمان هایی عملی شود و به تبع دیگر فرهنگ ها، ادیان، مکاتب و ایدئولوژی ها که درگیر انحراف شده اند،&amp;nbsp; انحراف در جامعه اسلامی نیز از ابتدا وجود داشته است، عده ای مخالف و نابهنجاربوده و خلاف اصول و ارزشها و هنجارهای رایج و پذیرفته شده عمل می کرده اند. جالب است که از ابتدای اسلام و حتی زمان نبی اسلام نیز این مسئله وجود داشته و عده ای که اکثرا دین داریشان نه از روی اعتقاد که از روی زور و تزویر بوده است، با اعمال منافقانه، مشکلاتی را برای جامعه اسلامی ایجاد می کردند. اهمیت مسئله منافقان که حتی سوره ای در قرآن به این نام آمده و در 300 آیه آن به این مسئله اشاره شده و آن هنگام که در جنگ احد بر خلاف دستور نبی اکرم، عده ای به طمع غنائم، میدان جنگ را رها کردند یا اعتراض نسبت به صلح حدیبیه، نقشه های قتل پیامبر یا حتی مقابله&amp;nbsp; و انتقاد مقابل برخی احکام دینی از جمله حجاب یا شکسته بودن نماز در سفر و... که همگی ناشی از باقی ماندن فرهنگ جاهلیت در مردم شبه جزیره می باشد، نمونه هایی از وجود انحراف درجامعه اسلامی است. اما&amp;nbsp;&amp;nbsp; بعد از پیامبر نیز آنگونه که شیعه معتقد است، انحراف خلافت و خصوصا خلافت عثمان و باندبازی و انحرافات و فسادهای عمال او، هر یک جامعه اسلامی را از مسیر مستقیم خویش و ایده آل ها دور کرده است. در این میان اولا حضور امیرالمومنین و اقدامات و سخنرانی ها و مبارزات سیاسی او و ثانیا حکومت 5 ساله آن حضرت، مسیر اساسی و صراط جاودان اسلامی را به مسلمانان سراسر تاریخ نشان داد. اما بعد از آن حضرت، معاویه و آثار و اعمالش باز بسیار به دین ضربه زد تا جایی که لعن به علی (ع) از واجبات دین شمرده می شد و احکام و مناسک دینی به آشکاری زیر پا نهاده شده، از نقل احادیث جلوگیری شده و روایات جعلی فراوان شد.و از دین جز امری قسری و ظاهری چیزی باقی نماند. امام حسن و امام حسین به عنوان رهبر دینی، در مقابل معاویه بارها موضع گیری کردند و به مقابله ایستادند. لیکن خلافت یزید، انحرافی جبران ناپذیر بود. یزید بن معاویه اگر بدون مخالف و هر گونه درگیری، حکومت را به دست می گرفت، بی شک امروز هیچ چیز از اسلام باقی نمی ماند. در آن هنگام که یزید خلافت را از پدرش به ارث برده بود و نخبگان جامعه نیز با تطمیع و تهدید&amp;nbsp; هر یک به طریقی، در مقابلش سکوت کرده بودند یا در میان مردم بر خلافت یزید صحه گذاشتند، از خطرات اساسی برای جامعه اسلامی به شمار می رفت که قیام حسین بن علی(ع) برای مقابله با این انحراف بزرگ در جامعه اسلامی به روشنی&amp;nbsp; تبیین پذیر است. امام حسین آشکارا با این انحراف به مبارزه برخاست و قیام جاودانش کمک فراوانی به حفظ شیعیان به عنوان فرقه ای اسلامی کرده است.2 - تشکيل حکومت و مقابله با حا کم ظالمبی شک یکی از اهداف سیاسی و اجتماعی نهضت امام حسین،مبارزه و مقابله با حاکم ظالم و به تبع آن تشکیل حکومت بوده است. در پی انحرافات سیاسی و اجتماعی و فرهنگی و ارزشی درجامعه اسلامی، امام در پی آن بود حکومتی صالحانه&amp;nbsp; و عادلانه تشکیل دهد. از همین رو بود که هنگام خروج از مکه به سمت کوفه ای حرکت کرد که نامه های فراوانی به عنوان بیعت دریافت کرده بود. اباعبدالله به این نامه اکتفا نکرد، نماینده ای به کوفه اعزام نمود تا از بیعت مردم مطمئن شود و بعد از نامه مسلم بن عقیل مبتنی بر حمایت همه جانبه کوفیان، به سمت کوفه حرکت کرد. بر همین اساس نیز بود که وقتی لشکر کوفه راه را به امام و یارانش بست، آن حضرت فرمود: من به دعوت شما آمدم اما اگر به عهدتان پایبند نیستید، بر می گردم.. این مسئله نیز بیشتر ناشی از حکومت ظالم و سلطان جائر بود&amp;nbsp; که خود حضرت نیز به این مسئله اشاره کرده است.... ایشان تصریح کرده اند که به خدا قسم اگر هیچ ماوا و پناهگاهی پیدا نکنم با یزید بیعت نمی کنم.در ابتدای قیام خویش نیز فرموده اند کسی که سلطان جائری را ببیند که به بندگان خدا با گناه و ظلم حکومت می کند و حرام خدا را حلال می کند، لازم است علیه او قیام کند.لذا مقابله با ظلم و ستم یزید و در نتیجه آن تشکیل حکومت از اهداف امام بود. البته باید به این نکته توجه کنیم که هدف غایی امام، تشکیل حکومت نبود و این مسئله به عنوان وسیله ای برای اجرای حق به شمار میرفت و اگر مردم و بیعت آنان نبود، فقط به مبارزه با ظلم و ستم ادامه می دادند، چنان چه دیگر ائمه معصومین تنها به مبارزه سیاسی و اجتماعی و مذهبی پرداختند و هیچ یک گامی قوی برای تشکیل حکومت برنداشتند.3 - ا صلاحات و امربه معروف و نهی از منکرامام حسین هنگام خروج و قیام به آشکاری&amp;nbsp; هدف خویش را اصلاحات برشمرده است؛ آن امام در این زمینه فرموده است: ((همانا من برای تجاوز و طغیان و خودداری از قبول حق و ایجاد ستم خروج نکردم، بلکه برای اصلاح امت جدم محمد (ص) می خواهم امر به معروف و نهی از منکر کنم و سیره و روش جدم پیامبر و پدرم علی (ع) را اجرا کنم)).باید توجه داشته باشیم که نگاه امام حسین در نهضتش چند وجهی است. آن حضرت هم حال را می بیند و هم آینده&amp;nbsp; را! لذا از یک سو با توجه به انحرافات و معضلات فراوان جامعه اسلامی در آن زمان و از دیگر سو برای زنده نگه داشتن اصلاح و امر به معروف در اسلام، قدم در این عرصه نهاد.امر به معروف و نهی از منکر از اصول مترقی اسلام است که امروزه در جایگاه احزاب و مطبوعات و روشنفکران نمود و بروز یافته است. این هنجار فراموش شده، امری انتزاعی و شعاری نیست. معروف و منکر&amp;nbsp; نیز تنها امور عبادی و مذهبی نیست. معروف در هر جامعه ای حق و عدالت و آزادی و عقیده؛ و منکر، ظلم و تزویر و انحراف دین است و امر به معروف و نهی از منکر از این حیث، راهکاری برای اصلاحات اجتماعی و سیاسی و فرهنگی، مشارکت مردم در جامعه اسلامی، بهبود وضعیت رابطه اجتماعی میان مردم و دولت – مردم، برقراری صلح و عدالت و آزادی در جامعه است. در کل امر به معروف و نهی از منکر جنبه های متفاوتی از زندگی فردی، مذهبی و اجتماعی را فرا می گیرد و می تواند به حفظ انسجام اجتماعی و جلوگیری از تخطی از اصول و ارزشها و هنجارهای اجتماعی مدد فراوانی رساند. امام حسین نیز با نهضت فراگیرش هم گامی بلند در اصلاح وضع موجود آن روز برداشت و هم به زنده نگه داشتن این فریضه سیاسی و اجتماعی و دینی پرداخت.بنابر کلام خود امام و آثار و تبعات این نهضت، در این مسئله شکی نیست که علت اصلی واقعه عاشورا، اصلاح&amp;nbsp; و امر به معروف و نهی از منکر است. دورویی ها، خیانت ها، چاپلوسی و دورغ، وارونه جلوه دادن دین، حکام فاسق و نالایق، نخبگان ساکت و خموش و منحرف و رواج ظلم و فساد و... آن قدر در جامعه اسلامی بروز و ظهور یافته بود که نیاز بود یک نخبه و چه بهتر که از خاندان نبی اکرم باشد، ایثار کند و با قیام خود و به تبع آن روشنگری های اسرا وظیفه اصلاحی خود را انجام دهد. این شاید در میان اعراب نیز تا آن روز کم بود که فردی به همراه خانواده اش نه برای مال و ثروت و مقام که برای آزادیخواهی، مبارزه با ظلم و اجرای عدالت یک تنه قیام کند و به شهادت برسد.&amp;nbsp;کارکردهای اجتماعی&amp;nbsp;به تبع علل مختلفی که برای بروز و ایجاد قیام حسینی قابل تبیین است، کارکردهای مختلفی نیز برای آن متصور است که بسیاری از آنان تا امروز نیز باقی است. این کارکردها آن قدر در مکتب و فرهنگ شیعی مهم بوده که ائمه معصومین بعد از آن حضرت نیز تاکید فراوانی بر عزاداری و زنده نگه داشتن یاد و نام اباعبدالله و نهضت او در کربلا داشته اند و در عمل نیز این مسئله به خوبی آشکار است. آشنایی هر فرد شیعه با حسین و قیام او بی شک بیش از آشنایی با زندگانی دیگر ائمه بعد از اوست و به بیانی می توان حیات مکتب شیعه با عاشورا را به هم گره خورده دانست. از همین رو در اینجا سعی می شود به برخی از کارکردهای اجتماعی این قیام اشاره گردد.1 - حس همبستگی&amp;nbsp;همبستگی اجتماعی، اعتقادات، باورها و گرایشهای گروهی از مردم است که به صورت رسم یا هنجار باعث ایجاد رفتار مشترک و توافق میان آنان می شود و مردم را به ارزشها و احساسات واحدی پایبند می کند. این وابستگی اعتقادی میان شیعیان به عنوان یک گروه اجتماعی بزرگ، بعد از واقعه عاشورا شکل و حالت خاصی یافته است. اقدام امام حسین به خروج از مکه در روز عرفه، عدم بیعت او با یزید، حرکت به سمت تشکیل حکومت، مبارزه با کوفیان که حتی یاران دیرین امیرالمومنین نیز در میان آنان بود و تراژدی بزرگ روز عاشورا، همگی ایده بخش شیعیان در طول تاریخ بوده است. روز عاشورا و قیام حسینی در کربلا از کودکی برای شیعیان امری درونی شده و مقدس و مهم است واین مسئله به همبستگی اجتماعی میان شیعیان کمک وافری کرده است. اکثر قاطع شیعیان با هر زبان در هر زمان و در هر مکانی گرچه ممکن است ملیت، زبان و خرده فرهنگ های متفاوتی داشته باشند اما&amp;nbsp; عاشورا و حسین (ع) را مقدس و مهم می شمارند و عزاداری ها و حسینیه و تکیه ها و نوارها و وعظ و خطابه ها و مداحی ها و... همگی به بخشی از مذهب شیعیان مبدل شده است. لذا همبستگی اجتماعی از جنس انسجام مکانیکی از تبعات بارز نهضت حسینی است که فارغ از مطلوبیت ها و یا آسیب شناسی آن، آثار فراوانی در زندگی شیعیان در طول تاریخ چه همان زمان و چه امروز و در کشورهای مختلف چه ایران، عراق، لبنان، پاکستان، ترکیه و... داشته است.2 - مقابله با ظلم به عنوان يک ارزشمقابله با ظلم و ظالم هماره در تعالیم انبیا&amp;nbsp; و مصلحان اجتماعی حضور روشن داشته است. این حضور به شکل های مختلف بروز و ظهور داشته است و در طول تاریخ به عنوان یک اصل و اساس دینی و الهی پذیرفته شده است. یکی از کارکردهای اجتماعی مهم قیام اباعبدالله در نهضت جاودانش، شکل تازه دادن به این مسئله و ارزشمند کردن آن است.&amp;nbsp; آن حضرت در مظلومیتی بسیار درام و تکان دهنده با خانواده خود و حتی فرزندان خردسال خویش، مبارزه با ظلم و فساد را به عنوان اصلی اساسی پیش روی قرار داد.&amp;nbsp; اولین فساد و انحراف یزید را جور و ستم او عنوان کرد و مقابله با سلطان جائر را وظیفه هر انسانی برشمرد؛ آشکارا ندای هیهات منا الذله سرداد و به مقابله با ظلم پرداخت. درکل،اگر بخواهیم&amp;nbsp; ارزش اجتماعی را بشناسیم باید اذعان کنیم که ارزش به عنوان اعتقادات و اهداف مشترک یک جامعه ، نمایانگر عقاید اصولی ای هست که از نظر فردی و اجتماعی برتر شمرده شده و داوری خوب و بد را برای انسان در حیطه اجتماع و حتی حوزه خصوصی میسر می سازد. از این منظر تبدیل مسئله مقابله با ظلم و ظالم به عنوان یک ارزش،که از کارکردهای قیام حسینی است،&amp;nbsp; دارای اهمیت فراوانی می باشد.&amp;nbsp; آن هنگام که برای یک جامعه مقابله با ظلم و حاکم ظالم تبدیل به ارزش و حتی امری قدسی گردد، این برای آن جمع، تبعات و آثار مطلوب فراوانی دارد و بی شک به رشد و کمال مادی و معنوی آن مدد می رسد. القای این مسئله در جامعه صدر اسلام که با انحرافات صورت گرفته، ارزشهای متناقض و باطل و پوچ را مد نظر قرار داده بود و نیز بسط این مسئله در طول تاریخ برای شیعیان، کارکرد اجتماعی مهم و اثر گذاری است که امام حسین به نیکی آن را ماندگار کرد.3 -&amp;nbsp; احيای نهاد ديننهضت حسینی در گام اول، به نهادینه شدن دین اسلام کمک فراوانی کرد چرا که با وجود انحرافات و کاستی ها، فساد و تبعیض و حکام نالایق و انبیای کذاب نوظهور، منع احادیث واقعی و کتابت احادیث جعلی و کم و زیاد کردن مناسک و احکام و اوامر و نواهی دینی، اسلام نوپا به مشکلات هویتی و ساختاری فراوانی روبرو بود. گرچه علل دیگری نیز در ثبات و نهادینه شدن دین در طول تاریخ نقش داشته است، اما نهضت حسینی نه فقط در میان شیعیان که در میان فرقه های مختلف به احیای دین کمک فراوانی کرد. از دیگر سو به نهادی شدن دین در میان اجتماع شیعیان منجر شد و الگوها و قواعد مورد نظر اسلام را با همین نهضت در میان شیعیان زنده کرد و در نهایت تبعات مختلف آن، زنده نگه داشتن یاد عاشورا و نهضت حسینی و عزاداری ها و... به طور کلی، نهاد دین را از آن روز تا امروز نیرومند و مستحکم ساخته است.4- ا لگوی ديگر نهضت هاالگوی اجتماعی، ترکیبی از ویژگی های رفتاری، مادی و معنوی&amp;nbsp; یک&amp;nbsp; جامعه است که به صورت یک نمود انتزاعی از واقعیت، راهنما و رهنمون ساز جامعه است.&amp;nbsp; یکی از کارکردهای اجتماعی نهضت حسینی الگو بودن است که از جنبه های مختلف، راهنمای شیعیان و یا هر انسانی است. بسیاری از نهضت ها و جنبش ها و قیام های اجتماعی اسلامی یا به تبع این نهضت (چون قیام مختار) یا برگرفته و الگو پذیرنده از آن بوده اند. این قیام، راه شهادت و ایثار و قیام و مبارزه برای عقیده را تا نهایت برای انسان باز گذاشته است و از نگاه دیگر، خط ها و الگوهای پراکنده و البته مهمی را نیز به دیگر نهضت ها&amp;nbsp; و اصلاح گران فرایاد داده است. عنصر اختیار و نه اجبار در بیعت و همراهی در مبارزه امر مهمی است که بارها از سوی امام حسین در این نهضت صورت پذیرفت. عدم پذیرش ذلت تا آنجا که خود آن حضرت فرموده است: ((آگاه باشید که این فرومایه فرزند فرومایه مرا میان دو راهی شمشیر و خودخواهی قرار داده است و هیهات که ما تن به ذلت و خواری دهیم))، از همین سخن این استنتاج نیز می شود که اصل، جهاد و مبارزه و شمشیر نیست، اما اگر لازم شد و آزادی و عدالت و عقیده و انسانیت زیر پا ی نهاده شد، مبارزه و جهاد تنها راهکار است، اهمیت نماز و احکام دینی حتی تا آنجا که ظهر عاشورا در گیرودار جنگ نیز از آن تخطی نشد؛ اصل تسامح و بخشش خصوصا در مورد حر بن یزید ریاحی و... تنها گوشه ای از الگوهای نهضت حسینی است که هر یک می تواند به عنوان یک هدف و کارکرد اجتماعی این قیام مورد بحث و نظر قرار گیرد.5 - ايجاد خرده فرهنگ عزاداریاگر جامعه بزرگ اسلامی را دارای فرهنگی مشترک و فراگیر در نظر گیریم. عزاداری های حسینی نوعی خرده فرهنگ محسوب می شوند که در عین سهیم بودن شیعیان در فرهنگ عمومی اسلامی، آنان را&amp;nbsp; دارای ارزشها، هنجارها،&amp;nbsp; عقاید و شیوه های خاصی کرده که همگی ناشی از همین نهضت حسینی است. احترام وافر به شخصیت امام حسین (ع) از سوی عامه مردم حتی بیش از دیگر ائمه و شاید نبی اکرم، و اهمیت شخصیت هایی چون ابالفضل العباس ، 1400 سال عزاداری، دهه اول محرم، اربعین،زیارت نامه ها در مکان ها و زمان های مختلف، ساخت حسینیه ها، تکیه ها، شیوه های مختلف عزاداری، سینه زنی، قمه زنی، دسته های عزاداری، تعزیه خوانی، کتیبه و کتاب و داستان و نقاشی و فیلمنامه و فیلم&amp;nbsp; و نوارها و سی دی های مداحی و عزاداری مختلف&amp;nbsp; و به روز و پویا و حتی امروزه سایت و وبلاگ و...&amp;nbsp; همگی خرده فرهنگ عزاداری و یادبود نهضت حسینی هستند تا آنجا که به زعم عده ای عزاداری امام حسین بیش از هر چیز دیگر برای برخی شیعیان مقدس و مهم است!&amp;nbsp; لذا این مسئله نیز می تواند به عنوان یک کارکرد اجتماعی این نهضت اصلاحی محسوب شود که البته به آسیب شناسی دقیقی نیز نیازمند است.&amp;nbsp;&amp;nbsp; http://www.fasleno.com/archives/000683.php</description>

<link>http://nainava.javanblog.com/54247-%D9%86%DA%AF%D8%A7%D9%87+%D8%AC%D8%A7%D9%85%D8%B9%D9%87+%D8%B4%D9%86%D8%A7%D8%AE%D8%AA%DB%8C+%D8%A8%D9%87+%D9%86%D9%87%D8%B6%D8%AA+%D8%AD%D8%B3%D9%8A%D9%86%DB%8C+.html</link>

</item>


<item>

<title>قیام امام حسین علیه السلام چه نتایجی داشت؟</title>

<description>1 ـ یکی از بزرگترین نتایج قیام سیدالشهداء علیه السلام , ثمرات قرب و ارتقاء درجة آن حضرت در نزد خداوند متعال است.2- نجات اسلام:مهمترین نتیجة قیام حسین, نجات اسلام از چنگال نقشه‎های بنی‎امیّه است، برای اینکه تأثیر نهضت حسینی معلوم شود و بدانیم که چگونه حیات اسلام و بقای شریعت و قرآن رهین فداکاری حسین است، توجه به خطراتی که از ناحیة بنی‎امیّه, اسلام را صریحاً تهدید می‎کرد و مطالعة اجمالی سوابق پروندة بنی‎امیّه لازم است. بنی‎امیه پس از شهادت حسین علیه السلام , از اینکه بتوانند از پشت به اسلام خنجر بزنند و اسلام را از پا درآوردند محروم شدند و در نظر جامعة مسلمین و در افکار عموم، گروهی ستمگر و مستبد معرفی شدند که به زور سر نیزه و شمشیر بر مردم مسلّط شده و غاصب حقوق ملّت وخائن به اسلام هستند. مظلومیت حسین آن چنان احساسات را بر ضدّ آنها به هیجان آورد که مردم, علی رغم سیاست آنها, التزامشان به سنن و احکام اسلام بیشتر شد, لذا هیچ گزاف نیست که ما او را بمانند «معین الدین اچمیری», شاعر هندی, دومین بنا کنندة کاخ اسلام، بعد از جدش و مجدد بنای توحید بخوانیم.3 ـ بیداری شعور دینی،در اثر تبلیغات معاویه و همدستانش و دوری مردم از عهد رسالت و تعطیل اجرای برنامه‎های اسلام و توسعة ممالک اسلامی و ممنوع شدن تبلیغات صحیح دینی و خانه نشین شدن شایستگان و دانشوران، شعور دینی مردم ضعیف شد و افکار آنها انحطاط بافت. اکثر مردم در برابر وضع موجود خود باخته و شکسته خاطر و سرد شده بودند. شهادت امام و یارانش احساسات را بیدار و خصال انسانی را زنده ساخت و به مسلمانان درس مردانگی و استقامت داد که هر چه در شورش‎هایی که علیه بنی‎امیه می‎کردند، آنها را سرکوب می‎نمودند و شکست می‎دادند و کشته می‎شدند روحیة‌ آنان شکست نمی‎خورد و کشته شدن در راه هدف و مقصد را افتخار می‎شمردند.4 ـ محبوبیّت اهل بیت و عزت بازماندگان«اِنَّ الَذَّینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصّالحاتِ سَیَجْعَلُ لَهُمُ الرَّحْمَنُ وُدّاً» مریم/ 96[همانا آنان که به خدا ایمان آوردند و اعمال شایسته بجا آوردند، خدای رحمان آنها را (در نظر خلق و حق) محبوب می‎گرداند.]محبت و دوستی اهل بیت جزء مزاج ایمانی و اسلامی هر مسلمان است واحدی نیست که مسلمان باشد و پیامبر را دوست بدارد و با این حال،‌فاطمة الزهرا و دو ریحانه‎اش حسن و حسین، و برادر و پسر عمش علی ـ علیهم السلام ـ را دوست نداشته باشد. همانطور که امام سجاد در خطبة مسجد شام فرمود: یکی از خصائص این خاندان محبّتی است که خداوند از آنها در دلهای مؤمنین قرار داده است. یکی از آثار شهادت حسین این بود که این محبت, در دلها زیاد شد و موجب جلب عواطف و جذب احساسات عموم به خاندان نبوت گشت.5 ـ تأسیس مکتب عالی و همگانی تعلیم و تربیتنتیجه دیگر شهادت امام، برنامه‎هایی است که به عنوان عزاداری و سوگواری و ذکر مصائب آن حضرت در عرض سال اجرا می‎شود. شاید کسانی باشند که اهتمام شیعه را به برگزاری این مراسم و صرف میلیونها اموال را همه ساله بی‎فائده و اسراف بشمارند ولی اگر فوائد معنوی این مراسم و تأثیر آن را در تربیت جامعه و تهذیب اخلاق در نظر بگیرند, تأیید می‎کنند که این برنامه‎ها از بهترین وسایل اصلاح مکتبهای تربیت است.مجالس ذکر مصیبت آن حضرت بهترین مجالس تبلیغی و دعوت به اسلام است، در این مجالس، معارف قرآن، اصول و فروع دین، تفسیر و حدیث، تاریخ و سیرة پیامبر و ائمه ـ علیهم السلام ـ و صحابه، نصایح و راهنمائیهای اخلاقی و اجتماعی و آئین زندگی, از خانه‎داری تا کشورداری به مردم آموخته می‎شود و جاذبة نام حسین، مردم را ساده و بی ریا در این مجالس تعلیم و هدایت و تربیت، حاضر می‎سازد.6 ـ محکومیت بنی‎امیّه در افکار مسلمین و سایر مللبنی‎امیّه با کشتن حسین علیه السلام گور خود را کندند و پرده از روی شنایع اعمال و مقاصد شوم خود برداشته و خشم و غضب ملل اسلام را خریداری کردند.همه, عمل بنی‎امّه را تقبیح کردند، همه, آنها را سرزنش نمودند و خطاکارشان شناختند. مستشرق آلمانی «ماربین» می‎گوید: بزرگترین غلطهای سیاسی امویین که اسم و رسم آنها را از صفحة عالم محو ساخت, کشتن حسین بود. این حقیقی است که هر مورخ و هر کس تاریخ اسلام را مطالعه کند به آن اعتراف می‎نماید. محکومیت بنی‎امیّه در افکار مسلمین برای آیندة اسلام بسیار مفید شد؛ زیرا بنی امیّه از اینکه بتواند منافقانه و زیر پردة اسلام ضربت بزنند مأیوس شدند و مردم آنها را شناختند و قتل حسین علیه السلام و اسیر کردن خاندان پیامبر بنی‎امیّه را رسوا ساخت.7 ـ گرفتاری بنی‎امیّه به شورش و انقلابیکی از عکس العملها و نتایج شهادت و مظلومیت حسین علیه السلام شورشها و انقلاباتی بود که برای برانداختن حکومت امویین در جهان اسلام برپا شد. در این شورشها عاملی که بیش از هر چیز مردم را تهییج و تحریک می‎کرد, شهادت حسین و دعوت به قیام برای خونخواهی آن حضرت و گرفتن انتقام از بنی‎امیّه بود.8 ـ تحوّل فکرییکی از بیماریهای خطرناک فکری که پس از رحلت پیامبر اکرم(ص) اجتماع مسلمانان به آن گرفتار شد, این بود که بسیاری از مردم در برابر عمل انجام شده، هر چند موافق با خیر و مصلحت و نظامات و تعالیم شرعیه نبود تسلیم می‎شدند و هر حکومتی را که روی کار می‎آمد, واجب الاطاعه و بیعت با آن را لازم الوفا می‎دانستند. حسین, با این فکر غلط و خطرناک نیز مبارزه کرد و مردم را از این اشتباه که حکومتهایی مانند حکومت بنی‎امیّه و یزید، واجب الاطاعه هستند، بیرون آورد و فهماند که نه فقط اطاعت از آنها واجب نیست بلکه کوشش برای برانداختن آنها و تأسیس حکومت تمام اسلامی, لازم و واجب است.9 ـ عکس العمل جاودان و پایداراثر جهاد حسین علیه السلام در صفحة تاریخ جاویدان ماند و همواره نیروبخش اصلاح طلبان و مجاهدان راه حق و حامیان خیر و عدالت است. قیام آن حضرت، مبارزه با ظلم و کفر و باطل بود که در آن زمان از گریبان یزید سر بیرون کرده بود. مبارزه با افکار و نقشه‎ها و آراء و مفاسدی که از جانب او حیات اسلام را تهدید می‎کرد. ازجمله درسهای عالی و سودمند که هر شیعه و آزادیخواه حق پرست و هر آرزومند تحقق رسالت جهانی اسلام، از واقعة کربلا باید بیاموزد, این است که بداند: نبردی که میان حسین و یزیدیان واقع شد هنوز پایان نیافته و تا هنگامی که از شرک و جهل و باطل و ستم و استبداد و استعباد و غصب حقوق انسانها اثری باقی است، این نبرد, با مظاهر و نمایش‎های گوناگون ادامه خواهد داشت.http://www.pasokhgoo.ir/fa/node/2346</description>

<link>http://nainava.javanblog.com/54147-%D9%82%DB%8C%D8%A7%D9%85+%D8%A7%D9%85%D8%A7%D9%85+%D8%AD%D8%B3%DB%8C%D9%86+%D8%B9%D9%84%DB%8C%D9%87+%D8%A7%D9%84%D8%B3%D9%84%D8%A7%D9%85+%DA%86%D9%87+%D9%86%D8%AA%D8%A7%DB%8C%D8%AC%DB%8C+%D8%AF%D8%A7%D8%B4%D8%AA%D8%9F.html</link>

</item>


<item>

<title>برگزيده اي از دعاي امام حسين (ع) در عرفه      </title>

<description>1ـ ستايش حق تعالي:&amp;nbsp;ستايش سزاوار خداوندي است كه كس نتواند از فرمان قضايش سرپيچد و مانعي نيست كه وي را از اعطاي عطايا، باز دارد. و صنعت هيچ صنعتگري بپاي صنعت او نرسد. بخشنده بيدريغ است. اوست كه بدايع خلقت را بسرشت و صنايع گوناگون وجود را با حكمت خويش استوار ساخت.......2ـ تجديد عهد و ميثاق با خدا:&amp;nbsp;پروردگارا بسوي تو روي آورم. و به ربوبيت تو گواهي دهم. و اعتراف كنم كه تو تربيت كننده و پرورنده مني. و بازگشتم بسوي توست. مرا با نعمت آغاز فرمودي قبل از اينكه چيز قابل ذكري باشم.......&amp;nbsp;3ـ خود شناسي:&amp;nbsp;&amp;nbsp;و قبل از هدايت مرا با صنع زيبايت مورد رأفت و نعمتهاي بيكرانت قرار دادي. آفرينشم را از قطره آبي روان پديد آوردي. و در تاريكيهاي سه گانه جنيني سكونتم دادي: ميان خون و گوشت و پوست. و مرا شاهد آفرينش خويش نگرداندي و هيچيك از امورم را بخودم وا نگذاشتي........&amp;nbsp;4ـ راز آفرينش انسان:ولي مرا براي هدفي عالي يعني هدايت (و رسيدن به كمال) موجودي كامل و سالم بدنيا آوردي. و&amp;nbsp; در آن هنگام كه كودكي خردسال در گهواره بودم، از حوادث حفظ كردي. و مرا از شير شيرين و گوارا تغذيه نمودي. و دلهاي پرستاران را بجانب من معطوف داشتي. و با محبت مادران به من گرمي و فروغ بخشيدي........5ـ تربيت انسان در دانشگاه الهي:تا اينكه با گوهر سخن مرا ناطق و گويا ساختي. و نعمتهاي بيكرانت را بر من تمام كردي. و سال به سال بر رشد و تربيت من افزودي. تا اينكه فطرت و سرنوشتم، به كمال انساني رسيد. و از نظر توان اعتدال يافت. حجتت را بر من تمام كردي كه معرفت و شناختت را به من الهام فرمودي.......6ـ نعمتهاي خداوند:آري اين لطف تو بود كه از خاك پاك عنصر مرا بيافريدي. و راضي نشدي اي خدايم كه نعمتي را از من دريغ داري. بلكه مرا از انواع وسائل زندگي برخوردار ساختي. با اقدام عظيم و مرحمت بيكرانت بر من. و باحسان عميم خود نسبت به من، تا اينكه همه نعماتت را درباره من تكميل فرمودي......7ـ شهادت به بيكراني نعمت هاي الهي:الهي! من به حقيقت ايمانم، گواهي دهم. و نيز به تصميمات متيقن خود و به توحيد صريح و خالصم و به باطن ناديدني نهادم. و پيوستهاي جريان نور ديده ام. و خطوط ترسيم شده بر صفحه پيشاني ام، و روزنه هاي تنفسي ام، و نرمه های تيغه بيني ام. و آوازگيرهاي پرده گوشم و آنچه در درون لبهاي من پنهان است......&amp;nbsp;8ـ ناتواني بشر از بجا آوردن شكر الهي:گواهي مي دهم اي پروردگار كه اگر در طول قرون و اعصار زنده بمانم و بكوشم تا شكر يكي از نعمات تو بجا آورم، نتوانم مگر باز هم توفيق تو رفيقم شود، كه آن خود مزيد نعمت و مستوجب شكر ديگر، و ستايش جديد و ريشه دار باشد...........9ـ ستايش خداي يگانه:معهذا من با تمام جد و جهد و توش و توانم تا آنجا. كه وسعم مي رسد با ايمان و يقين قلبي گواهي مي دهم. و اظهار مي دارم:حمد و ستايش خدايي را كه فرزندي ندارد تا ميراث برش باشد. و در فرمانروايي نه شريكي دارد تا با وي در آفرينش بر ضديت برخيزد و نه دستياري دارد تا در ساختن جهان به وي كمك دهد.....10ـ خواسته هاي يك انسان متعالي:خداوندا، چنان كن كه از تو بيم داشته باشم، آنچنان كه گويي تو را مي بينم و مرا با تقوايت رستگار كن! اما بخاطر گناهانم مرا به شقاوت دچار مساز! مقدر كن كه سرنوشت من به خير و صلاح من باشد. و در تقديراتت خير و بركت بمن عطا فرما!11ـ سپاس به تربيت هاي الهي:خداوندا! ستايش از آن تست كه مرا آفريدي. و مرا شنوا و بينا گرداندي! و ستايش سزاوار تست كه مرا بيافريدي و خلقتم را نيكو بياراستي. بخاطر لطفي كه به من داشتي والا......&amp;nbsp;12ـ نيازهاي تربيتي از خدا:و مرا بر مشكلات روزگار، و كشمكش شبها و روزها ياري فرماي! و مرا از رنجهاي اين جهان و محنتهاي آن جهان نجات بده و از شر بديهايي كه ستمكاران در زمين مي كنند نگاه بدار.............&amp;nbsp;13ـ شكايت به پيشگاه خداوند:خدايا! مرا به كه وا مي گذاري؟ آيا به خويشاوندي كه پيوند خويشاوندي را خواهد گسست؟ يا به بيگانه كه بر من بر آشفتد؟ يا به كسانيكه مرا به استضعاف و استثمار كشانند؟ در صورتيكه تو پروردگار من و مالك سرنوشت مني؟&amp;nbsp;14ـ اي مربي پيامبران و فرستنده كتب آسماني:اي خداي من و اي خداي پدران من! ابراهيم، اسماعيل، اسحق و يعقوب، و اي پروردگار جبرئيل، مكائيل و اسرائيل. و اي تربيت كننده محمد، خاتم پيامبران و فرزندان برگزيده اش. اي فرو فرستنده تورات، انجيل زبور و فرقان......15ـ تو پناهگاه مني:تو پناهگاه مني، به هنگامي كه راهها با همه وسعت، بر من صعب و دشوار شوند و فراخناي زمين بر من تنگ گردد. و اگر رحمت تو نبود من اكنون جزء هلاك شدگان بودم. و تو مرا از خطاهايم باز مي داري. و اگر پرده پوشي تو نبود از رسوايان بودم.&amp;nbsp;&amp;nbsp;http://nvfaghih.jkm.ir/index.php?option=com_content&amp;amp;task=view&amp;amp;id=217&amp;amp;Itemid=12</description>

<link>http://nainava.javanblog.com/54145-%D8%A8%D8%B1%DA%AF%D8%B2%D9%8A%D8%AF%D9%87+%D8%A7%D9%8A+%D8%A7%D8%B2+%D8%AF%D8%B9%D8%A7%D9%8A+%D8%A7%D9%85%D8%A7%D9%85+%D8%AD%D8%B3%D9%8A%D9%86+%28%D8%B9%29+%D8%AF%D8%B1+%D8%B9%D8%B1%D9%81%D9%87++++++.html</link>

</item>


</channel>

</rss>

